تبليغاتX
انجمن علمي فرهنگي مطلع فجر کاشمر

حجت مدرسی

 

در قسمت نخست این نوشتار به برخی از زوایای مثبت فرهنگ و تمدن غرب در نگاه استاد مطهری اشاره شد. جنبه منفی این تمدن به دو بخش کلی تقسیم شد که بخش اول آن با عنوان مبانی نظری و زیرساخت های فکری تمدن غرب در شماره قبل از نظر گذشت. اینک به بخش دوم روی منفی سکه فرهنگ غرب می پردازیم:

2- پیامد عملی فرهنگ و تمدن غرب: استعمار

چنانچه در بخش نخست جنبه های منفی فرهنگ غرب که مبانی و زیرساخت های فکری این تمدن را تشکیل می دهد دقت نماییم؛ به خوبی در می یابیم که از آن مبانی، محصولی جز ظلم و فریب کاری و در یک کلمه استعمار نباید انتظار داشت، هرچند که همیشه تلاش نموده اند آن را در پس مفاهیمی فریبنده مخفی نمایند. به تعبیر استاد مطهری:

((همان ها که روزی علیه اسلام تبلیغ می کردند و انجیل را در دست می گرفتند که این کتاب محبت است، امروز می بینیم هر روز ده ها تن محبت روی ویتنام می ریزند. این همان محبتی است که انجیل به اینها گفته است. این محبت ها به صورت بمب ها و حتی بمب های ناپالم در آمده است که همین قدر که فرود آمد بچه ها و پیرها و زن ها آتش می گیرند. ))[1]

غرب در جهت استعمار ملت ها از ترفند هایی سود می برد که به برخی از آنها در نگاه شهید مطهری به اختصار اشاره می شود:

الف) مقابله با اسلام حیات بخش

بی گمان بزرگ ترین مانع بر سر راه بهره کشی های غرب، نهضت آزادی بخش اسلام است. غرب با درک این واقعیت تلاش می کند اسلام بیدار و بیدارگر را از صحنه حذف نموده و به تعبیر رسای حضرت امام (ره)  (( اسلام ***))[2] را جانشین آن بنماید.

(( سياست حاكم بر جهان ـ يا برنيمي از جهان ـ مي‌خواهد كه اسلام نه بميرد و نه زنده بماند،‌ به حالت نيم مرده ونيم زنده بماند. دنيا به دو بلوك به اصطلاح قسمت شده است: شرق و غرب. اين دو بلوك در دو مسأله،‌ در دو چيز با هم اتفاق دارند،‌ يكي مسألة آلمان و يكي مسئله اسلام. اما آلمان،‌ هر دو بلوك در عين اينكه به ظاهر رويش بحث مي‌كنند،‌ باطناً توافق دارند به اينكه اين ملت نبايد زنده بشود،‌ نبايد جلويش را بازگذاشت. راجع به اسلام هم عيناً همين طور،‌ منتهاي امر فرق اين است كه بلوك شرق فكر مي‌كند به اين كه ريشة اسلام را از بيخ بكند،‌ بلوك غرب فكرش اين است كه اسلام را به حال نيم زنده و نيم مرده نگه دارد،‌ يعني همين كه هست،‌ اين وضعي كه الآن هست حفظ بكند،‌ نه بگذارد از بين برود نه بگذارد درست زنده بشود. ))[3]

ب) رواج فساد اخلاقی

(( آيا مي‌دانيد ملت هايي كه مي‌خواهند ملت هاي ديگر را ضعيف و ناتوان كنند و استعمار نمايند از چه راهي وارد مي‌شوند؟راه فساد اخلاق؛‌ يعني شروع مي‌كنند به هزار وسيله اخلاق آن ملت ها را فاسد كردن؛ مجلات فاسد كننده براي اينها مي‌سازند،‌ فيلمهاي فاسد كننده براي اينها صادر مي‌كنند،‌ تشويق به مشروب خواري مي‌كنند در حد اعلاء ،كلوپ هاي قمار [ايجاد مي‌كنند] هر چه دلتان بخواهد، فحشاء، زنا و امثال اينها [را رواج مي‌دهند] الي ماشاء الله،‌ كه شرف در روح اين مردم باقي نماند، چون هرچه انسان ازاين فسادها بيشتر مرتكب بشود آن احساس شرافت و عزت و انسانيت در او مي‌ميرد. وقتي كه اين امور در ميان آنها بود،‌ انسان هايي پوك و پوچ مي‌شوند،‌ انسان هايي كه جز براي شكم ودامنشان و جز براي زندگي روزمره فكر نمي‌كنند؛ حتي فكرشان فاسد مي‌شود، نه فقط اخلاقشان فاسد مي‌شود. و تاريخ چقدر از اين [نمونه‌ها] نشان داده! مثال به اندلس اسلامي. اندلس اسلامي يك تجربة بسيار روشن دراين زمينه است. ))[4]

(( مردم را براي هميشه نمي‌شود ناآگاه نگه داشت. گذشته از اين خود پيشرفت و توسعه تمدن خواه ناخواه منجر به يك سلسله بيداري ها مي‌شود. ماشين ‌چاپ كه اختراع شد، مطبوعات خواه ناخواه زياد مي‌شود. استعمار چه بخواهد و چه نخواهد، افكار پخش مي‌شود. و انواع وسائل ارتباطي ديگري كه هست. اين بود كه به فكر نيرنگ ديگري افتادند و آن اين است كه آن بال ديگر را خراب كنند. بال ديگر چيست؟ بال اراده، بال احساس شرف  و كرامت ذات و اينكه من انسان هستم، بال اخلاق. تا وقتي مردم جاهل بودند، برنامه فاسد كردن انسان‌ها از نظر اخلاق چندان براي استعمار مطرح نبود، نيازي به آن نبود. ولي از روزي كه ديدند آگاهي تدريجاً دارد پيدا مي‌شود، نمي‌شود جلوي آگاهي را گرفت و مردم را براي هميشه در بي‌خبري گذاشت، گفتند حالا وقت اين است كه آن بال ديگر را از مردم بگيريم و آن، بال اخلاق، بال پاكي و طهارت است. اينجا بود كه به مسئله اشاعه انواع فساد اخلاق‌ها به عنوان يك مخدر و يك ماده تخدير كننده پرداختند ولي اين مسأله را به اين نام نمي‌گفتند، همان را هم به نام تمدن مي‌گفتند، به نام پيشرفت، به نام آزادي. ))[5]

(( آمریکایی ها یک برنامه عمومی برای فاسد کردن همه دنیا دارند. برنامه شان همین است: فحشا را زیاد کنید خیالتان دیگر از ناحیه مردم راحت باشد. ))[6]

استاد یک هشدار جدی، مهم و در خور تأمل نیز به متولیان امور دینی و فرهنگی نیز می دهند:

(( يكي از چيزهايي كه موجب اعراض و تنفر مردم از خدا و دين و همه معنويات مي‌شود آلوده بودن محيط و غرق شدن افراد در شهوت‌پرستي و هواپرستي است. محيط آلوده همواره موجبات تحريك شهوت و تن پروري و حيوان صفتي را فراهم مي‌كند. بديهي است كه غرق شدن در شهوات پست حيواني با هر گونه احساس تعالي، اعم از تعالي مذهبي يا اخلاقي يا علمي يا هنري، منافات دارد، همه آنها را مي‌ميراند. آدم شهوت‌پرست نه تنها نمي‌تواند احساسات عالي مذهبي را در خود بپروراند، احساس عزت و شرافت و سيادت را نيز از دست مي‌دهد، احساس شهامت و شجاعت و فداكاري را نيز فراموش مي‌كند. آنكه اسير شهوات است جاذبه‌هاي معنوي، اعم از ديني و اخلاقي و علمي و هنري، كمتر در او تاثير دارد. لهذا اقوام و ملت هايي كه تصميم مي گيرند روح مذهب و اخلاق و شهامت و شجاعت و مردانگي را در ***))[7]

ناگفته پیداست که این سیاست، دامنگیر مردم جوامع غربی نیز شده و ایشان را هم به وادی انحطاط کشانیده است:

(( موجب تأسف است كه گروهي از بي‌خبران مي‌پندارند مسائل مربوط به روابط خانوادگي نظير مسائل مربوط به راهنمايي و رانندگی،‌ تاكسيراني،‌ اتوبوسراني،‌ لوله كشي و برق سالهاست كه در ميان اروپاييان به نحو احسن حل شده و اين ما هستيم كه عرضه و لياقت نداشته‌ايم و بايد هر چه زودتر از آنها تقليد و پيروي كنيم.

اين،‌ پندار محض است. آنها از ما در اين مسائل  بيچاره‌تر و گرفتارتر و فرياد فرزانگانشان بلند‌تر است. ازمسائل مربوط به درس و تحصيل زن كه بگذريم، در ساير مسائل خيلي از ما گرفتارترند و از سعادت خانوادگي كمتري برخوردار مي‌باشند. ))[8]

(( نالة متفكران غربي از بهم خوردن نظم خانوادگي وسست شدن پاية ازدواج، از شانه خالي كردن جوانان از قبول مسؤوليت ازدواج،‌ از منفور شدن مادري،‌ از كاهش علاقة پدر ومادر و بالاخص علاقة مادر نسبت به فرزندان،‌ از ابتذال زن دنياي امروز و جانشين شدن هوسهاي سطحي به جاي عشق،‌ از افزايش دائم التزايد طلاق،‌ از زيادي سرسام‌آور فرزندان نامشروع،‌ از نادرالوجود شدن وحدت و صميميت ميان زوجين،‌ بيش از پيش به گوش مي‌رسد. ))[9]

(( بحران ديگر مسأله از هم گسيختگي نظام خانوادگي است، بيگانه شدن زن و شوهرها با يكديگر( كه ما دو اسبه كوشش مي‌كنيم به همين صورت در بيایيم!)، ازدواج‌هاي زودگسل و طلاق‌هاي پشت سر يكديگر. ))[10]

(( مادرها نسبت به فرزندها آنچنان كه بايد احساس محبت نمي‌كنند،‌ همچنين فرزندها نسبت به مادرها و پدرها،‌ برادرها نسبت به يكديگر،‌ تا چه رسد به همسايه‌ها نسبت به يكديگر،‌ همشهري ها نسبت به يكديگر،‌ و تا چه رسد به انساني به طور كلي نسبت به انسان ديگر. ))[11]

