|
* بخش هایی از سفر نامه آقای محمود اکبریه در سفر به سوریه وترکیه * این سفر ما در قالب یک اردو با هدف آموزش مکالمه ی عربی بود که توسط یک تور مسافرتی که با وزارت علوم قرارداد داشت ، برگزار شد . این اردو در مجموع 24 روز به طول انجامید . * در ابتدا یک مسأله جالب که در مورد مرز کشور باید بگویم و آن اینکه در تمامی مرزها رشوه می گیرند و رشوه یک چیز بسیار معمول است ، به گونه ای که مدیر کاروان هزینه رشوه را جزء مخارج ما حساب می کرد . پس از پرداخت حدود 100 هزار تومان رشوه ، وارد ترکیه شدیم . * ترکها بسیار خشن بودند . ترکیه کشوری کاملاً نظامی به نظر می رسید ، به نحوی که در خیابان هایشان تانک داشتند . بر خلاف اینکه فکر می کردیم مردم ترکیه بد حجاب اند ، بسیار با حجاب بودند . شهرهایشان بسیار تمیز و مرتب بود و اصلا قابل مقایسه با سوریه که بعداً وارد آن شدیم ، نبود . * به نظر می رسید خودروسازی آن از ایران قویتر است ، البته می گفتند مونتاژگر ماشین های فرانسه و کره جنوبی هستند . از نظر کشاورزی و دامداری هم ، پررونق به نظر می رسید . مرتع در ترکیه بسیار بیشتر از ایران است . گله های گاو بسیاری در طول مسیر به چشم می خوردند که در کوهها می چریدند و به نظر گاوهها بیشتر از بز و گوسفند بودند . * چندین کیلومتر در حاشیه دریاچه وان حرکت کردیم . دریاچه ای آرام و بسیار زیبا . اما از این دریاچه هم استفاده چندانی نشده بود و سواحل آن به حال خود رها شده بود و حتی کشاورزی هم در اطراف آن رونقی نداشت که فکر می کنم این به خاطر بی عرضگی ترکهاست . یک موضوع جالب که با آن برخورد کردیم محل فروش گازوئیل های قاچاق شده به ترکیه بود . سوخت در ترکیه قیمت بسیار بالایی دارد به همین دلیل اتوبوس ها از ایران گازوئیل می زدند و در گاراژی واقع در یکی از شهرهای ترکیه می فروختند . جالب است که این کار معمولی است که تمامی اتوبوس هایی که از ایران می آیند ، به این گاراژ می آمدند و در موقع برگشت هم گازوئیل از سوریه می زدند و در ترکیه می فروختند . که معمولا دود این کار به چشم مسافرین می رود . مثل ما که یک در میانه راه گازوئیل تمام کردیم و وسط راه ماندیم . * چیز دیگری در ترکیه نظرم را به خودش جلب نکرد ، فقط در مسیر برای نماز در مسجدی توقف کردیم و البته این اولین بار بود که با مردم ترکیه برخورد داشتیم و آنجا بود که برای اولین بار اسم احمدی نژاد را شنیدیم و مردم مسلمان آنجا از اینکه اسلام گراها در کشورشان رأی آورده بودند ، بسیار خوشحال بودند و از ما خواستند که برایشان دعا کنیم . رفتیم و رفتیم تا به مرزهای سوریه رسیدیم واز آنجا بود که برخورد خوب و " اهلاً و سهلاً "ها شروع شد . نمی دانید چه حالی داشت عکس بشار اسد و سید حسن نصر الله و احمدی نژاد را کنار هم توی خیابان ها می دیدیم . خاک انابی رنگ آن حکایت از حاصلخیزی زمین هایش داشت و تا جایی که چشم کار می کرد باغ های زیتون بود و هر از چند گاهی زمین های هندوانه و سبزیجات دیده می شد . * به شهر حلب رسیدیم ، از این شهر در موقع رفت ، چیزی ندیدیم اما در موقع برگشت مقام رأس الحسین (ع)را که در این شهر بود ، زیارت کردیم و به زیارت محسن بن الحسین (ع) رفتیم . شهر بعدی حمص بودکه دو ساعت با حلب فاصله داشت . قرار بود که ما در جامعه البعث ساکن شویم . پس از رسیدن به شهر به دانشگاه رفتیم . جلوی درب دانشگاه حکایت از وضع افتضاح حجاب در این شهر و کلاً در این کشور داشت . ( به قول یکی از دوستان با لباس شنا به دانشگاه آمده بودند . ) * هنگام ثبت نام در دانشگاه بود ؛ سیستم آموزشی سوریه با ایران تفاوت هایی دارد . مطمئن نیستم ولی فکر می کنم 6 سال ابتدایی ، 3 سال راهنمایی و سه سال دبیرستان داشتند . در دبیرستان چیزی به نام رشته معنا نداشت و فقط یک رشته داشتند . معیار ورود به دانشگاه معدل سال سوم دبیرستان است . سال سوم که امتحان می دادند ، نمراتشان جمع زده می شد و بر اساس آن نمرات در دانشگاه قبول می شدند . نمرات از 240 بود مثلاً پزشکی