|
حجت مدرسی
در قسمت نخست این نوشتار به برخی از زوایای مثبت فرهنگ و تمدن غرب در نگاه استاد مطهری اشاره شد. جنبه منفی این تمدن به دو بخش کلی تقسیم شد که بخش اول آن با عنوان مبانی نظری و زیرساخت های فکری تمدن غرب در شماره قبل از نظر گذشت. اینک به بخش دوم روی منفی سکه فرهنگ غرب می پردازیم: 2- پیامد عملی فرهنگ و تمدن غرب: استعمار چنانچه در بخش نخست جنبه های منفی فرهنگ غرب که مبانی و زیرساخت های فکری این تمدن را تشکیل می دهد دقت نماییم؛ به خوبی در می یابیم که از آن مبانی، محصولی جز ظلم و فریب کاری و در یک کلمه استعمار نباید انتظار داشت، هرچند که همیشه تلاش نموده اند آن را در پس مفاهیمی فریبنده مخفی نمایند. به تعبیر استاد مطهری: ((همان ها که روزی علیه اسلام تبلیغ می کردند و انجیل را در دست می گرفتند که این کتاب محبت است، امروز می بینیم هر روز ده ها تن محبت روی ویتنام می ریزند. این همان محبتی است که انجیل به اینها گفته است. این محبت ها به صورت بمب ها و حتی بمب های ناپالم در آمده است که همین قدر که فرود آمد بچه ها و پیرها و زن ها آتش می گیرند. ))[1] غرب در جهت استعمار ملت ها از ترفند هایی سود می برد که به برخی از آنها در نگاه شهید مطهری به اختصار اشاره می شود: الف) مقابله با اسلام حیات بخش بی گمان بزرگ ترین مانع بر سر راه بهره کشی های غرب، نهضت آزادی بخش اسلام است. غرب با درک این واقعیت تلاش می کند اسلام بیدار و بیدارگر را از صحنه حذف نموده و به تعبیر رسای حضرت امام (ره) (( اسلام ***))[2] را جانشین آن بنماید. (( سياست حاكم بر جهان ـ يا برنيمي از جهان ـ ميخواهد كه اسلام نه بميرد و نه زنده بماند، به حالت نيم مرده ونيم زنده بماند. دنيا به دو بلوك به اصطلاح قسمت شده است: شرق و غرب. اين دو بلوك در دو مسأله، در دو چيز با هم اتفاق دارند، يكي مسألة آلمان و يكي مسئله اسلام. اما آلمان، هر دو بلوك در عين اينكه به ظاهر رويش بحث ميكنند، باطناً توافق دارند به اينكه اين ملت نبايد زنده بشود، نبايد جلويش را بازگذاشت. راجع به اسلام هم عيناً همين طور، منتهاي امر فرق اين است كه بلوك شرق فكر ميكند به اين كه ريشة اسلام را از بيخ بكند، بلوك غرب فكرش اين است كه اسلام را به حال نيم زنده و نيم مرده نگه دارد، يعني همين كه هست، اين وضعي كه الآن هست حفظ بكند، نه بگذارد از بين برود نه بگذارد درست زنده بشود. ))[3] ب) رواج فساد اخلاقی (( آيا ميدانيد ملت هايي كه ميخواهند ملت هاي ديگر را ضعيف و ناتوان كنند و استعمار نمايند از چه راهي وارد ميشوند؟راه فساد اخلاق؛ يعني شروع ميكنند به هزار وسيله اخلاق آن ملت ها را فاسد كردن؛ مجلات فاسد كننده براي اينها ميسازند، فيلمهاي فاسد كننده براي اينها صادر ميكنند، تشويق به مشروب خواري ميكنند در حد اعلاء ،كلوپ هاي قمار [ايجاد ميكنند] هر چه دلتان بخواهد، فحشاء، زنا و امثال اينها [را رواج ميدهند] الي ماشاء الله، كه شرف در روح اين مردم باقي نماند، چون هرچه انسان ازاين فسادها بيشتر مرتكب بشود آن احساس شرافت و عزت و انسانيت در او ميميرد. وقتي كه اين امور در ميان آنها بود، انسان هايي پوك و پوچ ميشوند، انسان هايي كه جز براي شكم ودامنشان و جز براي زندگي روزمره فكر نميكنند؛ حتي فكرشان فاسد ميشود، نه فقط اخلاقشان فاسد ميشود. و تاريخ چقدر از اين [نمونهها] نشان داده! مثال به اندلس اسلامي. اندلس اسلامي يك تجربة بسيار روشن دراين زمينه است. ))[4] (( مردم را براي هميشه نميشود ناآگاه نگه داشت. گذشته از اين خود پيشرفت و توسعه تمدن خواه ناخواه منجر به يك سلسله بيداري ها ميشود. ماشين چاپ كه اختراع شد، مطبوعات خواه ناخواه زياد ميشود. استعمار چه بخواهد و چه نخواهد، افكار پخش ميشود. و انواع وسائل ارتباطي ديگري كه هست. اين بود كه به فكر نيرنگ ديگري افتادند و آن اين است كه آن بال ديگر را خراب كنند. بال ديگر چيست؟ بال اراده، بال احساس شرف و كرامت ذات و اينكه من انسان هستم، بال اخلاق. تا وقتي مردم جاهل بودند، برنامه فاسد كردن انسانها از نظر اخلاق چندان براي استعمار مطرح نبود، نيازي به آن نبود. ولي از روزي كه ديدند آگاهي تدريجاً دارد پيدا ميشود، نميشود جلوي آگاهي را گرفت و مردم را براي هميشه در بيخبري گذاشت، گفتند حالا وقت اين است كه آن بال ديگر را از مردم بگيريم و آن، بال اخلاق، بال پاكي و طهارت است. اينجا بود كه به مسئله اشاعه انواع فساد اخلاقها به عنوان يك مخدر و يك ماده تخدير كننده پرداختند ولي اين مسأله را به اين نام نميگفتند، همان را هم به نام تمدن ميگفتند، به نام پيشرفت، به نام آزادي. ))[5] (( آمریکایی ها یک برنامه عمومی برای فاسد کردن همه دنیا دارند. برنامه شان همین است: فحشا را زیاد کنید خیالتان دیگر از ناحیه مردم راحت باشد. ))[6] استاد یک هشدار جدی، مهم و در خور تأمل نیز به متولیان امور دینی و فرهنگی نیز می دهند: (( يكي از چيزهايي كه موجب اعراض و تنفر مردم از خدا و دين و همه معنويات ميشود آلوده بودن محيط و غرق شدن افراد در شهوتپرستي و هواپرستي است. محيط آلوده همواره موجبات تحريك شهوت و تن پروري و حيوان صفتي را فراهم ميكند. بديهي است كه غرق شدن در شهوات پست حيواني با هر گونه احساس تعالي، اعم از تعالي مذهبي يا اخلاقي يا علمي يا هنري، منافات دارد، همه آنها را ميميراند. آدم شهوتپرست نه تنها نميتواند احساسات عالي مذهبي را در خود بپروراند، احساس عزت و شرافت و سيادت را نيز از دست ميدهد، احساس شهامت و شجاعت و فداكاري را نيز فراموش ميكند. آنكه اسير شهوات است جاذبههاي معنوي، اعم از ديني و اخلاقي و علمي و هنري، كمتر در او تاثير دارد. لهذا اقوام و ملت هايي كه تصميم مي گيرند روح مذهب و اخلاق و شهامت و شجاعت و مردانگي را در ***))[7] ناگفته پیداست که این سیاست، دامنگیر مردم جوامع غربی نیز شده و ایشان را هم به وادی انحطاط کشانیده است: (( موجب تأسف است كه گروهي از بيخبران ميپندارند مسائل مربوط به روابط خانوادگي نظير مسائل مربوط به راهنمايي و رانندگی، تاكسيراني، اتوبوسراني، لوله كشي و برق سالهاست كه در ميان اروپاييان به نحو احسن حل شده و اين ما هستيم كه عرضه و لياقت نداشتهايم و بايد هر چه زودتر از آنها تقليد و پيروي كنيم. اين، پندار محض است. آنها از ما در اين مسائل بيچارهتر و گرفتارتر و فرياد فرزانگانشان بلندتر است. ازمسائل مربوط به درس و تحصيل زن كه بگذريم، در ساير مسائل خيلي از ما گرفتارترند و از سعادت خانوادگي كمتري برخوردار ميباشند. ))[8] (( نالة متفكران غربي از بهم خوردن نظم خانوادگي وسست شدن پاية ازدواج، از شانه خالي كردن جوانان از قبول مسؤوليت ازدواج، از منفور شدن مادري، از كاهش علاقة پدر ومادر و بالاخص علاقة مادر نسبت به فرزندان، از ابتذال زن دنياي امروز و جانشين شدن هوسهاي سطحي به جاي عشق، از افزايش دائم التزايد طلاق، از زيادي سرسامآور فرزندان نامشروع، از نادرالوجود شدن وحدت و صميميت ميان زوجين، بيش از پيش به گوش ميرسد. ))[9] (( بحران ديگر مسأله از هم گسيختگي نظام خانوادگي است، بيگانه شدن زن و شوهرها با يكديگر( كه ما دو اسبه كوشش ميكنيم به همين صورت در بيایيم!)