ج) دفاع از خرافه پرستی و موهوم گرایی

(( اين شيوه و رفتار را مقايسه كنيد با رفتار پادشاه انگلستان وقتي كه براي ديدار از هندوستان به آنجارفته بود. در هندوستان جزء برنامة سفرش،‌ بازديداز يك بتخانه گنجانده شده بود. خود مردم هند وقتي كه مي خواستند داخل صحن بتخانه شوند،‌كفش هاي خود را مي كندند،‌ اما او به نشانه احترام بيش از حد، ‌هنوز به صحن نرسيده كفش هايش را كند و بعد هم از همه مؤدب تر در مقابل بت ها ايستاد. در تفسير اين حركت عده‌اي ساده‌انديش مي گفتند ببينيد نماينده يك ملت روشنفكر چقدر به عقايد مردم احترام مي گذارد. غافل از اينكه اين نيرنگ استعماراست. استعماري كه مي داند كه همين بتخانه ‌هاست كه هند را به زنجير كشيده و رام استعمارگران كرده است. اينگونه احترام گذاشتن ها،‌ خدمت به آزادي و احترام به عقيده نيست،‌ خدمت به استعمار است. ملت هند اگر از زير بار اين خرافات بيرون بيايد كه ديگر بار به انگليسي ها نخواهد داد. ))[12]

د) تفرقه افکنی

(( استعمار براي اينكه اصل «تفرقه بينداز و حكومت كن» را اجرا كند، راهي از اين بهتر نديد كه اقوام و ملل اسلامي را متوجه قوميت و مليت و نژادشان بكند و آنها را سرگرم افتخارات موهوم نمايد؛ به هندي بگويد تو سابقه‌ات چنين است و چنان، به ترك بگويد نهضت جوانان ترك ايجاد كن و «پان تركيسم» به وجود آور، به عرب  ـ كه از هر قوم ديگر براي پذيرش اين تعصبات آماده‌تر است ـ بگويد روي عربیت و «پان عربيسم» تكيه كن، و به ايراني بگويد نژاد تو آرياست و تو باید حساب خودت را از عرب كه از نژاد سامي است جدا كني. ))[13]

(( فكر مليت و تهييج احساسات ملي احياناً ممكن است آثار مثبت و مفيدي از لحاظ استقلال پاره‌اي از ملت‌ها به وجود آورد ولي در كشورهاي اسلامي بيش از آنكه آثار خوبي به بار آورد، سبب تفرقه و جدايي شده است. اين ملت‌ها قرن‌هاست كه اين مرحله را طي كرده‌اند و پا به مرحله عالي تري گذاشته‌اند. اسلام قرن‌هاست كه وحدتي بر اساس فكر و عقيده و ايدئولوژي به وجود آورده است. ))[14]

(( اگر چه از انتهاي جنگ جهاني دوم به بعد ناسيوناليسم و ملت‌ستايي كشورهاي اروپايي، لااقل در سطح منافع اقتصادي و استعماري و تا حدودي در زمينه‌هاي اجتماعي جاي خود را به اتحاد و منطقه‌گرايي داده است، مع ذلك در هر يك از كشورهاي اروپاي غربي و آمريكاي شمالي، به بازديدكنندگان و دانشجويان شرقي و آفريقايي رنگ‌هاي ملي خود را تبليغ مي‌كنند و بدانان مي‌فهمانند كه هنوز ناسيوناليسم است كه به مردم غرب و به فرهنگ آن حيات و حركت مي‌بخشد، تا آنان هم وقتي به كشور خود بازگشتند اين فكر را حفظ و به مردم خود تبليغ و تفهيم كنند تا كشورهاي دنياي سوم هر يك جدا جدا و تحت عنوان مليت و نژاد و زبان و اسلاف خود، با همسايه‌ها و همپايه‌هاي خويش و با ملل ديگري كه چون خود آنها درد استعمار غرب را دارند به مقابله و رقابت و ناسازگاري برخيزند. كشورهاي غرب با همه قدرت و سيطره فرهنگي و سياسي و اقتصادي‌شان با هم متحد و يك صف مي‌شوند ولي در دنياي سوم، ملتها با همه نابساماني ها و ضعف سياسي و فرهنگي و اقتصادي‌شان، جدا از هم زندگي كنند. ))[15]

(( حقيقت اين است كه مسأله مليت پرستي در عصر حاضر براي جهان اسلام مشكل بزرگي به وجود آورده است. گذشته از اينكه فكر مليت پرستي بر خلاف اصول تعليماتي است (زيرا از نظر اسلام همه عنصرها علي‌السواء هستند) اين فكر مانع بزرگي است براي وحدت مسلمانان. ))[16]

(( تفرق و تشتت و نقطة مقابلش اتحاد و وحدت از مسائلي است كه قرآن روي آن خيلي تكيه مي‌كند.اسلام دين وحدت و اتفاق است. الان شما ببينيد كار تبليغات استعماري به كجا رسيده كه اگر كسي سخن از وحدت اسلامي بگويد عده‌اي از نظر مذهبي او را تكفير مي‌كنند كه تو مي‌گويي وحدت اسلامي؟! وحدت اسلامي بر خلاف مذهب تشيع است! علي فداي وحدت اسلامي شد. چه كسي به اندازة علي براي وحدت اسلامي احترام قائل بود؟ اين ديگران بودند كه مي‌بريدند و اين علي بود كه وصل مي‌كرد. ))[17]

استاد مطهری با نقل خاطره ای مقاومت در برابر روشنگری جهت زدودن خرافات و افسانه های اختلاف برانگیز را اینگونه ترسیم می کنند:

(( در سالهاي گذشته آن زمان كه حسينية ارشاد به تعطيل كشانده نشده بود،‌ اتفاق نيفتاد كه در هيچ موردي موضوع سخنراني ها به روزنامه‌ها داده شود وآنها اعلام را چاپ نكنند. جز در دو هفته‌اي كه قرار شد من در مورد كتاب سوزي های مصر و ايران سخنراني بكنم و تشريح كنم كه داستان اين كتاب سوزي ها مجعول است. روزي كه قرار بود سخنراني انجام شود اعلان آن به روزنامه‌ها داده شد اما شب كه روزنامه‌ها درآمد،‌ هيچكدام اعلان را چاپ نكرده بودند. وقتي موضوع را پرس‌و جو كرديم،‌ گفتند ازبالا دستور داده‌اند. در همان زمان ما نتوانستيم در كتاب «خدمات متقابل ايران و اسلام» كه در دست چاپ بود جريان كتاب سوزي را بنويسيم زيرا اعلام كرده بودند كه اجازة چاپ نخواهند داد. ))[18]

چشم بیدار و بینای استاد در آن سال های نه چندان نزدیک، افق های روشنی برای آینده تصویر نموده بود، تصویری که امروز برای ما نیز ملموس به نظر می آید:

            (( اينك قريب يك قرن است كه تحولات فرهنگي و اجتماعي و سياسي جهان، تكان و بيدارباش مجددي به اين ملتها داده است. آنها از يك طرف با بينشي جديد به توحيد و اسلام و داعيه‌هاي آن نگريستند و يك دنيا حقايق نوين كشف كردند، و از جانب ديگر مشاهده وضع موجود مسلمين و تفرقه‌ها و محروميت‌ها و عقب‌ماندگي‌ها درد و طلب نويني در اين امر ايجاد كرده و مي‌كند.

از طرف ديگر، ما شاهد جوشش و حركتي در كشورهاي اسلامي اسير هستيم. شعارها و داعيه‌هاي توحيدي و آزاديبخش اسلام، نه تنها مسلمين بلكه هر قوم ستم‌كشيده ديگر را كه با اين تعاليم آشنايي مي‌يابند به جنبش و پويايي در مي‌آورد. در كشورهاي آفريقايي نوبنياد و نيز در كشورهاي عربي تحت استعمار، اسلام به صورت ايدئولوژي نهضت و قيام محرومين درآمده است.

تمدن غرب نيز كه از قرن‌ها پيش در خفا و علن با اسلام مي‌جنگد، با مشاهده اين پديده به جنب و جوش افتاده است؛ يعني غرب بورژوا و استعمارگر با بلوك شرق ماركسيست از در همزيستي مسالمت‌آميز در مي‌آيد و از جانب ديگر با اتحاد ذاتي با صهيونيسم، دولتي در قلب ملل اسلامي ايجاد مي‌كند و نيز در تلاش براي به دست آوردن دل پيروان اديان ديگر چون بودائيان و زرتشتيان و ... مي‌باشد. اكنون چنين به نظر مي‌رسد كه غرب مشغول تجهيز و اتحاد تمام قواي ضد اسلام و ضد عدالت عليه‌ اسلام و مسلمين است. به همين جهت دم به دم و از اطراف و اكناف توطئه‌ها و اقداماتي است كه براي تضعيف اثر شعارها و تعاليم اسلامي كشف مي‌كنيم.

مجموع اين توطئه‌ها و اتحادها موجب تقويت حس درد مشترك در ميان مسلمين دردمند مي‌شود و بافت وجدان ملي ايشان را تقويت مي‌كند. آن بينش و اين احساس دردها امروزه رو به پيشرفت و توسعه است و مليت اسلامي بار ديگر در حال تولد است، مليتي كه از مرزهاي قراردادي و اسلافي گذشته و همه مسلمين و حتي همه انسان‌هاي آزاد و يكتاپرست را فرا مي‌گيرد، مليتي كه حاكميت هر قوم و طبقه و خانواده‌اي را نفي و انكار مي‌كند و آزادي و رهايي بشر از همه غل و زنجيرهاي فكري و اجتماعي و سياسي و هدايت او به آستان قرب پروردگار عالم اساس  زيربناي آن است. ))[19]

و آخرین سخن و توصیه استاد در واپسین لحظات کلاس غرب شناسی ما این است که:

(( ما بايد به زندگي غربي،‌ هوشيارانه بنگريم. ضمن استفاده و اقتباس علوم و صنايع وتكنيك و پاره اي مقررات اجتماعي قابل تحسين و تقليد آنها بايد از اخذ و تقليد رسوم و عادات و قوانيني كه براي خود آنها هزاران بدبختي به وجود آورده است ـ كه تغييرقوانين مدني ايران و روابط خانوادگي و تطبيق آن با قوانين اروپايي يكي از آنهاست ـ پرهيز نماييم.))[20]

 



[1]

[2]  

[3]

[4]

[5]

[6]

[7]

[8]

[9]

[10]

[11]

[12]

[13]

[14]

[15]

[16]

[17]

[18]

[19]

[20]

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/02/13ساعت 16:11  توسط مدیر وبلاگ  | 

حجت مدرسي

در بخش اول اين نوشتار به عوامل زايش و رشد فرهنگ و تمدن نوين غرب و برخي از ويژگي هاي مثبت آن در كلام و انديشه شهيد مطهري به اختصار اشاره شد.اينك و در ادامه بحث، نگاهي به آن روي سكه تمدن غرب مي افكنيم و جنبه هاي منفي و مخرب آن فرهنگ را در كلاس شهيد مطهري مرور مي نماييم.