بالای 232 بود ، همین طورنمرات پایین می آمد تا 110 ؛ پایین تر از آن رشته ها برای همه آزاد بود . مثلاً ادبیات عرب این طور بود ولی باید عربی سال سومشان بالاتر از 32 می بود . در ضمن بعد از سال سوم باید فوراً محصلین در دانشگاه ثبت نام کنند ، در غیر این صورت باید یکبار دیگر سه سال دبیرستان را بخوانند . مشابه دانشگاه پیام نور ما هم داشتند که به آن تعلیم مفتوح می گفتند . * ما در خوابگاه دانشگاه بعث ساکن شدیم . از مسئول گرفته تا مستخدم بسیار با ما خوب برخورد می کردند و این مطلب که سوریه وایران با هم برادرند ، سخن همه آنها بود . کشور های عربی در هفته دو روز جمعه و شنبه را تعطیل هستند . ما در طول هفته کلاس و دیدار داشتیم و روزهای پنج شنبه و جمعه مثل توریست ها می گشتیم . روز جمعه به قلعه حصن رفتیم و بعد از ظهر آن روز به طرطوس و صامیا رفتیم . طرطوس شهری بندری بود وحدود یک کیلومتر آن طرف تر جزیره ای بود که می گفتند خارجی ها می روند و آنجا حمام آفتاب می گیرند . ما هم به همین خاطر نرفتیم .روز شنبه به "تدمر" رفتیم . تدمر جایی بود شبیه تخت جمشید ، منتها بسیار بزرگتر . یکی از بزرگواران می گفت اول اینجا ساخته شده است ، بعداً شاهان ایران خوششان آمده و رومیانی را که به اسارتشان در آمده بودند را مجبور کرده اند که تخت جمشید را بسازند . مردم سوریه مردم مردمی بسیار خوشگذران بودند و از هر لحظه شان برای خوشگذرانی استفاده می کردند . عصر که می شد همه ی مردم را می دیدیم که به بالکن ها می آمدند و مشغول نوشیدن و قلیون کشیدن می شدند . دو تا راننده ای که داشتیم اگر لحظه ای در جایی توقف می کردیم زود بساط مته خود را پهن می کردند . مته نوعی نوشیدنی است مانند چای سبز ؛ از آرژانتین وارد سوریه می شد . مثل اینکه زیاد هم مزه ی مناسبی ندارد اما همین که دور هم می نشینند و با آن عشق و کیف مته می خوردند خیلی به آنها حال می داد . مردم سوریه بسیار اهل بزن و بکوب و رقص بودند . مهارت آنها را در کف زدن در صحن حضرت زینب (س) و در شب میلاد امام حسین (ع) بسیار برایم جالب بود . با اینکه مردم سوریه سنی هستند ولی بسیار به حضرت زینب (س) احترام می گذاشتند و یکبار یکی از سوری ها برایم گفت که ما اگر نذری داشته باشیم ، برای حضرت زینب (س) نذر می کنیم ؛ کسانی هم که ازدواج می کنند در همان شب به حرم حضرت زینب (س) می آیند . تقریباً تمامی مردم سوریه به زیارت حضرت می آیند ، حتی همان زنان بی حجاب . * مردم سوریه اصلاً تعصبی بر روی سنی بودن خود ندارند . به ائمه اطهار (ع) ارادت داشتند . فقط مشکل در اینجا بود که می گفتند پیامبر (ص) در روز غدیر انتخاب کردند برای جانشینی ، ولی چون بعد از رحلت پیامبر، حضرت علی (ع) جوان بودند ، بنا بر اجماع که یکی از روش های استناد شیعه هم هست ، ابوبکر انتخاب شد و حتی خود حضرت علی (ع) هم با ابوبکر بیعت کرد و بعد از 25 سال ایشان به خلافت رسیدند . که البته از او سوال کردم که اگر سن آنقدر مطرح است ، پدر ابوبکر هم که آن زمان زنده بود ، چرا که پدر ابوبکر را برای خلافت انتخاب نکردید که بنده خدا جوابی نداشت . مردم سوریه شیعه وسنی را برادر هم می دانستند و حتی پشت سر ما نماز می خواندند . * نکته جالب دیگر اینکه کشور سوریه تک حزبی است و نام آن حزب حاکم هم ، حزب بعث است . ما فکر می کردیم که این بسیار بد است و مردم سوریه از این شرایط ناراضی هستند ؛ ولی برخورد ما با یک جوان شیعه حزب اللهی به نام عباس به ما فهماند که چنین نیست . عباس با جدیت تمام از حزب بعث دفاع می کرد و حتی عقیده داشت دموکراسی در سوریه بیشتر از آمریکاست و دلیل این ادعایش هم این بود که ما در داخل حزبمان چند گروه داریم که این گروهها از احزاب آمریکا بیشتر است . البته مطمئناً مخالفانی هم داشت ولی کسی جرئت حرف زدن نداشت چراکه می گویند 70 درصد مردم سوریه اطلاعاتی اند و اطلاعاتشان را به دولت می فروشند و پول می گیرند . * دین بیشتر مردم سوریه اسلام بود ولی مسلمانان چند دسته بودند : سنی ، شیعه جعفری و علوی . شیعه های علوی مردمان جالبی بودند ؛ یک چیزی تو مایه های علی اللهی . زنان لختی که در سوریه دیده می شود ، بیشترشان علوی هستند . اینها به استناد آیه « واعبدوا ربک حتی یاتیک الیقین » می گویند آنقدر باید خدا را بپرستی تا به یقین برسی ؛ خوب ما به یقین رسیده ایم و آن "علی" است . پس ما نیازی به نیازی به عبادت خدا نداریم ؛ به همین خاطر نه نماز می خوانند نه هیچی ! * حقوق و درآمد مردم سوریه بسیار پایین است ، بگونه ای که بسیاری از مردم نمی توانند ازدواج کنند. مثلا حقوق راننده ی ما به پول ایران 120هزار تومان بود بدون بیمه . ولی در عین حال مردمش بسیار قانع بودند و همین قانع بودن باعث شده بود که در عین نداری خوش باشند . خانه هایشان بسیار ساده بود ؛ چهارتا بلوکه سیمانی روی هم گذاشته بودند و به آن خانه می گفتند . * · این طرح که از جانب آقای حجت مدرسی مطرح گردید بر این استدلال استوار است که کار با مخاطب زیاد هزینه زیادی می برد ( چه هزینه مالی و چه انسانی و چه از لحاظ صرف زمان ) و هم اینکه بهره وری آن کم است و در عین حال کار با مخاطب کم و گزینش شده بهره وری بیشتر و هزینه خیلی کمی هم دارد و نیرو های پرت آن بسیارکمتر است . · هدف از اجرای یک چنین طرحی شناسایی و جهت دهی استعداد ها بوده ، به نحوی که ما در آینده در زمینه های مختلف یک فرد جامع و کاملِ متخصص ِ متعهد به گروه برای جامعه داشته باشیم . در این طرح لازم است کار علمی ، فرهنگی ، ورزشی و خلاصه هر زمینه ای که یک فرد برای نزدیک شدن به الگوی انسان کامل اسلامی لازم دارد ، وجود داشته باشد . هر کدام از گروه (کمیسیون )های انجمن باید در طول طرح فرد مخاطب را راهنمایی کند ؛ کار مطالعاتی انجام بدهد ، زمینه های لازم را فراهم کند و هر واحد فرد را استعدادیابی کند . · لازم است که برنامه های ما در این طرح جهت دار و متناسب با سن باشد و در آن برنامه هایی همچون برگزاری اردو ، بازدید ، جلسات ، کلاس های مختلف قرار داده شود و آرام آرام اوج بگیرد . · برای تحقق این اهداف ما می توانیم از نیروهای فعال شهرستان که هم اکنون در منطق دیگر مشغول به فعالیت می باشند و البته کم هم نیستند ، کمک بگیریم ؛ باید کاری بکنیم فرد احساس کند که در کاشمر به او نیاز دارند تا حاضر شود در یک مقاطع تعریف شده به کاشمر بیاید . · شاید لازم باشد برای این کار ما سند چشم اندار 10-20 ساله برای این کار بنویسیم که مخاطب ما ومهم تر از آن خانواده ی او به ما اعتماد کند . باید دقت شود که فردی که می خواهد نخبه پروری کند ، باید خود نخبه باشد ؛ یعنی اگر کسی قرار است افرادی زیر دست او باشند ، باید یک سری مطالعات ، مشاورات و کارهایی انجام بدهد تا بتواند نیرو پرورش دهد و این به معنای رشد همگانی ما نیز هست . · طرح به این شکل می تواند عملیاتی شود که ما از دانش آموزانی که مقطع اول راهنمایی را با معدل بالای 19 به اتمام رسانده اند وهمچنین خانواده های آنان دعوت می کنیم و جزییات طرح را برایشان توضیح می دهیم . · کسانی که وارد این طرح می شوند ، در طول سال تحصیلی در کلاس هایی فوق العاده مثل زبان و ریاضی که در برنامه پیش بینی شده شرکت می کنند و در هر مقطعی که تحصیل می کنند ، مطالب سال های آینده و همچنین بر روی مباحث کاربردی و آزمایشگاهی کار می کنند به نحوی که در طول همان سال های اولیه از هم کلاسی های خود به شکل محسوسی فاصله گرفته و در سال دوم دبیرستان به بعد بر روی مباحث دانشگاهی کار کند . · هم زمان با مباحث علمی ، مباحث فرهنگی و دینی و همه امور لازمه برای فرد در طول سال تحصیلی به صورت حداقلی و در تعطیلات تابستان ونوروز به شکل کامل آموزش داده و انجام می شود . گفته می شود مشابه این طرح البته با تاکید بر روی مسایل فرهنگی ، در یکی از مساجد تهران عملیاتی شده و بسیار موفق بوده است . · تمامی ابعاد این طرح به صورت کاملاً جزئی بررسی شده و نتایج آن موجود است ولی به خاطر طولانی بودن آنها از بیان همه آنها خودداری کردم . |
|