، ازدواجهاي زودگسل و طلاقهاي پشت سر يكديگر. ))[10] (( مادرها نسبت به فرزندها آنچنان كه بايد احساس محبت نميكنند، همچنين فرزندها نسبت به مادرها و پدرها، برادرها نسبت به يكديگر، تا چه رسد به همسايهها نسبت به يكديگر، همشهري ها نسبت به يكديگر، و تا چه رسد به انساني به طور كلي نسبت به انسان ديگر. ))[11] ج) دفاع از خرافه پرستی و موهوم گرایی (( اين شيوه و رفتار را مقايسه كنيد با رفتار پادشاه انگلستان وقتي كه براي ديدار از هندوستان به آنجارفته بود. در هندوستان جزء برنامة سفرش، بازديداز يك بتخانه گنجانده شده بود. خود مردم هند وقتي كه مي خواستند داخل صحن بتخانه شوند،كفش هاي خود را مي كندند، اما او به نشانه احترام بيش از حد، هنوز به صحن نرسيده كفش هايش را كند و بعد هم از همه مؤدب تر در مقابل بت ها ايستاد. در تفسير اين حركت عدهاي سادهانديش مي گفتند ببينيد نماينده يك ملت روشنفكر چقدر به عقايد مردم احترام مي گذارد. غافل از اينكه اين نيرنگ استعماراست. استعماري كه مي داند كه همين بتخانه هاست كه هند را به زنجير كشيده و رام استعمارگران كرده است. اينگونه احترام گذاشتن ها، خدمت به آزادي و احترام به عقيده نيست، خدمت به استعمار است. ملت هند اگر از زير بار اين خرافات بيرون بيايد كه ديگر بار به انگليسي ها نخواهد داد. ))[12] د) تفرقه افکنی (( استعمار براي اينكه اصل «تفرقه بينداز و حكومت كن» را اجرا كند، راهي از اين بهتر نديد كه اقوام و ملل اسلامي را متوجه قوميت و مليت و نژادشان بكند و آنها را سرگرم افتخارات موهوم نمايد؛ به هندي بگويد تو سابقهات چنين است و چنان، به ترك بگويد نهضت جوانان ترك ايجاد كن و «پان تركيسم» به وجود آور، به عرب ـ كه از هر قوم ديگر براي پذيرش اين تعصبات آمادهتر است ـ بگويد روي عربیت و «پان عربيسم» تكيه كن، و به ايراني بگويد نژاد تو آرياست و تو باید حساب خودت را از عرب كه از نژاد سامي است جدا كني. ))[13] (( فكر مليت و تهييج احساسات ملي احياناً ممكن است آثار مثبت و مفيدي از لحاظ استقلال پارهاي از ملتها به وجود آورد ولي در كشورهاي اسلامي بيش از آنكه آثار خوبي به بار آورد، سبب تفرقه و جدايي شده است. اين ملتها قرنهاست كه اين مرحله را طي كردهاند و پا به مرحله عالي تري گذاشتهاند. اسلام قرنهاست كه وحدتي بر اساس فكر و عقيده و ايدئولوژي به وجود آورده است. ))[14] (( اگر چه از انتهاي جنگ جهاني دوم به بعد ناسيوناليسم و ملتستايي كشورهاي اروپايي، لااقل در سطح منافع اقتصادي و استعماري و تا حدودي در زمينههاي اجتماعي جاي خود را به اتحاد و منطقهگرايي داده است، مع ذلك در هر يك از كشورهاي اروپاي غربي و آمريكاي شمالي، به بازديدكنندگان و دانشجويان شرقي و آفريقايي رنگهاي ملي خود را تبليغ ميكنند و بدانان ميفهمانند كه هنوز ناسيوناليسم است كه به مردم غرب و به فرهنگ آن حيات و حركت ميبخشد، تا آنان هم وقتي به كشور خود بازگشتند اين فكر را حفظ و به مردم خود تبليغ و تفهيم كنند تا كشورهاي دنياي سوم هر يك جدا جدا و تحت عنوان مليت و نژاد و زبان و اسلاف خود، با همسايهها و همپايههاي خويش و با ملل ديگري كه چون خود آنها درد استعمار غرب را دارند به مقابله و رقابت و ناسازگاري برخيزند. كشورهاي غرب با همه قدرت و سيطره فرهنگي و سياسي و اقتصاديشان با هم متحد و يك صف ميشوند ولي در دنياي سوم، ملتها با همه نابساماني ها و ضعف سياسي و فرهنگي و اقتصاديشان، جدا از هم زندگي كنند. ))[15] (( حقيقت اين است كه مسأله مليت پرستي در عصر حاضر براي جهان اسلام مشكل بزرگي به وجود آورده است. گذشته از اينكه فكر مليت پرستي بر خلاف اصول تعليماتي است (زيرا از نظر اسلام همه عنصرها عليالسواء هستند) اين فكر مانع بزرگي است براي وحدت مسلمانان. ))[16] (( تفرق و تشتت و نقطة مقابلش اتحاد و وحدت از مسائلي است كه قرآن روي آن خيلي تكيه ميكند.اسلام دين وحدت و اتفاق است. الان شما ببينيد كار تبليغات استعماري به كجا رسيده كه اگر كسي سخن از وحدت اسلامي بگويد عدهاي از نظر مذهبي او را تكفير ميكنند كه تو ميگويي وحدت اسلامي؟! وحدت اسلامي بر خلاف مذهب تشيع است! علي فداي وحدت اسلامي شد. چه كسي به اندازة علي براي وحدت اسلامي احترام قائل بود؟ اين ديگران بودند كه ميبريدند و اين علي بود كه وصل ميكرد. ))[17] استاد مطهری با نقل خاطره ای مقاومت در برابر روشنگری جهت زدودن خرافات و افسانه های اختلاف برانگیز را اینگونه ترسیم می کنند: (( در سالهاي گذشته آن زمان كه حسينية ارشاد به تعطيل كشانده نشده بود، اتفاق نيفتاد كه در هيچ موردي موضوع سخنراني ها به روزنامهها داده شود وآنها اعلام را چاپ نكنند. جز در دو هفتهاي كه قرار شد من در مورد كتاب سوزي های مصر و ايران سخنراني بكنم و تشريح كنم كه داستان اين كتاب سوزي ها مجعول است. روزي كه قرار بود سخنراني انجام شود اعلان آن به روزنامهها داده شد اما شب كه روزنامهها درآمد، هيچكدام اعلان را چاپ نكرده بودند. وقتي موضوع را پرسو جو كرديم، گفتند ازبالا دستور دادهاند. در همان زمان ما نتوانستيم در كتاب «خدمات متقابل ايران و اسلام» كه در دست چاپ بود جريان كتاب سوزي را بنويسيم زيرا اعلام كرده بودند كه اجازة چاپ نخواهند داد. ))[18] چشم بیدار و بینای استاد در آن سال های نه چندان نزدیک، افق های روشنی برای آینده تصویر نموده بود، تصویری که امروز برای ما نیز ملموس به نظر می آید: (( اينك قريب يك قرن است كه تحولات فرهنگي و اجتماعي و سياسي جهان، تكان و بيدارباش مجددي به اين ملتها داده است. آنها از يك طرف با بينشي جديد به توحيد و اسلام و داعيههاي آن نگريستند و يك دنيا حقايق نوين كشف كردند، و از جانب ديگر مشاهده وضع موجود مسلمين و تفرقهها و محروميتها و عقبماندگيها درد و طلب نويني در اين امر ايجاد كرده و ميكند. از طرف ديگر، ما شاهد جوشش و حركتي در كشورهاي اسلامي اسير هستيم. شعارها و داعيههاي توحيدي و آزاديبخش اسلام، نه تنها مسلمين بلكه هر قوم ستمكشيده ديگر را كه با اين تعاليم آشنايي مييابند به جنبش و پويايي در ميآورد. در كشورهاي آفريقايي نوبنياد و نيز در كشورهاي عربي تحت استعمار، اسلام به صورت ايدئولوژي نهضت و قيام محرومين درآمده است. تمدن غرب نيز كه از قرنها پيش در خفا و علن با اسلام ميجنگد، با مشاهده اين پديده به جنب و جوش افتاده است؛ يعني غرب بورژوا و استعمارگر با بلوك شرق ماركسيست از در همزيستي مسالمتآميز در ميآيد و از جانب ديگر با اتحاد ذاتي با صهيونيسم، دولتي در قلب ملل اسلامي ايجاد ميكند و نيز در تلاش براي به دست آوردن دل پيروان اديان ديگر چون بودائيان و زرتشتيان و ... ميباشد. اكنون چنين به نظر ميرسد كه غرب مشغول تجهيز و اتحاد تمام قواي ضد اسلام و ضد عدالت عليه اسلام و مسلمين است. به همين جهت دم به دم و از اطراف و اكناف توطئهها و اقداماتي است كه براي تضعيف اثر شعارها و تعاليم اسلامي كشف ميكنيم. مجموع اين توطئهها و اتحادها موجب تقويت حس درد مشترك در ميان مسلمين دردمند ميشود و بافت وجدان ملي ايشان را تقويت ميكند. آن بينش و اين احساس دردها امروزه رو به پيشرفت و توسعه است و مليت اسلامي بار ديگر در حال تولد است، مليتي كه از مرزهاي قراردادي و اسلافي گذشته و همه مسلمين و حتي همه انسانهاي آزاد و يكتاپرست را فرا ميگيرد، مليتي كه حاكميت هر قوم و طبقه و خانوادهاي را نفي و انكار ميكند و آزادي و رهايي بشر از همه غل و زنجيرهاي فكري و اجتماعي و سياسي و هدايت او به آستان قرب پروردگار عالم اساس زيربناي آن است. ))[19] و آخرین سخن و توصیه استاد در واپسین لحظات کلاس غرب شناسی ما این است که: (( ما بايد به زندگي غربي، هوشيارانه بنگريم. ضمن استفاده و اقتباس علوم و صنايع وتكنيك و پاره اي مقررات اجتماعي قابل تحسين و تقليد آنها بايد از اخذ و تقليد رسوم و عادات و قوانيني كه براي خود آنها هزاران بدبختي به وجود آورده است ـ كه تغييرقوانين مدني ايران و روابط خانوادگي و تطبيق آن با قوانين اروپايي يكي از آنهاست ـ پرهيز نماييم.))[20]