در اين نوشتار جنبه هاي منفي تمدن غرب به دو بخش اصلي تقسيم شده است كه هريك حاوي زيرمجموعه هاي متعددي مي باشد.

1-   مباني نظري فرهنگ و تمدن غرب

هر تفكر و مكتبي بر پايه يكسري مباني و زيرساخت هاي نظري بنيان نهاده شده است كه آبشخور رفتارها و برنامه ريزي ها و سياست گزاري آن مكتب مي باشد. واقعيت آن است كه ارزشهاي انساني در فرهنگ غربي دچار تغيير، تحريف و انحراف شد و صورت ساختگي آن مبناي فكري تمدن غرب واقع شد. به عنوان نمونه به برخي از مصاديق آن در كلام شهيد مطهري اشاره مي شود:

الف) ارزش ها

 اولين نمونه خود مفهوم ارزش مي باشد كه در تفكر غربي تغيير معنا پيدا كرده و به مفهوم جديدي بدل گشته است:

(( می پرسيم ارزش چیست؟ می گویند ارزش چیزی است که به حال انسان مفید نیست، به درد آدم نمی خورد، هیچ نیازی را از انسان رفع نمی کند، با منطق هم جور در نمی آید، ضد منطق و لا اقل غیر منطقی است، ولی وجود دارد، ‌مثل ایثار. اینکه انسان ایثار بکند منطقی نیست؛ منطقی این است که انسان دنبال سودش برود، عقل آدم هم همین را به او می گوید که باید دنبال سود رفت. ولی از طرفی هم نمی توانند انکار بکنند که چنین گرایشهایی نیز در انسان هست: گرایش به از خود گذشتگی، گرایش به فداکاری، گرایش به عدالت،گرایش به آزادی،‌گرایش به انصاف، گرایش به حلم،گرایش به بردباری، که اکثر اینها اساساً با منافع مادی انسان جور در نمی آید. می گویند بله جور درنمی آید ولی اینها سود نیست، ارزش است، انسان طالب یک سلسله ارزشهاست.))[1]

ب) انسان

((در فلسفة غرب سال هاست که انسان از ارزش و اعتبار افتاده است. سخناني که در گذشته درباره انسان و مقام ممتاز وی گفته می شد و ریشه همه آنها در مشرق زمین بود، امروز در اغلب سیستمهای فلسفه غربی مورد تمسخر و تحقیر قرار می گیرد.

انسان از نظر غربی تا حدود یک ماشین تنزل کرده است، روح و اصالت آن مورد انکار واقع شده است. اعتقاد به علت غایی وهدف داشتن طبیعت یک عقیده ارتجاعی تلقی می گردد.

در غرب از اشرف مخلوقات بودن انسان نمی توان دم زد، زیرا به عقیده غرب عقیده به اشرف مخلوقات بودن انسان و اینکه سایر مخلوقات طفیلی انسان و مسخر انسان می باشند ناشی از یک عقیده بطلمیوسی کهن در باره هئیت زمین و آسمان و مرکزیت زمین و گردش کرات آسمانی به دور زمین بود؛ با رفتن این عقیده جایی برای اشرف مخلوقات بودن انسان باقی نمی ماند. از نظر غرب، اینها همه خودخواهی هایی بوده است که در گذشته دامنگیر بشرشده است. بشر امروز متواضع و فروتن است، خود را مانند موجودات دیگر بیش از مشتی خاک نمی داند، از خاک پدید آمده و به خاک باز می گردد و به همین جا خاتمه می یابد.))[2]

((در فلسفه غرب تا آنجا که ممکن بوده به حیثیت ذاتی انسان لطمه وارد شده و مقام انسان پایین آمده است. دنیای غرب از طرفی انسان را از لحاظ پیدایش و عللی که او را به وجود آورده است، از لحاظ هدف دستگاه آفرینش در باره او، از لحاظ ساختمان و تار و پود وجود و هستی‌اش، از لحاظ انگیزه و محرک اعمالش،‌از لحاظ وجدان و ضمیرش، تا این اندازه او را پایین آورده که گفتیم.

آنگاه اعلامیه بالا بلند در باره ارزش و مقام انسان و حیثیت و کرامت و شرافت ذاتی و حقوق مقدس و غیر قابل انتقالش صادر می کند و همه افراد بشر را دعوت می کند که به این اعلامیه بالا بلند ایمان بیاورند.))[3]

 ((از نظر برخی فلسفه های نیرومند غربی انسان ماشینی است که محرک او جز منافع اقتصادی نیست. دین و اخلاق و فلسفه و علم وادبیات و هنر همه رو بناهایی هستند که زیر بنای آنها طرز تولید و پخش و تقسیم ثروت است؛‌همه اینها جلوه ها و مظاهر جنبه های اقتصادی زندگی انسان است. خیر، این هم برای انسان زیاد است؛ محرک و انگیزة‌اصلی همة‌حرکتها و فعالیتهای انسان عوامل جنسی است. اخلاق و فلسفه و علم و دین وهنر همه تجلیات وتظاهرات رقیق شده و تغییر شکل داده عامل جنسی وجود انسان است.))[4]

پ) آزادي

 ((در زمینه آزادی معنوی مسائل زیادی هست. من همین قدر به شما عرض بکنم اشتباهی که

دنیای امروز می کند- حال اشتباه واقعی است یا اشتباه سهوی من نمی دانم- این است که می خواهد آزادی های اجتماعی را تأمین کند ولی اسارت معنوی ایجاد کند، یعنی می خواهد بشر سودجو و هواپرست و بنده نفس خودش باشد، اراده اخلاقی و انسانی نداشته باشد ولی در عین حال آزادی اجتماعی داشته باشد، «این حکم چنین بود که کج دار و مریز.» چنین چیزی محال است. سرّ اینکه انبیا در برنامه عدالت و آزادی شان موفق شدند- یعنی توانستند انسان هایی تحویل بدهند که واقعاً و به مفهوم واقعی آزادی خواه باشند، انسان هایی که قدرت را به دست بیاورند و سوء استفاده نکنند- این بود که اول برای آزادی معنوی کوشش می کردند؛ بشر را از شهوات خودش، از خرافاتش،‌از تعصب و تحجرش، از وابستگی های پست و دنی واز تعلقات حیوانی اش آزاد می کردند؛ آنگاه چنین بشری شایستگی آزادی اجتماعي پيدا مي گند؛ اما بشري که روز به روز در فساد غرقه مي شود محال و ممتنع است که به آزادي اجتماعي برسد ))[5]

((بزرگترین خسران عصر ما این است که همه اش می گویند آزادی، ‌امّا جز از آزادی اجتماعی سخن نمی گویند. از آزادی معنوی دیگر حرفی نمی زنند و به همین دلیل به آزادی اجتماعی هم نمی رسند. در عصر ما یک جنایت بزرگ که به صورت فلسفه و سیستم های فلسفی مطرح شده است، اینست که اساساً درباره انسان، شخصیت انسانی و شرافت معنوی انسان هیچ بحث نمی کنند«نَفَختُ فِیه مِن روحی» فراموش شده است. می گویند اصلاً چنین چیزی وجود ندارد. انسان یک موجود دو طبقه ای نیست که طبقه عالی و طبقه دانی داشته باشد. اصلاً انسان با یک حیوان هیچ فرق نمی کند. یک حیوان است. ))[6]

((آیا ممکن است بشر آزادی اجتماعی داشته باشد ولی آزادی معنوی نداشته باشد؟ یعنی بشر

 اسیر شهوت و خشم و حرص و آز خودش باشد ولی در عین حال آزادی دیگران را محترم بشمارد؟ امروز عملاً می گویند بله، عملاً می خواهند بشر برده حرص و آز و شهوت وخشم خودش باشد، اسیر نفس اماره خودش باشد و در عین حال چنین بشری که اسیر خودش است، آزادی اجتماعی را محترم بشمارد. این یکی از نمونه های کوسه و ریش پهن است. ))[7]

ت) علم

(( بیکن نظر جدیدی ابراز کرد و گفت:‌ اینها برای انسان سرگرمی است که دنبال علم برود

برای اینکه می خواهد حقیقت را کشف کند، [با این توجیه که] خود کشف حقیقت، مقدس است؛ نه، انسان علم را باید در خدمت زندگی قرار دهد؛ آن علمی خوب است که بیشتر به کار زندگی انسان بخورد، آن علمی خوب است که انسان را بر طبیعت مسلط کند، آن علمی خوب است که به انسان توانائی بدهد. این بود که علم، جنبه آسمانی خودش را به جنبه زمینی و مادی داد؛ یعنی مسیر علم و تحقیق عوض شد و علم در مسیر کشف اسرار و رموز طبیعت افتاد برای اینکه انسان بیشتر بر طبيعت مسلط شود و بهتر بتواند زندگی کند و به عبارت دیگر، رفاهش را بهتر و بیشتر فراهم کند. ))[8]

((الان چرخ دنیا بر این اساس می گردد که علم به طور کلی در خدمت قدرتهاست. هیچ وقت دردنیا علم به اندازه امروز اسیر و درخدمت زور مندان و قدرتمندان نبوده است وعلمای تراز اول عالم، اسیرترین و زندانی ترین مردم دنیا هستند. عالم ترین فرد، مثلاً آقای اینشتین است ولی علم اینشتین در خدمت کیست؟ در خدمت روزولت. اینشتین نوکر آقای روزولت است و نمی تواند نباشد. ))[9]

((ما می بینیم بشریت در ناحیه علم به جایی می رسد که واقعاً اعجاب و حیرت افراد بشر را بر می انگیزد ولی در ناحیه انسانیت و ارزش های انسانی کوچکترین تأثیری در احوالش ندارد. مثلاً از جنبه اعجابی که علم بر می انگیزد، رفتن به کره ماه کاری فوق العاده مهم و بزرگ است. امّا اگر یک مسئله دیگر را در نظر بگیریم، بگوییم از نظر بشریت و انسانیت، چنانچه این دو کار را با هم مقایسه کنیم و کنار یکدیگر بگذاریم و بگوییم- به تعبیر طلبگی خودمان- ثواب کدام یک از این دو کار بیشتر است، یا به تعبیر دیگر ارزش کدام یک از این دو کار برای بشریت بیشتر است؛ آن بشری که پا به کره ماه می گذارد، آیا برای بشریت بهتر این است که او به کره ماه برود یا به کره ماه نرود ولی از ویتنام و فلسطین خارج بشود؟ [روشن است که دومی.] امّا او به کره ماه می رود برای اینکه در ویتنام و فلسطین بیشتر ظلم و سلب آزادی و تجاوز بکند. از علم هم کاری ساخته نیست. ))[10]