حجت مدرسي در بخش اول اين نوشتار به عوامل زايش و رشد فرهنگ و تمدن نوين غرب و برخي از ويژگي هاي مثبت آن در كلام و انديشه شهيد مطهري به اختصار اشاره شد.اينك و در ادامه بحث، نگاهي به آن روي سكه تمدن غرب مي افكنيم و جنبه هاي منفي و مخرب آن فرهنگ را در كلاس شهيد مطهري مرور مي نماييم. در اين نوشتار جنبه هاي منفي تمدن غرب به دو بخش اصلي تقسيم شده است كه هريك حاوي زيرمجموعه هاي متعددي مي باشد. 1- مباني نظري فرهنگ و تمدن غرب هر تفكر و مكتبي بر پايه يكسري مباني و زيرساخت هاي نظري بنيان نهاده شده است كه آبشخور رفتارها و برنامه ريزي ها و سياست گزاري آن مكتب مي باشد. واقعيت آن است كه ارزشهاي انساني در فرهنگ غربي دچار تغيير، تحريف و انحراف شد و صورت ساختگي آن مبناي فكري تمدن غرب واقع شد. به عنوان نمونه به برخي از مصاديق آن در كلام شهيد مطهري اشاره مي شود: الف) ارزش ها اولين نمونه خود مفهوم ارزش مي باشد كه در تفكر غربي تغيير معنا پيدا كرده و به مفهوم جديدي بدل گشته است: (( می پرسيم ارزش چیست؟ می گویند ارزش چیزی است که به حال انسان مفید نیست، به درد آدم نمی خورد، هیچ نیازی را از انسان رفع نمی کند، با منطق هم جور در نمی آید، ضد منطق و لا اقل غیر منطقی است، ولی وجود دارد، مثل ایثار. اینکه انسان ایثار بکند منطقی نیست؛ منطقی این است که انسان دنبال سودش برود، عقل آدم هم همین را به او می گوید که باید دنبال سود رفت. ولی از طرفی هم نمی توانند انکار بکنند که چنین گرایشهایی نیز در انسان هست: گرایش به از خود گذشتگی، گرایش به فداکاری، گرایش به عدالت،گرایش به آزادی،گرایش به انصاف، گرایش به حلم،گرایش به بردباری، که اکثر اینها اساساً با منافع مادی انسان جور در نمی آید. می گویند بله جور درنمی آید ولی اینها سود نیست، ارزش است، انسان طالب یک سلسله ارزشهاست.))[1] ب) انسان ((در فلسفة غرب سال هاست که انسان از ارزش و اعتبار افتاده است. سخناني که در گذشته درباره انسان و مقام ممتاز وی گفته می شد و ریشه همه آنها در مشرق زمین بود، امروز در اغلب سیستمهای فلسفه غربی مورد تمسخر و تحقیر قرار می گیرد. انسان از نظر غربی تا حدود یک ماشین تنزل کرده است، روح و اصالت آن مورد انکار واقع شده است. اعتقاد به علت غایی وهدف داشتن طبیعت یک عقیده ارتجاعی تلقی می گردد. در غرب از اشرف مخلوقات بودن انسان نمی توان دم زد، زیرا به عقیده غرب عقیده به اشرف مخلوقات بودن انسان و اینکه سایر مخلوقات طفیلی انسان و مسخر انسان می باشند ناشی از یک عقیده بطلمیوسی کهن در باره هئیت زمین و آسمان و مرکزیت زمین و گردش کرات آسمانی به دور زمین بود؛ با رفتن این عقیده جایی برای اشرف مخلوقات بودن انسان باقی نمی ماند. از نظر غرب، اینها همه خودخواهی هایی بوده است که در گذشته دامنگیر بشرشده است. بشر امروز متواضع و فروتن است، خود را مانند موجودات دیگر بیش از مشتی خاک نمی داند، از خاک پدید آمده و به خاک باز می گردد و به همین جا خاتمه می یابد.))[2] ((در فلسفه غرب تا آنجا که ممکن بوده به حیثیت ذاتی انسان لطمه وارد شده و مقام انسان پایین آمده است. دنیای غرب از طرفی انسان را از لحاظ پیدایش و عللی که او را به وجود آورده است، از لحاظ هدف دستگاه آفرینش در باره او، از لحاظ ساختمان و تار و پود وجود و هستیاش، از لحاظ انگیزه و محرک اعمالش،از لحاظ وجدان و ضمیرش، تا این اندازه او را پایین آورده که گفتیم. آنگاه اعلامیه بالا بلند در باره ارزش و مقام انسان و حیثیت و کرامت و شرافت ذاتی و حقوق مقدس و غیر قابل انتقالش صادر می کند و همه افراد بشر را دعوت می کند که به این اعلامیه بالا بلند ایمان بیاورند.))[3] ((از نظر برخی فلسفه های نیرومند غربی انسان ماشینی است که محرک او جز منافع اقتصادی نیست. دین و اخلاق و فلسفه و علم وادبیات و هنر همه رو بناهایی هستند که زیر بنای آنها طرز تولید و پخش و تقسیم ثروت است؛همه اینها جلوه ها و مظاهر جنبه های اقتصادی زندگی انسان است. خیر، این هم برای انسان زیاد است؛ محرک و انگیزةاصلی همةحرکتها و فعالیتهای انسان عوامل جنسی است. اخلاق و فلسفه و علم و دین وهنر همه تجلیات وتظاهرات رقیق شده و تغییر شکل داده عامل جنسی وجود انسان است.))[4] پ) آزادي ((در زمینه آزادی معنوی مسائل زیادی هست. من همین قدر به شما عرض بکنم اشتباهی که دنیای امروز می کند- حال اشتباه واقعی است یا اشتباه سهوی من نمی دانم- این است که می خواهد آزادی های اجتماعی را تأمین کند ولی اسارت معنوی ایجاد کند، یعنی می خواهد بشر سودجو و هواپرست و بنده نفس خودش باشد، اراده اخلاقی و انسانی نداشته باشد ولی در عین حال آزادی اجتماعی داشته باشد، «این حکم چنین بود که کج دار و مریز.» چنین چیزی محال است. سرّ اینکه انبیا در برنامه عدالت و آزادی شان موفق شدند- یعنی توانستند انسان هایی تحویل بدهند که واقعاً و به مفهوم واقعی آزادی خواه باشند، انسان هایی که قدرت را به دست بیاورند و سوء استفاده نکنند- این بود که اول برای آزادی معنوی کوشش می کردند؛ بشر را از شهوات خودش، از خرافاتش،از تعصب و تحجرش، از وابستگی های پست و دنی واز تعلقات حیوانی اش آزاد می کردند؛ آنگاه چنین بشری شایستگی آزادی اجتماعي پيدا مي گند؛ اما بشري که روز به روز در فساد غرقه مي شود محال و ممتنع است که به آزادي اجتماعي برسد ))[5] ((بزرگترین خسران عصر ما این است که همه اش می گویند آزادی، امّا جز از آزادی اجتماعی سخن نمی گویند. از آزادی معنوی دیگر حرفی نمی زنند و به همین دلیل به آزادی اجتماعی هم نمی رسند. در عصر ما یک جنایت بزرگ که به صورت فلسفه و سیستم های فلسفی مطرح شده است، اینست که اساساً درباره انسان، شخصیت انسانی و شرافت معنوی انسان هیچ بحث نمی کنند«نَفَختُ فِیه مِن روحی» فراموش شده است. می گویند اصلاً چنین چیزی وجود ندارد. انسان یک موجود دو طبقه ای نیست که طبقه عالی و طبقه دانی داشته باشد. اصلاً انسان با یک حیوان هیچ فرق نمی کند. یک حیوان است. ))[6] ((آیا ممکن است بشر آزادی اجتماعی داشته باشد ولی آزادی معنوی نداشته باشد؟ یعنی بشر اسیر شهوت و خشم و حرص و آز خودش باشد ولی در عین حال آزادی دیگران را محترم بشمارد؟ امروز عملاً می گویند بله، عملاً می خواهند بشر برده حرص و آز و شهوت وخشم خودش باشد، اسیر نفس اماره خودش باشد و در عین حال چنین بشری که اسیر خودش است، آزادی اجتماعی را محترم بشمارد. این یکی از نمونه های کوسه و ریش پهن است. ))[7] ت) علم (( بیکن نظر جدیدی ابراز کرد و گفت: اینها برای انسان سرگرمی است که دنبال علم برود برای اینکه می خواهد حقیقت را کشف کند، [با این توجیه که] خود کشف حقیقت، مقدس است؛ نه، انسان علم را باید در خدمت زندگی قرار دهد؛ آن علمی خوب است که بیشتر به کار زندگی انسان بخورد، آن علمی خوب است که انسان را بر طبیعت مسلط کند، آن علمی خوب است که به انسان توانائی بدهد. این بود که علم، جنبه آسمانی خودش را به جنبه زمینی و مادی داد؛ یعنی مسیر علم و تحقیق عوض شد و علم در مسیر کشف اسرار و رموز طبیعت افتاد برای اینکه انسان بیشتر بر طبيعت مسلط شود و بهتر بتواند زندگی کند و به عبارت دیگر، رفاهش را بهتر و بیشتر فراهم کند. ))[8] ((الان چرخ دنیا بر این اساس می گردد که علم به طور کلی در خدمت قدرتهاست. هیچ وقت دردنیا علم به اندازه امروز اسیر و درخدمت زور مندان و قدرتمندان نبوده است وعلمای تراز اول عالم، اسیرترین و زندانی ترین مردم دنیا هستند. عالم ترین فرد، مثلاً آقای اینشتین است ولی علم اینشتین در خدمت کیست؟ در خدمت روزولت. اینشتین نوکر آقای روزولت است و نمی تواند نباشد. ))[9] ((ما می بینیم بشریت در ناحیه علم به جایی می رسد که واقعاً اعجاب و حیرت افراد بشر را بر می انگیزد ولی در ناحیه انسانیت و ارزش های انسانی کوچکترین تأثیری در احوالش ندارد. مثلاً از جنبه اعجابی که علم بر می انگیزد، رفتن به کره ماه کاری فوق العاده مهم و بزرگ است. امّا اگر یک مسئله دیگر را در نظر بگیریم، بگوییم از نظر بشریت و انسانیت، چنانچه این دو کار را با هم مقایسه کنیم و کنار یکدیگر بگذاریم و بگوییم- به تعبیر طلبگی خودمان- ثواب کدام یک از این دو کار بیشتر است، یا به تعبیر دیگر ارزش کدام یک از این دو کار برای بشریت بیشتر است؛ آن بشری که پا به کره ماه می گذارد، آیا برای بشریت بهتر این است که او به کره ماه برود یا به کره ماه نرود ولی از ویتنام و فلسطین خارج بشود؟ [روشن است که دومی.] امّا او به کره ماه می رود برای اینکه در ویتنام و فلسطین بیشتر ظلم و سلب آزادی و تجاوز بکند. از علم هم کاری ساخته نیست. ))[10] (( از آگاهی به تنهایی کاری ساخته نیست. قرآن می گوید آگاه ترین آگاهها شیطان بود، خیلی هم خود آگاهی اش کامل بود، حتی خدا آگاه بود. قرآن خدا آگاهی را هم کافی نمی داند و اصلاً برای آگاهی از آن جهت که آگاهی است جز ارزش روشن کردن ارزش دیگری قائل نیست. می گوید: شیطان خدا را می شناخت، آگاه به خدا بود، به نبوت پیغمبران اعتقاد داشت، به وجود قیامت ایمان و اعتقاد داشت (اقرار همه اینها را از شیطان نقل کرده است) ولی در عین حال کافر بود، چرا؟ [زیرا] مؤمن نبود. ))[11] ث) قدرت (( ماکیاول دانشمند و فیلسوف معروف ایتالیائی اساس فلسفه سیاسی اش را برسیادت گذاشت. او می گوید درسیاست تنها چیزی که باید ملحوظ شود، سیادت است و هیچ اصل دیگری در سیاست، معتبر نیست؛ برای رسیدن به هدفهای سیاسی-که همان سیادت است- هر چیزی جایز است: دروغ، فریب، مکر، قسمهای دروغ، خیانت کردن، پا روی حق گذاشتن. می گوید در سیاست، [مذموم شمردن] این مسائل به هیچ نحو نباید مطرح باشد. ))[12] (( روح اروپايي همين است؛ اعلاميه حقوق بشر را هم که مي دهند براي فريب ديگران است. تربيت اروپايي و اخلاق واقعي اروپايي يعني اخلاق ماکياول و نيچه اي. ))[13] ج) مقتضيات زمان (( «مقتضیات زمان» مانند«آزادی» از کلماتی است که – مخصوصاً در مشرق زمین- سرنوشت شومی داشته است و اکنون به شکل یک ابزار استعماری کامل برای درهم کوبیدن فرهنگ اصیل شرق و تحمیل روح غربی در آمده است. چه سفسطه ها که به این نام صورت می گیرد و چه بد بختیها که با این تابلوی قشنگ تحمیل می گردد! ))[14] ((از نظر افراد کم فکر، «مقتضیات زمان» یعنی سلیقه و پسند رایج روز. جمله «دنیای امروز نمی پسندد» از هر منطق نظری و عملی و صوری و مادی و قیاسی و تجربی و استقرایی برای کوبیدن شخصیت اینان و تسلیم بلا شرط کردنشان مؤثرتر است. از نظر طرز فکر اینان همین که چیزی از سلیقه و مد روز- خصوصاً در دنیای غرب- افتاد، کافی است که حکم کنیم«مقتضیات زمان» تغییر کرده است. «جبر تاریخ» است، «اجتناب ناپذیر» است، «لازمه ترقی و تعالی» است؛ در صورتی که میدانیم زمان و محیط و عوامل اجتماعی را بشر می سازد، از عالم قدس وارد نمی شود، و بشر- هر چند غربی باشد- جایرالخطاست. بشر همان طوری که عقل و علم دارد، شهوت و هوای نفس هم دارد و همان طوری که در جهت مصلحت و زندگی بهتر گام بر می دارد، احیاناً انحراف هم پیدا می کند؛ پس زمان نیز، هم امکان پیشروی دارد و هم امکان انحراف. با پیشروی های زمان باید پیش رفت و با انحرافات آن باید مبارزه کرد. ))[15] چ) عرفان ((اخیراً به عرفان توجه پیدا کرده اند از باب اینکه آن را فرهنگ انسانگرا می دانند. نمی دانند که اساس عرفان، خدا آگاهی و تسلیم به خداست. می خواهند عرفان را از خدا جدا کنند و عرفان هم باشد. خیلی عجیب است! من در نوشته های امروز ایرانیها می بینم به عرفان گرایش پیدا کرده اند، عرفان منهای خدا و مذهب! این خیلی عجیب است! امکان ندارد. امام باقر فرمود: غرّبوا و شرّقوا. . .[16] به غرب عالم بروید، به شرق عالم بروید، آخرش باید بیایید اینجا زانو بزنید تا حقیقت را بفهمید. ))[17] ادامه دارد [1] مرتضي مطهري، فلسفه اخلاق، مجموعه آثار ج22 ص420 [2] مرتضي مطهري، نظام حقوق زن در اسلام، مجموعه آثار ج19 ص149 [3] همان، ص151 [4] همان، ص150 [5] مرتضي مطهري، مجموعه آثار، ج25 ص 173 [6] مرتضي مطهري، گفتارهاي معنوي ص51 [7] همان، ص 20 [8] مرتضي مطهري، انسان كامل ص251 [9] همان، ص252 [10] مرتضي مطهري، مجموعه آثار، ج25 ص 150 [11] مرتضي مطهري، فلسفه اخلاق، مجموعه آثار ج22 ص464 [12] مرتضي مطهري، انسان كامل ص248 [13] همان ، ص 261 [14] مرتضي مطهري، ختم نبوت ص 73 [15] همان ، ص 72 [16] عبارت حديث شريف اين است)) شرّقا و غرّبا فلا تجدان علماً صحيحاً الا شيئاً خرج من عندنا ))، بحارالانوار ج46 ص335 [17] مرتضي مطهري، فلسفه اخلاق، مجموعه آثار ج22 ص465 حجت مدرسي ظاهراً ورود و آشنايي ايرانيان با فرهنگ و تمدن غرب به دوره قاجاريه باز مي گردد. سفرهاي اروپايي خاندان قاجار، دانشجويان، بازرگانان و گردشگران و در برخي موارد، انتشار خاطرات و سفرنامه هاي ايشان، همچنين ورود و توزيع عمدتاً غيرقانوني نشريات چاپ شده در فرنگ تأثير فراواني در فضاي سياسي، فرهنگي و ديني جامعه ايراني گزارد كه شايد بتوان اولين و جدي ترين آن را كمك به شكل گيري نهضت مشروطه دانست. از آن روزگار تا به امروز افراد و سلايق مختلف از زواياي گوناگون به اين تمدن جديد نگريسته اند و هريك به گونه اي درباره آن داوري نموده اند كه در نگاه شهيد مطهري مي توان ايشان را بدين صورت دسته بندي نمود: (( كساني كه از تمدن خارجي تعريف مي كنند و يا به نحوي توصيف و تشويق مي كنند سه دسته اند: 1- كساني كه صرفاً ظواهر جلف و زننده و زيورها و آزادي هاي به معناي بي بند و باري ها را مي بينند و مي گويند و مي نويسند، معاشقه ها و رقص ها را وغيره. 