(( از آگاهی به تنهایی کاری ساخته نیست. قرآن می گوید آگاه ترین آگاهها شیطان بود، خیلی هم خود آگاهی اش کامل بود، حتی خدا آگاه بود. قرآن خدا آگاهی را هم کافی نمی داند و اصلاً برای آگاهی از آن جهت که آگاهی است جز ارزش روشن کردن ارزش دیگری قائل نیست. می گوید: شیطان خدا را می شناخت، آگاه به خدا بود، به نبوت پیغمبران اعتقاد داشت، به وجود قیامت ایمان و اعتقاد داشت (اقرار همه اینها را از شیطان نقل کرده است) ولی در عین حال کافر بود، چرا؟ [زیرا] مؤمن نبود. ))[11]

ث) قدرت

 (( ماکیاول دانشمند ‌و ‌فیلسوف ‌معروف ایتالیائی اساس فلسفه سیاسی اش را برسیادت گذاشت. او می گوید درسیاست تنها چیزی که باید ملحوظ شود، سیادت است و هیچ اصل دیگری در سیاست، معتبر نیست؛ برای رسیدن به هدفهای سیاسی-که همان سیادت است- هر چیزی جایز است: دروغ، فریب، مکر، قسمهای دروغ، خیانت کردن، پا روی حق گذاشتن. می گوید در سیاست، [مذموم شمردن] این مسائل به هیچ نحو نباید مطرح باشد. ))[12]

(( روح اروپايي همين است؛ اعلاميه حقوق بشر را هم که مي دهند براي فريب ديگران است. تربيت اروپايي و اخلاق واقعي اروپايي يعني اخلاق ماکياول و نيچه اي. ))[13]

ج) مقتضيات زمان

(( «مقتضیات زمان» مانند«آزادی» از کلماتی است که – مخصوصاً در مشرق زمین- سرنوشت شومی داشته است و اکنون به شکل یک ابزار استعماری کامل برای درهم کوبیدن فرهنگ اصیل شرق و تحمیل روح غربی در آمده است. چه سفسطه ها که به این نام صورت می گیرد و چه بد بختیها که با این تابلوی قشنگ تحمیل می گردد! ))[14]

 ((از نظر افراد کم فکر، «مقتضیات زمان» یعنی سلیقه و پسند رایج روز. جمله «دنیای امروز نمی پسندد» از هر منطق نظری و عملی و صوری و مادی و قیاسی و تجربی و استقرایی برای کوبیدن شخصیت اینان و تسلیم بلا شرط کردنشان مؤثرتر است. از نظر طرز فکر اینان همین که چیزی از سلیقه و مد روز- خصوصاً در دنیای غرب- افتاد، کافی است که حکم کنیم«مقتضیات زمان» تغییر کرده است. «جبر تاریخ» است، «اجتناب ناپذیر» است، «لازمه ترقی و تعالی» است؛ در صورتی که می‌دانیم زمان و محیط و عوامل اجتماعی را بشر می سازد، از عالم قدس وارد نمی شود، و بشر- هر چند غربی باشد- جایرالخطاست.

بشر همان طوری که عقل و علم دارد، شهوت و هوای نفس هم دارد و همان طوری که در جهت مصلحت و زندگی بهتر گام بر می دارد، احیاناً انحراف هم پیدا می کند؛ پس زمان نیز، هم امکان پیشروی دارد و هم امکان انحراف. با پیشروی های زمان باید پیش رفت و با انحرافات آن باید مبارزه کرد. ))[15]

چ) عرفان

 ((اخیراً به عرفان توجه پیدا کرده اند از باب اینکه آن را فرهنگ انسانگرا می دانند. نمی دانند که اساس عرفان، خدا آگاهی و تسلیم به خداست. می خواهند عرفان را از خدا جدا کنند و عرفان هم باشد. خیلی عجیب است! من در نوشته های امروز ایرانیها می بینم به عرفان گرایش پیدا کرده اند، عرفان منهای خدا و مذهب! این خیلی عجیب است! امکان ندارد. امام باقر فرمود: غرّبوا و شرّقوا. . .[16] به غرب عالم بروید، به شرق عالم بروید، آخرش باید بیایید اینجا زانو بزنید تا حقیقت را بفهمید. ))[17]

                                                                                        ادامه دارد



[1]   مرتضي مطهري، فلسفه اخلاق، مجموعه آثار ج22 ص420

[2]   مرتضي مطهري، نظام حقوق زن در اسلام، مجموعه آثار ج19 ص149

[3]    همان، ص151

[4]    همان، ص150

[5]    مرتضي مطهري، مجموعه آثار، ج25 ص 173

[6]    مرتضي مطهري، گفتارهاي معنوي ص51

[7]    همان، ص 20

[8]    مرتضي مطهري، انسان كامل ص251

[9]    همان، ص252

[10]    مرتضي مطهري، مجموعه آثار، ج25 ص 150

[11]    مرتضي مطهري، فلسفه اخلاق، مجموعه آثار ج22 ص464

[12]    مرتضي مطهري، انسان كامل ص248

[13]    همان ، ص 261

[14]    مرتضي  مطهري، ختم نبوت ص 73

[15]    همان ، ص 72

[16]    عبارت  حديث شريف اين است)) شرّقا و غرّبا فلا تجدان علماً صحيحاً الا شيئاً خرج من عندنا ))، بحارالانوار ج46 ص335

[17]    مرتضي مطهري، فلسفه اخلاق، مجموعه آثار ج22 ص465

+ نوشته شده در  شنبه 1388/02/12ساعت 16:1  توسط مدیر وبلاگ  | 

حجت مدرسي

ظاهراً ورود و آشنايي ايرانيان با فرهنگ و تمدن غرب به دوره قاجاريه باز مي گردد. سفرهاي اروپايي خاندان قاجار، دانشجويان، بازرگانان و گردشگران و در برخي موارد، انتشار خاطرات و سفرنامه هاي ايشان، همچنين ورود و توزيع عمدتاً غيرقانوني نشريات چاپ شده در فرنگ تأثير فراواني در فضاي سياسي، فرهنگي و ديني جامعه ايراني گزارد كه شايد بتوان اولين و جدي ترين آن را كمك به شكل گيري نهضت مشروطه دانست.

از آن روزگار تا به امروز افراد و سلايق مختلف از زواياي گوناگون به اين تمدن جديد نگريسته اند و هريك به گونه اي درباره آن داوري نموده اند كه در نگاه شهيد مطهري مي توان ايشان را بدين صورت دسته بندي نمود:

(( كساني كه از تمدن خارجي تعريف مي كنند و يا به نحوي توصيف و تشويق مي كنند سه دسته اند:

1-    كساني كه صرفاً ظواهر جلف و زننده و زيورها و آزادي هاي به معناي بي بند و باري ها را مي بينند و مي گويند و مي نويسند، معاشقه ها و رقص ها را وغيره.

2-    كساني كه اصول حاكم بر زندگي آنها را و صنايع آنها را و اصول اجتماعي و اقتصادي آنها را، نظم زندگي، كار و فعاليت هاي آنها، علم و دانايي آنها و اين امور را مي نويسند. البته واضح است كه اين دسته چقدر بر دسته اول ترجيح دارند. لازمه دعوت دسته دوم اين است كه مردم ما اصول زندگي جاضر آنها را ببينند و سرمشق بگيرند و عمل كنند و اگر بناي تقليد از اروپاگري است به جاي تقليد از مد و لباس و طرز غذا خوردن و آداب معاشرت و اسم گذاري بچه ها و تلفظ به لغات و كلمات آنها و گفتن گودباي و باي باي و پذيرايي با ويسكي و ساير مشروبات الكلي و امثال آنها، علم آنها و نظم و كار و فعاليت و صنعت آنها را ياد بگيرند. اين دسته، آن دسته را سطحي مي خوانند و مي گويند شما ظواهر و احياناً عوارض استجراري را مي بينيد و اساس را نمي بينيد. اين دسته خيابان ها و ميدان ها و تالارها و كارخانه هاي عظيم به انواع مختلف را هميشه شاهد مي آورند.

3-    كساني هستند كه علت موفق شدن اروپايي را به اين علم و نظم و صنعت، حس آزادي خواهي و مقاومت در برابر قلدرها و شهامت ها براي آزادي خواهي و از خود گذشتگي ها و اينكه آنها آزادي را از هر چيزي عزيزتر مي دانند ذكر مي كنند؛ مردم را توجه مي دهند به مجسمه هاي فداكاري در ميدان ها و به تاريخ انقلاب ها و مقاومت ها.

نوعاً مجله هاي ما و روزنامه نويس هاي ما از دسته اول مي باشند. آقاي راشد در سخنراني هاي (( مايه فرهنگ يك ملت)) در جلد 16 و در عموم سخنراني هايش از دسته دوم و آقاي مهندس بازرگان در سخنراني(( خداپرستي و افكار روز )) و غيره جزو دسته سوم مي باشند. براي درك منطق دسته سوم بايد تاريخ قرون جديد و متأخر خوانده شود.

در حقيقت مي توان گفت كه دسته اول دعوت به فساد مي كنند و دسته دوم دعوت به صلاح مي كنند ولي چيزي شبيه به طفره است و دعوت دسته سوم تقليد صحيح و تبعيت صحيح و واقعي و مشروع مي باشد.))[1]

بي گمان شكل گيري، رشد و فراگير شدن فرهنگ و تمدن غرب معلول عواملي است كه با توجه به ديدگاه هاي شهيد مطهري مي توان آنها را بدين صورت فهرست نمود:

1-    برخي ويژگي ها، خصوصيات و سجاياي مثبت فكري، اخلاقي و رفتاري كه در فرهنگ غرب به خوبي نمايان است مانند:

الف) توجه به فراگيرشدن نهضت علم و سوادآموزي[2]

ب) تكريم و بزرگداشت علما و دانشمندان[3]

پ) ارزش نهادن به كتاب و كتابخانه ها[4]

ت) پشتكار و تلاش همه جانبه در كارها[5]

ث) نظم و انضباط در امور[6]

شهيد مطهري در پاسخ به اعتراض كساني كه اشاره به ويژگي هاي مثبت فرهنگ غرب را نادرست مي خوانند مي فرمايد:

(( اروپاييان ... ضرب المثل صراحت و نظم هستند و ما هم نبايد به خاطر اين كه آنها را دشمن داريم انكار كنيم (( و لا يجرمنكم شنئان قوم علي ان لا تعدلوا ))[7] از اخفا و عدم اعتراف به فضيلت دشمن براي ما فضيلتي درست نمي شود؛ برعكس ذكر فضيلت آنها موجب عبرت و غيرت مسلمانان مي شود.))[8]

2-    مسيحيت

نگرش كليسا به خدا، انسان، تعقل و توسعه و پافشاري بر باورهاي خود، به همراه سركوب نظريات مخالف، از علل عمده شكل گيري تمدن جديد غرب مي باشد. از نگاه شهيد مطهري:

(( اينكه اصول دين بايد تحقيقي باشد نه تقليدي و تحميلي، تزي است كه اسلام طرفدار آن است؛ برخلاف مسيحيت كه اصول دين را براي عقل منطقه ممنوعه اعلام كرده است. خطاي عمده كليسا در دو جهت بود: يكي اينكه كليسا پاره اي معتقدات علمي بشري موروث از فلاسفه پيشين و علماي كلام مسيحي را در رديف اصول مذهبي قرار داد و مخالفت با آنها را موجب ارتداد دانست؛ ديگر اينكه حاضر نبود كه صرفاً به ظهور ارتداد اكتفا كند و هركس كه ثابت و محقق شد مرتد است آن را از جامعه مسيحيت طرد كند؛ بلكه با نوعي رژيم پليسي خشن در جستجوي عقايد و مافي الضمير افراد بود. با لطايف الحيل كوشش مي كرد كوچك ترين نشانه اي از مخالفت با عقايد مذهبي در فردي يا جمعي پيدا كند و با خشونتي وصف ناشدني آن فرد يا جمع را مورد آزار قرار دهد))[9]

3-    اسلام

هرچه فرهنگ و تمدن غرب رشد خود را مرهون بي اعتنايي، مخالفت و دورشدن از مسيحيت مي داند، به همان ميزان روي آوردن به ارزش هاي انسان ساز اسلامي در توسعه تمدن غربي سهيم بوده است.به نظر استاد مطهري:

(( اشتباهي كه كليسا مرتكب شد، بعدها غرامتش را تا اندازه اي دنياي اسلام مجبور شد بپردازد؛ براي اينكه افراد تشخيص ندادند، خيال كردند به طور كلي خاصيت دين همين است. ندانستند يك ديني هم در دنيا ظهور كرد كه اين دين گذشته از معنويت بسيار عالي كه دارد خودش يك تمدن به وجود آورد، خالق يك تمدن شد، ملل متنوع گوناگون را به يكديگر پيوند داد و بزرگ ترين تمدن هاي عالم را به وجود آورد، تمدني كه حق بسيار عظيمي بر تمدن امروز اروپا دارد و خوشبختانه تدريجاً دنياي امروز اروپا دارد اقرار و اعتراف مي كند.اگر جلد يازدهم ترجمه فارسي كتاب تاريخ تمدن ويل دورانت را بخوانيد تا اندازه اي روشن مي شويد. گوستاولوبون تا حدودي اين مطلب را بيان كرده است. در جلد دوم كتاب محمد - خاتم پيامبران-نشريه حسينيه ارشاد- مقاله اي كه بعد كتاب خواهد شد تحت عنوان كارنامه اسلام به وسيله يكي از اساتيد دانشگاه نوشته شده است، دلم مي خواهد شما آن مقاله را بخوانيد ببينيد اسلام چه تمدن درخشاني را به وجود آورده است و دنياي اروپا در جميع شوون زندگي خودش چقدر مديون اسلام است. در مقدمه همين كتاب ما سخن شيخ محمد عبده را نقل كرده ايم كه دنياي اروپا از روزي كه از دين خودش صرف نظر كرد به سوي سعادت گام برداشت، دنياي اسلام از روزي كه از دين خودش صرف نظر كرد بدبخت شد و اين تفاوت دو دين است.يك چيزي اضافه كرديم: اين دنياي اروپا كه مي گويند از دين خودش دست برداشت، بله از دين خودش كناره جويي كرد، اما به كدام طرف رفت؟به سوي اسلام. تاريخ تمدن ها را به دقت بخوانيد.يكي از علل تمدن اروپايي، انشعاب پروتستان هاست كه اينها را در ميان اهل مذهب مسيح نظير شيعه ها در ميان اسلام مي دانند با اين تفاوت كه اينها هزار و پانصد سال بعد از مسيح آمدند ولي تشيع از زمان پيامبر است. اين گروه كه البته عددشان هنوز به عدد كاتوليك ها نمي رسد ولي جمعيت بسيار معتنابهي هستند اصلاحات اساسي در دين مسيح انجام دادند. در ميان اصلاحاتي كه از اينها ذكر كرده اند در درجه اول سه چيز است:

1-    برداشتن فاصله ميان انسان و خدا...

2-    براي عقل در حريم دين حق قايل شدند...

3-    موضوع عمل و توجه به معاش و سعي و كار، آن هم به حد اعلي، به تعبير قرآن جهاد و سخت كوشي و اينكه بهبود معاش هم عبادت است.

اين سه اصل هر سه مستقيم از اسلام گرفته شد. بعد از جنگ هاي صليبي و تماس شرق و غرب، بعد از آنكه با ارزش هاي اسلامي آشنا شدند اين سه اصل را از اسلام گرفتند و به نام اصلاحات در دين مسيح وارد كردند؛ گو اينكه هنوز اينها را مخصوصاً آن بخش اول را به طور كامل نتوانسته اند رعايت كنند.))[10]

با اين وجود تمدن نوين غرب كه در راستاي توسعه انساني شكل گرفته بود، خود به انحراف كشيده شد و به تدريج رويه منفي خود را براي جهانيان به نمايش گذاشت:

(( ديشب آقاي دكتر شريعتي گفتند كه چطور دنياي اروپا بعد از آنكه از آن معنويت افراطي مسيحي روگرداند، آمد به طرف ماديگري كه باز يك مسيح ديگري لازم است كه او را برگرداند. چون يك دين حسابي نداشتند نتوانستند رعايت تعادل كنند، نتيجه اش سرمايه داري شد كه محورش اين است: پول هدف است، پول معبود است و پول را بايد پرستيد. باز انحرافي اين گونه.))[11]

به عنايت الهي در ادامه به جنبه هاي منفي و مخرب فرهنگ و تمدن غرب در نگاه شهيد مطهري اشاره اي خواهد شد.

 



[1] سلسله يادداشت هاي شهيد مطهري،ج2،صص250و251

[2] ده گفتار، مرتضي مطهري، گفتار ارزش علم

[3] امدادهاي غيبي در زندگي بشر،مرتضي مطهري، صص164-167

[4] همان

[5] اسلام و نيازهاي جهان امروز،مرتضي مطهري، مجموعه آثار،ج21،ص465

[6] مسأله حجاب، مرتضي مطهري، ص134

[7] سوره مائده، آيه 8

[8] پاسخ استاد به نقدهايي بر كتاب حجاب، مرتضي مطهري، ص32

[9] علل گرايش به ماديگري،مرتضي مطهري،صص85و86

[10] اسلام و نيازهاي جهان امروز،مرتضي مطهري، مجموعه آثار،ج21،ص461-463

[11] همان، ص465

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/02/06ساعت 16:15  توسط مدیر وبلاگ  | 
پيچيدگي هاي فرايند انتخاب رييس جمهور در آمريكا سبب شده است كه رسانه ها معمولاً  از خير تشريح اين نظام انتخاباتي براي عموم بگذرند و در نتيجه كمتر كسي حتي از خواص را مي توان يافت كه بتواند به درستي اين فرايند را توضيح دهد. جاي خالي اين مطالب انگيزه اي بود براي نوشتن اين سطور.

اولين مرحله انتخاب رييس جمهور ، انتخابات درون حزبي مي باشد، يعني كساني كه در يك حزب نامزد رياست جمهوري هستند ، برنامه هاي سياسي ، اقتصادي ، اجتماعي و ... خود را به حزب عرضه مي كنند و انتخابات درون حزبي بين كانديداهاي همان حزب با حضور آن دسته از طرفداران حزب كه داراي حق رأي هستند برگزار مي شود. اين انتخابات در ايالت هاي بزرگ به همين صورت مرسوم و در ايالت هاي كوچك تر به شكل يك مجلس عمومي برگزار مي شود. يعني طرفداران حزب در يك سالن جمع مي شوند و كانديداهاي رياست جمهوري آن حزب به سخنراني و ارايه برنامه هاي خود مي پردازند. پس از آن از طرفداران هريك از نامزد ها خواسته مي شود كه در يك گوشه از سالن جمع شوند و سپس افراد شمارش شده و نتيجه به شوراي مركزي حزب ارسال مي شود. شوراي مركزي با جمع بندي آراي كانديداها در ايالت هاي مختلف ، نامزد نهايي خود را جهت حضور در انتخابات سراسري معرفي مي نمايد.
مردم آمريكا هر چهار سال يكبار در روز سه شنبه اي كه بين دوم تا هشتم نوامبر واقع شده باشد به پاي صندوق هاي رأي مي روند و به نامزدهاي مورد نظر خود براي پست هاي رياست جمهوري ، معاونت رييس جمهور و كالج انتخاباتي رآي مي دهند. مردم هريك از  ايالت هاي 50 گانه آمريكا بين 3نفر (‌در 6 ايالت )‌ تا 55 نفر (‌در ايالت كاليفرنيا ) را براي كالج انتخاباتي گزينش مي كنند.( در مجموع 538 نفر)
رأي دادن مردم به رييس جمهور و معاون وي كاملاً نمادين است و هيچ تأثيري در سرنوشت حكومت ندارد، بلكه وظيفه انتخاب رييس جمهور و معاون وي به عهده مجمعي به نام كالج انتخاباتي گذاشته شده است.
اعضاي كالج در روز دوشنبه اي كه بين 13 تا 19 دسامبر واقع شده باشد و در محل اقامت خود به رييس جمهور منتخب خود و معاون وي رأي مي دهند كه گاهي رييس جمهور منتخب كالج با رييس جمهور منتخب مردم متفاوت مي شود.
ششم ژانويه در جلسه مشترك دو مجلس سنا و كنگره رأي ها گشوده شده و آراء قرائت و محاسبه مي شود. اگر اشخاصي حائز اكثريت آراء براي منصب رياست جمهوري و معاونت وي شدند كه كار تمام است ، ليكن اگر هيچكس به اكثريت نرسيده بود ، كنگره ، رييس جمهور و سنا معاون وي را در همان مجلس انتخاب مي نمايند.(‌البته چون رأي اعضاي كالج انتخاباتي مشخص است و هركدام نماينده حزب خاصي هستند ، معمولاً در هنگام اعلام نتيجه رأي مردم براي تعيين اعضاي كالج ، رييس جمهور معرفي مي شود و كسي منتظر روز رأي دادن اعضاي كالج و اعلام نتيجه آن توسط مجلس كنگره و سنا نمي ماند.)
معاون رييس جمهور وظيفه خاصي را به عهده ندارد و فقط در صورت فوت ، بركناري يا بيماري منجر به از كارافتادگي رييس جمهور، وي تا پايان دوره قانوني رييس جمهور كشور مي شود. علاوه بر اين معاون رييس جمهور رياست مجلس سنا را نيز بر عهده دارد كه البته تا حدودي تشريفاتي است و معمولاً‌ وي در جلسات سنا شركت نمي كند و فقط در صورتي كه براي تصويب طرحي ، آراي نمايندگان مساوي شود، رأي وي سرنوشت طرح را روشن خواهد كرد.
رييس جمهور آمريكا علاوه بر رياست قوه مجريه ، رياست قوه مقننه را نيز عهده دار است و حق وتوي مصوبات كنگره را دارد و به نوعي رياست قوه قضاييه را با انتخاب اعضاي شوراي عالي قضايي و اختيار عفو مجرمان به عهده دارد. از آن سو كنگره حق استيضاح وي و شوراي عالي قضايي حق اعلام جرم و رسيدگي به شكايات عليه وي را دارد.