2- كساني كه اصول حاكم بر زندگي آنها را و صنايع آنها را و اصول اجتماعي و اقتصادي آنها را، نظم زندگي، كار و فعاليت هاي آنها، علم و دانايي آنها و اين امور را مي نويسند. البته واضح است كه اين دسته چقدر بر دسته اول ترجيح دارند. لازمه دعوت دسته دوم اين است كه مردم ما اصول زندگي جاضر آنها را ببينند و سرمشق بگيرند و عمل كنند و اگر بناي تقليد از اروپاگري است به جاي تقليد از مد و لباس و طرز غذا خوردن و آداب معاشرت و اسم گذاري بچه ها و تلفظ به لغات و كلمات آنها و گفتن گودباي و باي باي و پذيرايي با ويسكي و ساير مشروبات الكلي و امثال آنها، علم آنها و نظم و كار و فعاليت و صنعت آنها را ياد بگيرند. اين دسته، آن دسته را سطحي مي خوانند و مي گويند شما ظواهر و احياناً عوارض استجراري را مي بينيد و اساس را نمي بينيد. اين دسته خيابان ها و ميدان ها و تالارها و كارخانه هاي عظيم به انواع مختلف را هميشه شاهد مي آورند. 3- كساني هستند كه علت موفق شدن اروپايي را به اين علم و نظم و صنعت، حس آزادي خواهي و مقاومت در برابر قلدرها و شهامت ها براي آزادي خواهي و از خود گذشتگي ها و اينكه آنها آزادي را از هر چيزي عزيزتر مي دانند ذكر مي كنند؛ مردم را توجه مي دهند به مجسمه هاي فداكاري در ميدان ها و به تاريخ انقلاب ها و مقاومت ها. نوعاً مجله هاي ما و روزنامه نويس هاي ما از دسته اول مي باشند. آقاي راشد در سخنراني هاي (( مايه فرهنگ يك ملت)) در جلد 16 و در عموم سخنراني هايش از دسته دوم و آقاي مهندس بازرگان در سخنراني(( خداپرستي و افكار روز )) و غيره جزو دسته سوم مي باشند. براي درك منطق دسته سوم بايد تاريخ قرون جديد و متأخر خوانده شود. در حقيقت مي توان گفت كه دسته اول دعوت به فساد مي كنند و دسته دوم دعوت به صلاح مي كنند ولي چيزي شبيه به طفره است و دعوت دسته سوم تقليد صحيح و تبعيت صحيح و واقعي و مشروع مي باشد.))[1] بي گمان شكل گيري، رشد و فراگير شدن فرهنگ و تمدن غرب معلول عواملي است كه با توجه به ديدگاه هاي شهيد مطهري مي توان آنها را بدين صورت فهرست نمود: 1- برخي ويژگي ها، خصوصيات و سجاياي مثبت فكري، اخلاقي و رفتاري كه در فرهنگ غرب به خوبي نمايان است مانند: الف) توجه به فراگيرشدن نهضت علم و سوادآموزي[2] ب) تكريم و بزرگداشت علما و دانشمندان[3] پ) ارزش نهادن به كتاب و كتابخانه ها[4] ت) پشتكار و تلاش همه جانبه در كارها[5] ث) نظم و انضباط در امور[6] شهيد مطهري در پاسخ به اعتراض كساني كه اشاره به ويژگي هاي مثبت فرهنگ غرب را نادرست مي خوانند مي فرمايد: (( اروپاييان ... ضرب المثل صراحت و نظم هستند و ما هم نبايد به خاطر اين كه آنها را دشمن داريم انكار كنيم (( و لا يجرمنكم شنئان قوم علي ان لا تعدلوا ))[7] از اخفا و عدم اعتراف به فضيلت دشمن براي ما فضيلتي درست نمي شود؛ برعكس ذكر فضيلت آنها موجب عبرت و غيرت مسلمانان مي شود.))[8] 2- مسيحيت نگرش كليسا به خدا، انسان، تعقل و توسعه و پافشاري بر باورهاي خود، به همراه سركوب نظريات مخالف، از علل عمده شكل گيري تمدن جديد غرب مي باشد. از نگاه شهيد مطهري: (( اينكه اصول دين بايد تحقيقي باشد نه تقليدي و تحميلي، تزي است كه اسلام طرفدار آن است؛ برخلاف مسيحيت كه اصول دين را براي عقل منطقه ممنوعه اعلام كرده است. خطاي عمده كليسا در دو جهت بود: يكي اينكه كليسا پاره اي معتقدات علمي بشري موروث از فلاسفه پيشين و علماي كلام مسيحي را در رديف اصول مذهبي قرار داد و مخالفت با آنها را موجب ارتداد دانست؛ ديگر اينكه حاضر نبود كه صرفاً به ظهور ارتداد اكتفا كند و هركس كه ثابت و محقق شد مرتد است آن را از جامعه مسيحيت طرد كند؛ بلكه با نوعي رژيم پليسي خشن در جستجوي عقايد و مافي الضمير افراد بود. با لطايف الحيل كوشش مي كرد كوچك ترين نشانه اي از مخالفت با عقايد مذهبي در فردي يا جمعي پيدا كند و با خشونتي وصف ناشدني آن فرد يا جمع را مورد آزار قرار دهد))[9] 3- اسلام هرچه فرهنگ و تمدن غرب رشد خود را مرهون بي اعتنايي، مخالفت و دورشدن از مسيحيت مي داند، به همان ميزان روي آوردن به ارزش هاي انسان ساز اسلامي در توسعه تمدن غربي سهيم بوده است.به نظر استاد مطهري: (( اشتباهي كه كليسا مرتكب شد، بعدها غرامتش را تا اندازه اي دنياي اسلام مجبور شد بپردازد؛ براي اينكه افراد تشخيص ندادند، خيال كردند به طور كلي خاصيت دين همين است. ندانستند يك ديني هم در دنيا ظهور كرد كه اين دين گذشته از معنويت بسيار عالي كه دارد خودش يك تمدن به وجود آورد، خالق يك تمدن شد، ملل متنوع گوناگون را به يكديگر پيوند داد و بزرگ ترين تمدن هاي عالم را به وجود آورد، تمدني كه حق بسيار عظيمي بر تمدن امروز اروپا دارد و خوشبختانه تدريجاً دنياي امروز اروپا دارد اقرار و اعتراف مي كند.اگر جلد يازدهم ترجمه فارسي كتاب تاريخ تمدن ويل دورانت را بخوانيد تا اندازه اي روشن مي شويد. گوستاولوبون تا حدودي اين مطلب را بيان كرده است. در جلد دوم كتاب محمد - خاتم پيامبران-نشريه حسينيه ارشاد- مقاله اي كه بعد كتاب خواهد شد تحت عنوان كارنامه اسلام به وسيله يكي از اساتيد دانشگاه نوشته شده است، دلم مي خواهد شما آن مقاله را بخوانيد ببينيد اسلام چه تمدن درخشاني را به وجود آورده است و دنياي اروپا در جميع شوون زندگي خودش چقدر مديون اسلام است. در مقدمه همين كتاب ما سخن شيخ محمد عبده را نقل كرده ايم كه دنياي اروپا از روزي كه از دين خودش صرف نظر كرد به سوي سعادت گام برداشت، دنياي اسلام از روزي كه از دين خودش صرف نظر كرد بدبخت شد و اين تفاوت دو دين است.يك چيزي اضافه كرديم: اين دنياي اروپا كه مي گويند از دين خودش دست برداشت، بله از دين خودش كناره جويي كرد، اما به كدام طرف رفت؟به سوي اسلام. تاريخ تمدن ها را به دقت بخوانيد.يكي از علل تمدن اروپايي، انشعاب پروتستان هاست كه اينها را در ميان اهل مذهب مسيح نظير شيعه ها در ميان اسلام مي دانند با اين تفاوت كه اينها هزار و پانصد سال بعد از مسيح آمدند ولي تشيع از زمان پيامبر است. اين گروه كه البته عددشان هنوز به عدد كاتوليك ها نمي رسد ولي جمعيت بسيار معتنابهي هستند اصلاحات اساسي در دين مسيح انجام دادند. در ميان اصلاحاتي كه از اينها ذكر كرده اند در درجه اول سه چيز است: 1- برداشتن فاصله ميان انسان و خدا... 2- براي عقل در حريم دين حق قايل شدند... 3- موضوع عمل و توجه به معاش و سعي و كار، آن هم به حد اعلي، به تعبير قرآن جهاد و سخت كوشي و اينكه بهبود معاش هم عبادت است. اين سه اصل هر سه مستقيم از اسلام گرفته شد. بعد از جنگ هاي صليبي و تماس شرق و غرب، بعد از آنكه با ارزش هاي اسلامي آشنا شدند اين سه اصل را از اسلام گرفتند و به نام اصلاحات در دين مسيح وارد كردند؛ گو اينكه هنوز اينها را مخصوصاً آن بخش اول را به طور كامل نتوانسته اند رعايت كنند.))[10] با اين وجود تمدن نوين غرب كه در راستاي توسعه انساني شكل گرفته بود، خود به انحراف كشيده شد و به تدريج رويه منفي خود را براي جهانيان به نمايش گذاشت: (( ديشب آقاي دكتر شريعتي گفتند كه چطور دنياي اروپا بعد از آنكه از آن معنويت افراطي مسيحي روگرداند، آمد به طرف ماديگري كه باز يك مسيح ديگري لازم است كه او را برگرداند. چون يك دين حسابي نداشتند نتوانستند رعايت تعادل كنند، نتيجه اش سرمايه داري شد كه محورش اين است: پول هدف است، پول معبود است و پول را بايد پرستيد. باز انحرافي اين گونه.))[11] به عنايت الهي در ادامه به جنبه هاي منفي و مخرب فرهنگ و تمدن غرب در نگاه شهيد مطهري اشاره اي خواهد شد.