حجت مدرسي

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/12ساعت 11:42  توسط مدیر وبلاگ  | 
 
 

بنام خدا

 

ضمن عرض قبولی طاعات و عبادات

 

سرانجام اولین مجمع عمومی انجمن ن و القلم برگزار گردید و شورای مرکزی و بازرس بمدت یکسال انتخاب شدند. مبارک باد بر این عزیزان این توفیق و امیدوارم که انشاءالله امداد الهی یارشان باشد و بر قوت آنها در راستای تحقق اهداف انجمن بیافزاید.

 

از وقتی که انسان زندگی اجتماعی خود را سروسامان داد و ارتباطات بیشتر باعث گستردگی و پیشرفت جوامع شد ساختار جدید بر این مبنا شکل گرفت که برای هر موضوعی تعریف خاص داده شود و شناسنامه مخصوص آن صادر شود چه این امور از بالا به پایین جریان داشته باشد و یا اینکه از لایه های زیرین اجتماع حرکتی بخواهد صورت گیرد همه باید در چارچوب قوانین مشخص تعریف شده باشد. از اینجاست که می بینیم حتی گروههای اجتماعی کوچک غیر دولتی که دارای اهداف غیر انتفاعی هستند و بصورت داوطلبانه نسبت به اصلاح امور مورد نظر خویش اقدام می نمایند و تحت عنوان مردم نهاد شناخته میشوند و فعالیتهایی در راستای حفاظت محیط زیست. بهداشت محیط. مبارزه با اعتیاد. حمایت از بیماران لاعلاج وبا صعب العلاج دارند که اتفاقا توفیق های زیادی هم داشته اند . با عمیقتر شدن بعضی از این یرنامه ها با توجه باینکه سازمانهای مردم نهاد دموکراتیک بوده و حضور اعضا در آنها بدون چشمداشت مادی است با تدوین و انسجام برنامه ها و احترام به تفکرات موجود و حفظ آرمانها گاهی اوقات این گروهها از حالت معمولی خارج شده و وارد فاز بعدی نهادهای اجتماعی می شوند که در ساختار راهبردی جامعه فعالند و غالبا به حزب از آنها یاد میشود.

 

لذا گاهی حرکتی که از یک گروه کوچک چند نفره شروع شده می تواند به بالا ترین سطح تصمیم گیریهای کلان یک جامعه رسوخ پیدا کرده و بر آنها تاثیر گذار باشد. اگر به گروه دوستی انجمن ن والقلم نگاهی بیاندازیم می بینیم که پتانسیل لازم را در جهت رسیدن به سطوحی بالاتر دارا می باشند زیرا:

 

1- بر خلاف قریب به اتفاق سازمانهای مردم نهاد که تشکیل اولین مجمع عمومی مصادف با تولد آنهاست دوستان انجمن سابقه چندین سال کار با یکدیگر را دارند و تقریبا به شناخت جامعی از یکدیگر رسیده اند.

 

2- حضور در محافل مذهبی و جلسات قرآنی همراه با بحث و تفکر باعث شده تا علاوه بر متشرع و متدین بودن نسبتا دارای تحلیل و آگاهی به امور نیز باشند.

 

3- با توجه باینکه اکثر دوستان در سالهای اول دانشگاه می باشند پس مدت زیلدی را می توانند با یکدیگر سپری نموده و به خودسازی همه جانبه بصورت گسترده تر بپردازند.

 

لذا امید است که با توجه باین شرایط و با توکل به خدا و مد نظر قرار دادن آرمانی بلند در جهت رسیدن به قله های رفیع خدمت شورای منتخب کمربند فعالیتها را از همین ابتدا محکم بسته وبا نگرشی بلند مدت و افقی وسیع و برنامه ریزی صحیح و پایبند بودن به آنها انجمن را به بالندگی رسانده و در شکوفایی جامعه و استعدادهای نسل جوان آن سهیم باشند 

 

 ان شاءالله 

 

 شهابیان

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/04/24ساعت 13:54  توسط مدیر وبلاگ 

برترین زن

 

این عقیده که حضرت فاطمه (س) برترین زنان جهان است چگونه با آیه ای که حضرت مریم (س) را برترین زنان عالم معرفی می کند سازگار است ؟

 

مفسران 2پاسخ به این سوال داده اند که عبارتند از:

 

جواد رمضانی

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/04/14ساعت 13:21  توسط مدیر وبلاگ  | 
    *
      بخش هایی از سفر نامه آقای محمود اکبریه در سفر به سوریه وترکیه
    *
          این سفر ما در قالب یک اردو با هدف آموزش مکالمه ی عربی بود که توسط یک تور مسافرتی که با وزارت علوم قرارداد داشت ، برگزار شد . این اردو در مجموع 24 روز به طول انجامید .
    *
             در ابتدا یک مسأله جالب که در مورد مرز کشور باید بگویم و آن اینکه در تمامی مرزها رشوه می گیرند و رشوه یک چیز بسیار معمول است ، به گونه ای که مدیر کاروان هزینه رشوه را جزء مخارج ما حساب می کرد . پس از پرداخت حدود 100 هزار تومان رشوه ، وارد ترکیه شدیم .
    *
             ترکها بسیار خشن بودند . ترکیه کشوری کاملاً نظامی به نظر می رسید ، به نحوی که در خیابان هایشان تانک داشتند . بر خلاف اینکه فکر می کردیم مردم ترکیه بد حجاب اند ، بسیار با حجاب بودند . شهرهایشان بسیار تمیز و مرتب بود و اصلا قابل مقایسه با سوریه که بعداً وارد آن شدیم ، نبود .
    *
             به نظر می رسید خودروسازی آن از ایران قویتر است ، البته می گفتند مونتاژگر ماشین های فرانسه و کره جنوبی هستند . از نظر کشاورزی و دامداری هم ، پررونق به نظر می رسید . مرتع در ترکیه بسیار بیشتر از ایران است . گله های گاو بسیاری در طول مسیر به چشم می خوردند که در کوهها می چریدند و به نظر گاوهها بیشتر از بز و گوسفند بودند .
    *
             چندین کیلومتر در حاشیه دریاچه وان حرکت کردیم . دریاچه ای آرام و بسیار زیبا . اما از این دریاچه هم استفاده چندانی نشده بود و سواحل آن به حال خود رها شده بود و حتی کشاورزی هم در اطراف آن رونقی نداشت که فکر می کنم این به خاطر بی عرضگی ترکهاست . یک موضوع جالب که با آن برخورد کردیم محل فروش گازوئیل های قاچاق شده به ترکیه بود . سوخت در ترکیه قیمت بسیار بالایی دارد به همین دلیل اتوبوس ها از ایران گازوئیل می زدند و در گاراژی واقع در یکی از شهرهای ترکیه می فروختند . جالب است که این کار معمولی است که تمامی اتوبوس هایی که از ایران می آیند ، به این گاراژ می آمدند و در موقع برگشت هم گازوئیل از سوریه می زدند و در ترکیه می فروختند . که معمولا دود این کار به چشم مسافرین می رود . مثل ما که یک در میانه راه گازوئیل تمام کردیم و وسط راه ماندیم .
    *
             چیز دیگری در ترکیه نظرم را به خودش جلب نکرد ، فقط در مسیر برای نماز در مسجدی توقف کردیم و البته این اولین بار بود که با مردم ترکیه برخورد داشتیم و آنجا بود که برای اولین بار اسم احمدی نژاد را شنیدیم و مردم مسلمان آنجا از اینکه اسلام گراها در کشورشان رأی آورده بودند ، بسیار خوشحال بودند و از ما خواستند که برایشان دعا کنیم . رفتیم و رفتیم تا به مرزهای سوریه رسیدیم واز آنجا بود که برخورد خوب و " اهلاً و سهلاً "ها شروع شد . نمی دانید چه حالی داشت عکس بشار اسد و سید حسن نصر الله و احمدی نژاد را کنار هم توی خیابان ها می دیدیم . خاک انابی رنگ آن حکایت از حاصلخیزی زمین هایش داشت و تا جایی که چشم کار می کرد باغ های زیتون بود و هر از چند گاهی زمین های هندوانه و سبزیجات دیده می شد .
    *
             به شهر حلب رسیدیم ، از این شهر در موقع رفت ، چیزی ندیدیم اما در موقع برگشت مقام رأس الحسین (ع)را که در این شهر بود ، زیارت کردیم و به زیارت محسن بن الحسین (ع) رفتیم .  شهر بعدی حمص بودکه دو ساعت با حلب فاصله داشت . قرار بود که ما در جامعه البعث ساکن شویم . پس از رسیدن به شهر به دانشگاه رفتیم . جلوی درب دانشگاه حکایت از وضع افتضاح حجاب در این شهر و کلاً در این کشور داشت . ( به قول یکی از دوستان با لباس شنا به دانشگاه آمده بودند . )
    *
             هنگام ثبت نام در دانشگاه بود ؛ سیستم آموزشی سوریه با ایران تفاوت هایی دارد . مطمئن نیستم ولی فکر می کنم 6 سال ابتدایی ، 3 سال راهنمایی و سه سال دبیرستان داشتند . در دبیرستان چیزی به نام رشته معنا نداشت و فقط یک رشته داشتند . معیار ورود به دانشگاه معدل سال سوم دبیرستان است . سال سوم که امتحان می دادند ، نمراتشان جمع زده می شد و بر اساس آن نمرات در دانشگاه قبول می شدند . نمرات از 240 بود مثلاً پزشکی بالای 232 بود ، همین طورنمرات پایین می آمد تا 110 ؛ پایین تر از آن رشته ها برای همه آزاد بود . مثلاً ادبیات عرب این طور بود ولی باید عربی سال سومشان بالاتر از 32 می بود . در ضمن بعد از سال سوم باید فوراً محصلین در دانشگاه ثبت نام کنند ، در غیر این صورت باید یکبار دیگر سه سال دبیرستان را بخوانند . مشابه دانشگاه پیام نور ما هم داشتند که به آن تعلیم مفتوح می گفتند .
    *
             ما در خوابگاه دانشگاه بعث ساکن شدیم . از مسئول گرفته تا مستخدم بسیار با ما خوب برخورد می کردند و این مطلب که سوریه وایران با هم برادرند ، سخن همه آنها بود . کشور های عربی در هفته دو روز جمعه و شنبه را تعطیل هستند . ما در طول هفته کلاس و دیدار داشتیم و روزهای پنج شنبه و جمعه مثل توریست ها می گشتیم . روز جمعه به قلعه حصن رفتیم و بعد از ظهر آن روز به طرطوس و صامیا رفتیم . طرطوس شهری بندری بود وحدود یک کیلومتر آن طرف تر جزیره ای بود که می گفتند خارجی ها می روند و آنجا حمام آفتاب می گیرند . ما هم به همین خاطر نرفتیم .روز شنبه به "تدمر" رفتیم . تدمر جایی بود شبیه تخت جمشید ، منتها بسیار بزرگتر . یکی از بزرگواران می گفت اول اینجا ساخته شده است ، بعداً شاهان ایران خوششان آمده و رومیانی را که به اسارتشان در آمده بودند را مجبور کرده اند که تخت جمشید را بسازند . مردم سوریه مردم مردمی بسیار خوشگذران بودند و از هر لحظه شان برای خوشگذرانی استفاده می کردند . عصر که می شد همه ی مردم را می دیدیم که به بالکن ها می آمدند و مشغول نوشیدن و قلیون کشیدن می شدند . دو تا راننده ای که داشتیم اگر لحظه ای در جایی توقف می کردیم زود بساط مته خود را پهن می کردند . مته نوعی نوشیدنی است مانند چای سبز ؛ از آرژانتین وارد سوریه می شد . مثل اینکه زیاد هم مزه ی مناسبی ندارد اما همین که دور هم می نشینند و با آن عشق و کیف مته می خوردند خیلی به آنها حال می داد . مردم سوریه بسیار اهل بزن و بکوب و رقص بودند . مهارت آنها را در کف زدن در صحن حضرت زینب (س) و در شب میلاد امام حسین (ع) بسیار برایم جالب بود . با اینکه مردم سوریه سنی هستند ولی بسیار به حضرت زینب (س) احترام می گذاشتند و یکبار یکی از سوری ها برایم گفت که ما اگر نذری داشته باشیم ، برای حضرت زینب (س) نذر می کنیم ؛ کسانی هم که ازدواج می کنند در همان شب به حرم حضرت زینب (س) می آیند . تقریباً تمامی مردم سوریه به زیارت حضرت می آیند ، حتی همان زنان بی حجاب .
    *
             مردم سوریه اصلاً تعصبی بر روی سنی بودن خود ندارند . به ائمه اطهار (ع) ارادت داشتند . فقط مشکل در اینجا بود که می گفتند پیامبر (ص) در روز غدیر انتخاب کردند برای جانشینی ، ولی چون بعد از رحلت پیامبر، حضرت علی (ع) جوان بودند ، بنا بر اجماع که یکی از روش های استناد شیعه هم هست ، ابوبکر انتخاب شد و حتی خود حضرت علی (ع) هم با ابوبکر بیعت کرد و بعد از 25 سال ایشان به خلافت رسیدند . که البته از او سوال کردم که اگر سن آنقدر مطرح است ، پدر ابوبکر هم که آن زمان زنده بود ، چرا که پدر ابوبکر را برای خلافت انتخاب نکردید که بنده خدا جوابی نداشت . مردم سوریه شیعه وسنی را برادر هم می دانستند و حتی پشت سر ما نماز می خواندند .
    *
             نکته جالب دیگر اینکه کشور سوریه تک حزبی است و نام آن حزب حاکم هم ، حزب بعث است . ما فکر می کردیم که این بسیار بد است و مردم سوریه از این شرایط ناراضی هستند ؛ ولی برخورد ما با یک جوان شیعه حزب اللهی به نام عباس به ما فهماند که چنین نیست . عباس با جدیت تمام از حزب بعث دفاع می کرد و حتی عقیده داشت دموکراسی در سوریه بیشتر از آمریکاست و دلیل این ادعایش هم این بود که ما در داخل حزبمان چند گروه داریم که این گروهها از احزاب آمریکا بیشتر است . البته مطمئناً مخالفانی هم داشت ولی کسی جرئت حرف زدن نداشت چراکه می گویند 70 درصد مردم سوریه اطلاعاتی اند و اطلاعاتشان را به دولت می فروشند و پول می گیرند .
    *
             دین بیشتر مردم سوریه اسلام بود ولی مسلمانان چند دسته بودند : سنی ، شیعه جعفری و علوی . شیعه های علوی مردمان جالبی بودند ؛ یک چیزی تو مایه های علی اللهی . زنان لختی که در سوریه دیده می شود ، بیشترشان علوی هستند . اینها به استناد آیه « واعبدوا ربک حتی یاتیک الیقین » می گویند آنقدر باید خدا را بپرستی تا به یقین برسی ؛ خوب ما به یقین رسیده ایم و آن "علی" است . پس ما نیازی به نیازی به عبادت خدا نداریم ؛ به همین خاطر نه نماز می خوانند نه هیچی !
    *
             حقوق و درآمد مردم سوریه بسیار پایین است ، بگونه ای که بسیاری از مردم نمی توانند ازدواج کنند. مثلا حقوق راننده ی ما به پول ایران 120هزار تومان بود بدون بیمه . ولی در عین حال مردمش بسیار قانع بودند و همین قانع بودن باعث شده بود که در عین نداری خوش باشند . خانه هایشان بسیار ساده بود ؛ چهارتا بلوکه سیمانی روی هم گذاشته بودند و به آن خانه می گفتند .
    *
      