[1] سلسله يادداشت هاي شهيد مطهري،ج2،صص250و251 [2] ده گفتار، مرتضي مطهري، گفتار ارزش علم [3] امدادهاي غيبي در زندگي بشر،مرتضي مطهري، صص164-167 [4] همان [5] اسلام و نيازهاي جهان امروز،مرتضي مطهري، مجموعه آثار،ج21،ص465 [6] مسأله حجاب، مرتضي مطهري، ص134 [7] سوره مائده، آيه 8 [8] پاسخ استاد به نقدهايي بر كتاب حجاب، مرتضي مطهري، ص32 [9] علل گرايش به ماديگري،مرتضي مطهري،صص85و86 [10] اسلام و نيازهاي جهان امروز،مرتضي مطهري، مجموعه آثار،ج21،ص461-463 [11] همان، ص465 پيچيدگي هاي فرايند انتخاب رييس جمهور در آمريكا سبب شده است كه رسانه ها معمولاً از خير تشريح اين نظام انتخاباتي براي عموم بگذرند و در نتيجه كمتر كسي حتي از خواص را مي توان يافت كه بتواند به درستي اين فرايند را توضيح دهد. جاي خالي اين مطالب انگيزه اي بود براي نوشتن اين سطور. اولين مرحله انتخاب رييس جمهور ، انتخابات درون حزبي مي باشد، يعني كساني كه در يك حزب نامزد رياست جمهوري هستند ، برنامه هاي سياسي ، اقتصادي ، اجتماعي و ... خود را به حزب عرضه مي كنند و انتخابات درون حزبي بين كانديداهاي همان حزب با حضور آن دسته از طرفداران حزب كه داراي حق رأي هستند برگزار مي شود. اين انتخابات در ايالت هاي بزرگ به همين صورت مرسوم و در ايالت هاي كوچك تر به شكل يك مجلس عمومي برگزار مي شود. يعني طرفداران حزب در يك سالن جمع مي شوند و كانديداهاي رياست جمهوري آن حزب به سخنراني و ارايه برنامه هاي خود مي پردازند. پس از آن از طرفداران هريك از نامزد ها خواسته مي شود كه در يك گوشه از سالن جمع شوند و سپس افراد شمارش شده و نتيجه به شوراي مركزي حزب ارسال مي شود. شوراي مركزي با جمع بندي آراي كانديداها در ايالت هاي مختلف ، نامزد نهايي خود را جهت حضور در انتخابات سراسري معرفي مي نمايد. مردم آمريكا هر چهار سال يكبار در روز سه شنبه اي كه بين دوم تا هشتم نوامبر واقع شده باشد به پاي صندوق هاي رأي مي روند و به نامزدهاي مورد نظر خود براي پست هاي رياست جمهوري ، معاونت رييس جمهور و كالج انتخاباتي رآي مي دهند. مردم هريك از ايالت هاي 50 گانه آمريكا بين 3نفر (در 6 ايالت ) تا 55 نفر (در ايالت كاليفرنيا ) را براي كالج انتخاباتي گزينش مي كنند.( در مجموع 538 نفر) رأي دادن مردم به رييس جمهور و معاون وي كاملاً نمادين است و هيچ تأثيري در سرنوشت حكومت ندارد، بلكه وظيفه انتخاب رييس جمهور و معاون وي به عهده مجمعي به نام كالج انتخاباتي گذاشته شده است. اعضاي كالج در روز دوشنبه اي كه بين 13 تا 19 دسامبر واقع شده باشد و در محل اقامت خود به رييس جمهور منتخب خود و معاون وي رأي مي دهند كه گاهي رييس جمهور منتخب كالج با رييس جمهور منتخب مردم متفاوت مي شود. ششم ژانويه در جلسه مشترك دو مجلس سنا و كنگره رأي ها گشوده شده و آراء قرائت و محاسبه مي شود. اگر اشخاصي حائز اكثريت آراء براي منصب رياست جمهوري و معاونت وي شدند كه كار تمام است ، ليكن اگر هيچكس به اكثريت نرسيده بود ، كنگره ، رييس جمهور و سنا معاون وي را در همان مجلس انتخاب مي نمايند.(البته چون رأي اعضاي كالج انتخاباتي مشخص است و هركدام نماينده حزب خاصي هستند ، معمولاً در هنگام اعلام نتيجه رأي مردم براي تعيين اعضاي كالج ، رييس جمهور معرفي مي شود و كسي منتظر روز رأي دادن اعضاي كالج و اعلام نتيجه آن توسط مجلس كنگره و سنا نمي ماند.) معاون رييس جمهور وظيفه خاصي را به عهده ندارد و فقط در صورت فوت ، بركناري يا بيماري منجر به از كارافتادگي رييس جمهور، وي تا پايان دوره قانوني رييس جمهور كشور مي شود. علاوه بر اين معاون رييس جمهور رياست مجلس سنا را نيز بر عهده دارد كه البته تا حدودي تشريفاتي است و معمولاً وي در جلسات سنا شركت نمي كند و فقط در صورتي كه براي تصويب طرحي ، آراي نمايندگان مساوي شود، رأي وي سرنوشت طرح را روشن خواهد كرد. رييس جمهور آمريكا علاوه بر رياست قوه مجريه ، رياست قوه مقننه را نيز عهده دار است و حق وتوي مصوبات كنگره را دارد و به نوعي رياست قوه قضاييه را با انتخاب اعضاي شوراي عالي قضايي و اختيار عفو مجرمان به عهده دارد. از آن سو كنگره حق استيضاح وي و شوراي عالي قضايي حق اعلام جرم و رسيدگي به شكايات عليه وي را دارد. حجت مدرسي جهان کنونی میدان کارزار حقیقی فکری است و اگر ما با تکیه بر منابع و تفکرات اصیل اسلامی وارد این میدان شویم قطعاً پیروزی از آن ماست.(مقام معظم ولایت) جلسه گفتمان فرهنگی ویژه جوانان دانش آموز دبیرستانی و بالاتر ، به صبح های جمعه ساعت ۱۰ منتقل شد. جلسه دانش آموزان راهنمایی هم چهارشنبه شب ها ـ یکساعت بعد از اذان مغرب ـ ادامه دارد. اولين جلسه از دور جديد جلسات دانش آموزان مقطع راهنمايي چهارشنبه شب برگزار شد. قراره ساختار جلسه در دو حوزه علمي و فرهنگي به اين شكل باشه كه ابتدا يك مستند علمي در موضوعات گوناگون پخش بشه و بعد از اون يكي از خود نوجوانان صحبت كنه و نقش بزرگتر ها ارايه موضوع تحقيق در زمينه هاي علمي و اعتقادي و نظارت بر روند رشد بچه ها باشه. سعي مي كنيم تحقيقات جنبه مسابقه اي داشته باشه و هر هفته برقرار! براي مستند علمي يكي از دوستان تعدادي مستند علمي در زمينه طبيعت از آلمان آوردن و فعلاً وضعمون خوبه؛ ولي از همه دوستان تقاضا داريم مستند هاي علمي مفيد براي اين سن را بهمون معرفي(ترجيحاً اهدا !!) كنن. براي نمايش مستند از ويدئو پرژكشن استفاده مي كنيم كه نقداً تا مدتي از آموزش و پرورش مي گيريم كه بايد از زحمات حاج آقاي قرشي در اداره تقدير ويژه نمود كه هميشه كمكمون بودن. ولي عاقبت بايد يك دستگاه ويدئو پروژكشن بخريم. دوستان در جهت اعتلاي معارف اسلامي و تحقق جنبش نرم افزاري مخلصانه دست به جيب بشن كه به لطف خدا به زودي مي خريم و حسرتش به دل اونايي كه دير جنبيدن مي مونه كه نخودي در آش نينداختن! به اميد خدا جلسات هرهفته چهارشنبه شب با مديريت برادر علي بخشي در محل انجمن برگزار خواهد شد. دوستان به اهلش اطلاع دهند! نظري دارين يا كمكي از دستتون بر مياد دريغ نكنين. طبق روال گذشته جلسه هفتگي انجمن، پنجشنبه دوم آبان ماه ، ساعت 16 با سخنان برادر امير عطار برگزار مي گردد. علاقه مندان شركت كنند.
از سوی دیگر جلسه روخوانی این کتب در محل انجمن قبل از اذان مغرب آغاز شد که متأسفانه در نیمه راه به دلیل برپایی نمایشگاه کتاب توسط دوستان انجمن، متوقف شد. به همه عزیزانی که نمره بالای 15 کسب نموده اند یک دوره مجموعه خلاصه آثار شهید مطهری(ره) اهدا خواهد شد. اساسنامه سازمان مردم نهاد جوانان انجمن مطلع فجر مادة 1 : نام نام سازمان عبارت است از: انجمن مطلع فجر كه از اين پس در اساسنامه انجمن ناميده ميشود. مادة 2 : تعريف انجمن مطلع فجرمؤسسهاي است غيردولتي،غيرتجاري، غير انتفاعي و غيرسياسي كه در چارچوب اهداف و موضوعات مذكور در اساسنامه و رعايت قوانين و مقررات موضوعه كشور فعاليت مينمايند. مادة 3 : اهداف 1ـ انجام فعاليتهاي ورزشي به منظور ارتقاء سطح سلامت جسماني جوانان. 2ـ افزايش آگاهيهاي ديني و علمي جوانان در راستاي خود آگاهي اعضاء. 3ـ انجام فعاليتهاي فرهنگي وآموزشي درراستاي آگاهي ديگر اعضاي جامعه. 4ـ انجام فعاليتهاي علمي و پژوهشي به منظور ارتقاء سطح علوم مختلف. 5ـ انجام فعاليتهاي انسان دوستانه درقالب خدمات داوطلبانه و امداد و محيط زيست. 6ـ برگزاري برنامههاي مختلف براي استفاده بهينه از اوقات فراغت جوانان . 7ـ زمينه سازي براي انجام فعاليتهاي اقتصادي اعضا. مادة 4 : موضوع فعاليت 1ـ برگزاري جلسات 2ـ برنامههاي ورزشي همچون كوهنوردي،فوتبال و... 3ـ برگزاري كلاسهاي آموزشی برای اعضای انجمن 4ـ چاپ نشريه داخلی،مقاله،كتاب 5ـ برگزاري همايش،سخنراني و... 6ـ برگزاري اردو و بازديد براي اعضا 7ـ انجام تحقيقات علمي 8 ـ برگزاري كلاسهاي تابستاني و اردوهاي جهادي تبصره یک: 1ـ بديهي است در صورت نياز به كسب مجوز در مورد موضوعات فوق انجمن موظف به اخذ مجوز لازم از مراجع ذيصلاح ميباشد. 2ـ ساير فعاليتهايي كه در اساسنامه قيد نشده و درچارچوب اهداف و موضوعات انجمن ميباشد؛پس از تأييد هيأت مؤسس،اصلاح اساسنامه و اخذ مجوز از مراجع ذيصلاح امكان پذير خواهد بود. مادة 5 : محدودة جغرافيايي فعاليت انجمن در محدودة جغرافيايي ملي فعاليت خواهد نمود. تبصره2: فعالیت انجمن در محدوده بین المللی پس از دریافت مجوز ازمراجع ذیصلاح انجام می پذیرد. مادة 6 : مدت فعاليت فعالیت انجمن از زمان تأسيس به مدت نامحدود ميباشد. مادة 7 : اركان ارکان انجمن عبارتنداز: 1ـ هيأت مؤسس 2ـ مجمع عمومي 3ـ شوراي مركزي 4ـ دبير 5ـ بازرس 6ـ عضو 1ـ هيأت مؤسس : كه اسامي آنها به شرح ذيل است: نام و نام خانوادگي فرزند شماره شناسنامه تاريخ تولد محلصدور مدرك و رشته تحصيلي حسين حسيني عارفي قاسم 1030 6/3/61 شهرري ديپلم تجربي علي بخشي حسن 6-004471-089 30/6/68 كاشمر ديپلم رياضي علي بخشي علي اكبر 0066760-089 1/10/68 كاشمر ديپلم برق حامد توسلي ولي ا... 17 12/10/65 كاشمر ديپلم رياضي مصطفي مؤذن رجبعلي 4384 6/2/65 كاشمر فوق ديپلم برق جواد رمضاني طرقي غلامعلي 17201 20/1/56 كاشمر ديپلم رياضي وظايف و اختيارات : 1ـ تدوين اساسنامه 2ـ تشكيل اولين جلسة مجمع عمومي 3ـ نظارت برروند فعاليت انجمن آنچنان كه فعاليت انجمن مغاير با اساسنامه انجمن و قوانين موضوعه كشور نباشد. 4ـ پذيرش استعفاء : پذيرش استعفاي هريك از اعضاي هيأت مؤسس بايد به تصويب اكثريت هيأت مؤسس برسد. 5ـ عزل: هريك از اعضاي هيأت مؤسس به تصويب اكثريت آراء هيأت مؤسس عزل ميشود. 6ـ جانشين: هيأت مؤسس در مواقع لزوم يكي از داوطلبين داراي شرايط عمومي را با اكثريت آراء بعنوان جانشين انتخاب خواهد كرد. 7ـ تأييد اصلاحات اساسنامه و اعلام آن به مراجع ذيربط 8 ـ تصويب/ تاييد انحلال انجمن مطابق با شرايط ماده (13) اساسنامه 9ـ اعلام تغييرات در هريك از اركان و نشاني انجمن 2ـ مجمع عمومي: با حضور حداقل 4/3 اعضاء سازمان تشكيل ميشود و در هر يكسال يكبار تشكيل جلسه ميدهد و تشكيل جلسات فوق العاده به درخواست 3/2 از اعضاء يا اكثريت اعضاي شوراي مركزي صورت ميپذيرد. وظايف و اختيارات مجمع عمومي: 1ـ انتخاب اعضاي شوراي مركزي 2ـ انتخاب بازرسان (بازرس) مجمع عمومي 3ـ بررسي و تصويب دستور جلسات تبصره3: حداقل شرکت کنندگان درجلسات مجمع عمومی 30 نفرعضو اصلی است. 3ـ شوراي مركزي : شرايط و ويژگيها: 1ـ همه اعضاي شوراي مركزي عضو اصلي انجمن ميباشند.2ـ شوراي مركزي مركب از 7 نفر خواهد بود كه براي مدت يكسال با رأي مجمع عمومي انتخاب ميشوند. وظايف و اختيارات : 1ـ مديريت اجرايي انجمن 2ـ انتخاب رئيس شوراي مركزي بعنوان دبير 3ـ تشكيل جلسات مجمع عمومي 4ـ پذيرش استعفاء:پذيرش استعفاي هريك از اعضاي شوراي مركزي بايد به تصويب اكثريت اعضاي شوراي مركزي برسد. 5ـ عزل: هر يك از اعضاي شوراي مركزي با اكثريت آراء اين شورا عزل ميشود. 6ـ جانشين: اعضاي ديگر شوراي مركزي از بين اعضاي تشكيل يكنفر را بعنوان جانشين انتخاب ميكنند. 4ـ دبير : رئيس شوراي مركزي است و براي مدت يكسال توسط شوراي مركزي از بين ايشان انتخاب ميشود. وظايف و اختيارات : 1ـ امضاء ثابت كليه اسناد و اوراق بهادار انجمن 2ـ نماينده سازماني و حقوقي انجمن 3ـ توزيع مسئوليتهاي اجراي و جذب مشاركت اعضاء در فعاليتها و تحقيق برنامههاي انجمن 4ـ پذيرش استعفاء: پذيرش استعفاي دبير بايد به تصويب شوراي مركزي برسد. 5ـ عزل: دبيرانجمن به تصويب اكثريت آراء شوراي مركزي عزل ميشود. 5 ـ بازرس : 1/5 ـ بازرس مجمع عمومي:از طرف مجمع عمومي،براي مدت يكسال از بين اعضاي اصلي انتخاب ميشود. وظايف و اختيارات : 1ـ نظارت بر همه فعاليتهاي اجرايي انجمن 2ـ ارائه گزارش دورهاي عملكرد خود به مجمع عمومي3ـ پذيرش استعفاء : پذيرش استعفاء بازرس مجمع عمومي با تصويب مجمع عمومي صورت ميگيرد. 4ـ عزل: از طرف مجمع عمومي با اكثريت آراء عزل ميگردد. 2/5 ـ بازرس هيأت مؤسس : از طرف هيأت مؤسس براي مدت يكسال انتخاب ميگردد. وظايف و اختيارات : 1ـ نظارت برروند انجمن آنچنان كه فعاليت انجمن مغاير با اساسنامة انجمن و قوانين موضوعه كشورنباشد. 2ـ ارائه گزارش دورهاي عملكرد به هيأت مؤسس. 3ـ پذيرش استعفاء: پذيرش استعفاي بازرس هيأت مؤسس با تصويب هيأت موسس صورت ميگيرد. 4ـ عزل: از طرف هيأت موسس با اكثريت آراء عزل ميگردد. 6ـ عضو: شرايط و ويژگيها: 1ـ تابعيت جمهوري اسلامي ايران 2ـ التزام به قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران 3ـ داشتن حداقل 15 و حداكثر 29 سال سن 4ـ عدم استخدام در سازمان ملي جوانان و ادارات تابعه وظايف و اختيارات : 1ـ آگاهي و رعايت كليه موارد مندرج دراساسنامه 2ـ شركت در جلسات مجمع عمومي واستفاده از حق رأي در راستاي تحقق موارد پيشبيني شده دراساسنامه 3ـ مشاركت داوطلبانه در انجام فعاليتها و تحقق برنامههاي انجمن تحت مديريت شوراي مركزي و دبير تبصره 4 : فقط اعضای اصلی دارای حق رای در مجامع رسمی تشکل می باشند مادة 8 : منابع مالي 1ـ هديه، اعانه وهبه اشخاص حقيقي و حقوقي اعم از داخلي،خارجي،دولتي و يا بخش خصوصي . 2ـ وجوه حاصل از فعاليتهاي انجام شده در چار چوب موضوع فعاليت،اهداف و اساسنامه انجمن. 3ـ حق عضويت اعضاء در انجمن. 