+ نوشته شده در  شنبه 1386/02/01ساعت 19:59  توسط مدیر وبلاگ  | 
سخن نوراني حضرت رسول که فرمود: « من اصبح ولايتهم بامور المسلمين فليس بمسلم » اهتمام به شوون مسلمانها را بر هر مسلماني تا آن حد فرض و حتمي دانسته که ترک آن را ملازم و مرادف با مسلمان نبودن مي داند. مسلمانهاي بي درد و بي اطلاع از وضعيت برادران و خواهران مسلمان خود و آلام و مصائب آنان صرفا نامشان مسلمان است؛ هرچند به وظايف خرده خود عمل مي کنند، اما در حقيقت عضو زنده و موثري از امت اسلام محسوب نمي شوند.

البته اين بي اطلاعي خود يک مصيبت و يک فاجعه است، اما مهم تر از آن اين است که غالب مسلمانان از وجود چنين فريضه ي الهي در شريعت اسلام بي خبرند، تا براي خود احساس مسئوليت کنند. مسلما اهتمام به امور مسلمين هدف عمده اش و يا به تعبير بهتر، روشنترين مصاديقش همانا نصرت و ياري رساندن و رفع محروميت ها، ظلم ها و ستم ها ، فقرها و مرض ها و زدودن زنگار کمبود ها از مسلمانان است. حال اين دو امر يعني اهتمام به امور مسلمين و ياري رساندن به آنا متوقف بر امر سومي است و آن شناسايي و معرفت مسلمان ها و اطلاع کامل از وضعيت آنان است. ما چطور مي توانيم به درد دل مسلمانها برسيم و به امور آنها اهتمام بورزيم در حالي که از حال ايشان، بلکه از وجود آنان و جا و مکان و منطقه ي جغرافيايي ايشان بي خبريم؟ آري، اطلاع از وضعيت مسلمانها يک وظيفه است که از خانواده ، همسايه ، همشهري ، هم وطن و هم کيش آغاز مي شود تا برسد به ملتها و کشورها و مذاهب ديگر اسلامي.اطلاع از مذاهب ديگر اين نتيجه را در بر دارد که بسياري از بد بين هاي موجود در ميان مسلمانان را از ميان مي برد، کما اين که اطلاع از محروميت ها و ناکامي ها و ستم هاي وارد بر ملت هاي اسلامي، عواطف مسلمانان را به سود برادران و خواهران مسلمان خويش بر مي انگيزد وآنان را به فکر کمک رساني به آنان مي اندازد. يکي از منتها دست آورد هاي انقلاب اسلامي ايران، همدردي با ملت هاي اسلامي است. تظاهرات سالانه ي روز قدس و برگزاري کنفرانس هايي از قبيل کنفرانس دفاع از انتفاضه فلسطين در همين مقوله مي گنجد؛ به همين خاطر بنيانگزار جمهوري اسلامي ايران و نيز رهبر انقلاب و دولتمردان جمهوري اسلامي به اين مسئله ( يعني حوادث جهان اسلام و قرار دادن مردم در جريان آن حوادث و همدردي با مسلمانان جهان ) بسيار اهميت داده و مي دهند.

به نظر مي رسد اين قبيل تظاهرات به چارديواري کشور ما محدود نمي شود و خواهي نخواهي به ساير کشور هاسرايت مي کند. کما اين که روز قدس اينک در جهان اسلام جاي خود را باز کرده و ساير مسلمانان هر سال تا حدي که قدرت دارند و دولت هاي حاکم به آنان اجازه مي دهند، با برادران و خواهران خود در ايران اسلامي همگام مي شوند. همانطور که قبلا اشاره شد، بي اطلاعي و غفلت گناهي نابخشودني است و طبعا مسئوليت آن در درجه ي اول، دامن علما و حاکمان جوامع اسلامي را مي گيرد. دسته ي اول يعني علما و پيشوايان مذهبي به جاي اين که از مطالعه ي کتاب الهي و سنت نبوي سير در آثار و تواريخ اسلامي ، به چنين وظيفه ي حياتي پي ببرند و ديگران را از آن آگاه کنند، وقت خود را به مسايل فرعي و جانبي و دامن زدن به مسايل اختلاف برانگيز و زنده کردن تعصبات و دشمني ها و بدبيني هايي که از پيشينيان براي ما به جا مانده صرف مي کنند. البته عالماني نيز هستند که به مسايل جهان اسلامي توجه کافي دارند که منزلت آنها قابل تقدير است.

اما دسته دوم، يعني حاکمان و دولتمردان کشورهاي اسلامي، غالبا سر در آخور خويش کرده اند و به فکر جاه و جلال خود هستند. اگر دنياي اسلام را آب ببرد، آنها را هم چنان خواب مي برد.

متاسفانه بسياري از آنان از اسلام چيزي نمي دانند و براي اسلام در برنامه هاي حکومتي خود جايي را باز نکرده اند. نه تنها مردم را در جريان حوادث اسلامي نمي گذارند که عملا از نشر حوادث احساس برانگيز جلوگيري مي کنند. بسياري از دولت هاي اسلامي تحت فشار ابر قدرت آمريکا و دولت هاي استعمارگر و با استفاده از روشنفکران وابسته و مزدور و عالمان درباري و جيره خوار، مردم خود را از امر مهمي همچون اطلاع از حوادث اسلامي و اهتمام به امور مسلمين باز مي دارند و به اين غفلت عمومي کمک مي کنند. اين قماش از حکمرانان، بخصوص در وضعيت فعلي که مسلمانان جهان با الهام از انقلاب اسلامي ايران و تاثير پذيري از دم عيسوي امام، بسوي بيداري و هوشياري حرکت مي کنند، پشت درهاي بسته به چاره جويي و توطئه چيني مي نشينند.