4ـ دريافت وام و اعتبارات بانكي. 5ـ وقف و حبس. مادة 9 :سرماية اوليه سرمايه اوليه انجمن مبلغ يك ميليون ريال است كه توسط هيأت مؤسس تامين گرديده است. مادة 10: حق امضاء اسناد و اوراق بهادار امضاء همه اسناد و اوراق بهادارانجمن توسط دبير انجمن به عنوان حق امضاي ثابت و مسؤول امور مالي شوراي مركزي بعنوان حق امضاي دوم،كه به همراه مهر انجمن معتبر خواهد بود. مادة11: نشاني نشاني انجمن دربدو تأسيس عبارت است از:كاشمرخ مدرس ـ خ امام موسي صدر – روبه روی کاردانش استقلال پلاک429 مادة 12: تغيير مفاد اساسنامه 1-به درخواست اکثریت اعضای هیات موسس 2-به درخواست اکثریت اعضای شورای مرکزی 3-به در خواست 3/1 اعضای مجمع عمومی - که پس از تصویب مجمع عمومی باید به تایید هیات موسس برسد. ماده13 : انحلال وتسويه مواردي كه منجربه انحلال انجمن ميگردد عبارت است از: 1ـ درخواست 4/3 اعضاء 2ـ تشخيص مراجع ذيصلاح براساس ضوابط و مقررات فعاليت سازمانهاي مردم نهاد جوانان و ابطال اعتبار نامه فعاليت انجمن 3ـ تصويب هيأت موسس تسويه: درصورت انحلال انجمن : همه داراييهاي آن به ستاد تهيه جهيزيه محبان الزهرا واگذار شود. مادة 14: جمعبندي: اين اساسنامه در 14 ماده و4 تبصره در تاريخ 25/3/86 تنظيم و به تأييد همه اعضاي هيأت مؤسس رسيد. بسمه تعالی معرفی انجمن به همت تعدادی از دوستان در نوروز80 یک سری جلسات هفتگی به منظور افزایش آگاهی های مذهبی ،اجتماعی و سیاسی حاضرین تشکیل شد . در طول مدت یک سال و نیم بعد از آن ، تعداد زیادی ازجمله اعضای یک جلسه قرآن دیگربه طور مداوم به این جمع افزوده شدند ؛ تا اینکه در مهرماه 81 این جمع کاملا جوان که فعالیتهای متعددی انجام می دادند و صمیمیت فوق العاده ای بین آنان ایجاد شده بود ، انجمن ن والقلم نامیده شد . ساختار جلسه این جلسه که تاکنون در شب های یکشنبه تشکیل شده است در حقیقت یک جلسه ی قرآن می باشد که بعد از اتمام قرائت قرآن به صورت داوطلبانه یکی از اعضا یا یک فرد مدعو یک بحث در هر زمینه که تمایل دارد ارائه می کند وسپس حاضرین آن را مورد نقد وبررسی قرار می دهند . در طول این چند سال مباحث متعدد و متنوعی مطرح گردیده است ؛ همچون امر به معروف و نهی از منکر، ولایت فقیه ، وقایع تاریخی مختلف ،احساس ادبی و شاعرانه ، تاریخ خوارج ، نقد سکولاریسم و ناسیونالیسم ،مطالعه و بررسی خطبه های نهج البلاغه ،معرفی حزب الله لبنان ،معماری در ایران ،مردم سالاری دینی ،ضرورت کسب علم ودانش،یوم الله رجعت،ماوپایان تاریخ،تاریخچه وهابیت و... این جلسه در واقع یک میز کاری هفتگی نیز برای دیگر فعالیتهای انجمن بوده است ؛ یعنی کسانی که وظایفی به آنها محول شده در مورد روند پیشرفت کار و سایر مسایل مرتبط به آن توضیح می دهند و یا اگر قرار است در موردانجام یک فعالیت و یا نحوه انجام آن تصمیمی گرفته شود ، در همین جلسه صورت می گیرد . گروههای انجمن در سالهای اول تشکیل تعدادی از اعضای انجمن بر حسب علاقه مندی خود گروههایی با عناوین شبکه ادبی ، شبکه علمی ، گروه قرآن ونهج البلاغه تشکیل دادند و درطول هفته بر روی موضوعات کار می کردند و نتیجه ی فعالیت خود را در جلسه هفتگی یا در نشریه به دیگران ارائه می دادند . فعالیتهای ورزشی یکی از مهم ترین فعالیتهای انجمن که از ابتدا با جدیت پیگیری شده است ، فعالیتهای ورزشی بوده است .اعضا با شرکت در تیم های فوتبال ، بسکتبال و حتی تشکیل آنها و همچنین برنامه ی استخر دسته جمعی بر سلامت روح وجسم خود اصرار ورزیده اند . تیم کوهنوردی انجمن در سالهای اول هر هفته و در حال حاضر تقریبا هر ماه به کوهستان می رود . به نحوی که در طول این چند سال به اکثر کوههای معروف منطقه وقله سبلان و بینالود صعود کرده اند .همچنین مسیر آبگرم خلیل آباد در طول سال مأمن دائمی بچه های انجمن بوده است . نشریه داخلی اولین شماره های نشریه در زمستان 81 به همت احمد معماریان منتشر شد .این نشریه که در تابستان 82مدیریت آن به محمد بخشی واگذار شد ، شامل بخش های زیر بوده است :1- سرمقاله (با موضوعات دینی ، اجتماعی ، تاریخی ، سیاسی ) 2- خلاصه ی مباحث و وقایع جلسات 3- یک بحث تفسیری از قرآن ویا ارائه ی نکات اخلاقی 4- مباحث علمی کاربردی ( پزشکی ، معرفی سایت ، جغرافیا و ...) 5- مصاحبه با افراد 6- اخبار انجمن ( مثل اردوها ، ازدواج دوستان و...) 7- وصیت نامه های شهدا 8- صفحه ی عکس ها 9- کاریکاتور دیگر فعالین نشریه آقایان صدوقی ، بهزاد ،حسینی ، معماریان ومرحوم الیاس وزان بوده اند . بعد از به ثبت رسیدن انجمن نظر شورای مرکزی بر این قرار گرفت که در ادامه نشریات گذشته،نشریه ای قوی تر و وزین تر جهت رشد و بالندگی استعداد های فکری و اجتماعی اعضا منتشر شود.تا به حال سه شماره از سری جدید نشریه مذکور با نام ن و القلم منتشر شده است. وبلاگ به منظور ایجاد یک کانال ارتباطی اینترنتی بین اعضای انجمن در سراسر کشور و همچنین عمومی کردن نظرات اعضا ، وبلاگ انجمن با آدرس www.n-v-g.blogfa.com در نوروز 86 طراحی شد . در حال حاضر مدیریت وبلاگ بر عهده ی کاظم موذن می باشد . اردوها وبازدید ها 1- برنامه کوهنوردی خارج شهرستان که قبلا به آن اشاره شد .مسافرت های کوتاه دسته جمعی به کوهسرخ 2- بازدید از آثار تاریخی منطقه 3- اردوی مشهد (زمستان81) 4-اردوی تهران،قم،شمال (تابستان82) که یکی از از مهم ترین فعالیتهای انجمن بود ، برنامه هایی در راستای خودآگاهی دینی و اجتماعی اعضا در دستور کار آن بود : الف) حضور در جلسه رسمی مجلس شورای اسلامی ب) دیدار باچند تن از نمایندگان شناخته شده مجلس ج) بازدید از مجلس زمان مشروطه و مجلس تازه تأسیس در بهارستان د) بازدید از روزنامه اطلاعات و آشنایی با ساز و کار تولید یک روزنامه روند فعالیتها در دو سال اخیر با توجه به این که فعالین انجمن در شروع کار خود در مقاطع پایانی دبیرستان بودند ، هر سال تعدادی از آنان در بحبوحه ی کنکور قرار می گرفتند و وارد دانشگاه می شدند یا به سربازی می رفتند و از فعالتهای انجمن فاصله می گرفتند و همچنین اینکه اعضا برای عضوگیری جدید تلاش مناسبی نداشتند ، کم کم فعالیتها نسبت به سالهای اولیه کم رنگ شد اما هیچ گاه تعطیل نشد . در عین حال خوشبختانه روند به این شکل است اعضای فعال گذشته ی انجمن ، در حال بازگشت به جمع می باشند. به ثبت رسیدن انجمن اعضای انجمن ن والقلم در نوروز86 پس از تشکیل جلسه تصمیم گرفتند پس از 5 سال ، فعالیت های خود را به صورت رسمی و با عنوان سازمان مردم نهادجوانان انجمن مطلع فجر، زیر نظرسازمان ملی جوانانکشورپیگیری کند .آقایان جواد رمضانی ، حسین عارفی ، مصطفی موذن ،علی بخشی (فرزند حسن)، علی بخشی (فرزند علی اکبر)وحامد توسلی به عنوان هیئت مۇسس معرفی شدند و اساس نامه انجمن را تدوین نمودند.در تابستان 86 اولین مجمع عمومی انجمن برگزار شد،که دراین مجمع 7 نفر شورای مرکزی ویک بازرس انتخاب شدند.همچنین آقای حجت مدرسی به عنوان دبیر انجمن انتخاب شدند. آدرس انجمن: خ مدرس _ خ امام موسی صدر_ روبروی کار و دانش استقلال_ پلاک 429 |
|