اما در اين ميان قرآن به ما نويد مي دهد که آنان در اين تلاش ناکام خواهند ماند:

(يريدون ان يطفئوا ............................ توبه/32 )

اينک اين وظيفه مسلمانان آگاه است که از صف خود دفاع کنند و توطئه هاي صف رقيب را خنثي کنند تا پيروز گردند.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/01/27ساعت 14:13  توسط مدیر وبلاگ  | 

همه ما بچه ها مسجدي و حزب الهي به لزوم كار و فعاليت هاي فرهنگي و مقابله با تهاجم فرهنگي معترف بوده و اذعان كرده ايم و هر كدام به خور شرايطمان در پايگاهي يا كانوني و مجمعي خودمان را مشغول كاري كرده ايم كه فرهنگي اش مي خوانيم به غير از فعاليت هاي فرهنگي ما ، بسيار جلسات و پايگاه ها و كانون هاي ديگري در سطح شهرمان هستند كه داعيه كار فرهنگي دارند و دم از فرهنگ مي زنند اما در عمل مي بينيم كه فعاليت هاي فرهنگي آن طور كه شايد و بايد نتيجه نمي دهد و اثربخش نيست شايد به زبان نياوريم اما اگر به باطن همه مان رجوع كنيم مي بينيم كه همه كاسه چه كنم چه كنم دست گرفته ايم و راه كار اجرايي مي طلبيم

با خود مي گوييم چه مي شود كه ما دهها هزار پايگاه و جلسه و تشكل منتسب به انقلاب و حزب الله داريم و سالانه ميليون ها تومان به نام فرهنگ و مقابله با تهاجم فرهنگي هزينه مي شود ولي اوضاع اين است كه هست يعني جماعتي كه كما و كيفا از ما كمترند مي شوند علمدار فرهنگ و علم و هنر و ادب اين كشور و ما هميشه در موضوع انفعال و ضعف قرار مي گيريم ؟

بهتر است بحث را در دو قسمت ارائه كنيم :

1 بحث محتواي حركت هاي فرهنگي

2 - بحث ابزارها و شكل كارها

اگر كمي روي مسئله دقيق شويم و علت سر در گمي مان در حركتهاي فرهنگي را جستجو كنيم مي بينيم كه مشكل ، مشكل هدف است يعني هدف را گم كرده ايم استراتژي نداريم نمي دانيم كه كجا مي خواهيم برسيم و آرمانمان چيست ، تبعا سر درگمي در هدف و آرمان سر در گمي و اشتباه در انتخاب محتواي فعاليت هاي فرهنگي را هم به دنبال خواهد داشت .

از هر كس سوال كني كه فعاليت هاي فرهنگي را براي تقويت چه جبهه اي انجام مي دهي جواب خواهد دادكه براي تقويت انقلاب اسلامي يعني كارهاي فرهنگي بايد در جهت انقلاب اسلامي باشد پس بايد قبل از همكاري تعريفمان را از انقلاب اسلامي روشن كنيم كه متاسفانه در همين قدم اول لنگ مي زنيم و نمي توانيم تعريفي جامع و مانع از انقلاب اسلامي و اهداف آن ارائه دهيم ! قهرا هر حركتي جهت تقويت انقلاب اسلامي قبل از آنكه تكليفمان را با مفهوم انقلاب اسلامي مشخص كرده باشيم ممكن است نه تنها به تقويت منجر شود بلكه ضربه اي زند كارستان .

بهترين راه اين است كه تعريف انقلاب اسلامي را از ميان سخنان و رهنمودهاي معمار انقلاب بيابيم . امام در پيامشان به آقاي سيد حميدروحاني (رئيس مركز اسناد انقلاب اسلامي - دي 67 ) انقلاب را حركتي عليه نوعي اسلام قلمداد مي كنند : « شما بايد نشان دهيد كه مردم ما در انقلاب عليه ظلم و تحجر قيام كردند و فكر اسلام ناب را جايگزين اسلام سلطنتي اسلام سرمابه داري اسلام التقاطي و دريك كلمه اسلام آمريكايي كردند » پس ما با اسلام آمريكايي در افتاديم كه با آمريكا در گير شديم . اين يك نكته اساسي است كه اگر ما امروز هم مي خواهيم براي انقلاب كار فرهنگي كنيم بايد به آن توجه داشته باشيم كه هر وقت مي گوييم انقلاب اسلامي منظورمان نوع خاصي از اسلام است و هر چيزي كه اسم اسلام داشت اسلام انقلابي نيست . حال لازم شد كه ببينيم فرق بين اسلام انقلابي با اسلام غير انقلابي چيست ؟ كه اگر فرق اين دو اسلام را ندانيم ممكن است سالها بگذرد و بعد متوجه شويم كه تمام كارهايمان در خدمت اسلام غير انقلابي بوده است پس اول بايد اسلام انقلابي را تعريف كنيم تا در ذيل آن بتوانيم محتواي حركت هاي فرهنگي مان را ترسيم كنيم اسلامي كه امام از آن دم مي زد يك اسلام تنها ، فردي و عبادي نيست . اين عين تعبير حضرت امام است « اسلام عبادي و فردي » يعني اسلام ظاهر گرا و سطحي و مناسكي ، يعني اسلامي كه نهايتش عمل به يك سري عباديات فردي و ظاهري باشد يعني اسلامي كه هيچ نقشي در اجتماع و اصلاح امور نداشته باشد پس ما نبايد اسلاممان محدود به عباديات فردي شود ، هدف امام و انقلاب اسلامي هم اين نبوده است كه يك سري واجبات فردي و عبادي را در جامعه رواج دهد چون قبل از انقلاب مي شد اين كارها را كرد و كسي هم مخالف نبود انواع و اقسام جلسات فرهنگي و مذهبي بود .

3

ما بايد اصل اول در كار فرهنگي مان اين باشدكه مي خواهيم براي كدام اسلام كار كنيم ؟ كار فرهنگي براي اسلام انقلابي محدود به يك سري فعاليتهاي عبادي و فردي نمي شود . اما اگر تعريفمان را از اسلام مشخص نكنيم آن موقع دلمان خوش است كه مثلا يك روز صبح بچه هاي پايگاه را آورديم و زيارت عاشورا خواندند ، گزارش كار مي دهيم كه رفتيم زيارت مراز شهدا ، اردوي جنوب برگزار كرديم ، هر هفته جلسه دعاي توسل داريم ، در شبهاي قدر در حاشيه فلكه مركزي ايستگاه صلواتي زديم و مداحي بلوتوث كرديم ، وقتي كارهاي فرهنگي مان محدود به اين قبيل امور شود كه متاسفانه الان شده است تعريفمان از نيروي مطلوب اين است كه فلان بچه سوسول را آورديم مسجد و ديگر تيپ قبلي را نمي گذارد يا براي دخترهاي بي حجاب دانشگاه زيارت عاشورا گذاشتيم گريه كردند و روسري شان را جلو كشيدند !!! اين نيرو واجبات فردش اش را انجام مي دهد در صورتي كه حركتي كه مي خواهيم انجام دهيم اين است كه واجبات اجتماعي مان را انجام دهيم البته هدف انكار موارد فوق نيست بلكه هدف بيان اين است كه سطح فعاليت هاي فوق خيلي پيش پا افتاده است ، اين كارها را كه قبل از انقلاب هم مي توانستيم بكنيم و كسي هم گير ندهد ! بايد ببينيم وقتي نيرو را آورديم و با او كار فرهنگي كرديم چقدر امر به معروف و نهي از منكر مي كند ؟ محصول كار فرهنگي ما بايد اين باشد كه نيرو دانش سياسي و اجتماعي اش افزايش يابد و امر به معروف و نهي از منكر كند نه امر به معروفي كه به ذهن همه ما متبادر مي شود ، آقا غيبت نكن ، خانم موهايت را پنهان كن ! ! اين نهي از منكر در بسيار سطحي و پيش پا افتاده است . امر و نهي بايد در عرصه سياسي اجتماعي باشد . وقتي كارمان براي اسلام غير انقلابي شد آن وقت مي بيني كه واجبات اجتماعي اش روي زمين مانده مستحبات فردي را انجام مي دهد آمروناهي نيست حالا صد تا زيارت عاشورا بخواند به چه درد مي خورد زيارت عاشورا بايد محرك باشد تا انسان حركتي انجام دهد و تاثيري در فضاي سياسي و اجتماعي داشته باشد نه مخدر باشد و انسان را به دعا و گريه اش دلخوش كند . وقتي كارمان و فعاليتهايمان محدود شد به يك سري عباديات فردي آن وقت است كه پي مي بريم چرا قشر بچه مسجدي ها و بچه حزب الهي ها اغلب نسبت به مسائل اجتماعي و سياسي نا آگاه هستند و در هر صحنه اي از جمله انتخابات به سرعت تحت تاثير قرار مي گيرند يا گول مي خورند آن وقت است كه مي فهميم چرا در تمامي پايگاه هايمان عكس هاي مختلف رهبري وجود دارد اما دغدغه هاي رهبري همچنان روي زمين مانده است ، آن وقت است كه جواب اين سوال را پيدا مي كنيم كه چرا اگر رهبري تنها يك جمله از بسيجيان و دانشجويان بخواهد كه با بد حجابي مبارزه كنند چه نهضتها و كفن پوشي هايي كه شكل نمي گيرد اما 5 سال از صدور پيام 6/8/81 رهبري به تشكل هاي دانشجويي مبني بر مطالبه عدالت و مبارزه با شكاف طبقاتي مي گذرد اما بسيار كم هستند بچه حزب الهي ها يي كه اصلا اين پيام را خوانده باشند و بسياركمترند پايگاه ها و تشكل هاي حزب الهي كه كوچكترين كار و فعاليتي در اين حوزه داشته باشند . چرا پايگاه هاي بسيج و كانون هاي فرهنگي شهرمان حتي اين فكر به ذهن شان خطور نكرده است اگر ما در سطح كلان نمي توانيم مطالبه كنيم حداقل مسئولين محلي مان را بياوريم و از آنها توضيح بخواهيم و مطالبه كنيم ؟

جوابش مشخص است چون فعاليت هايمان را محدود كرده ايم به يكسري عباديات و مناسك و مستحبات . محدود شدن به اين سري فعاليت هاست كه باعث شده عده اي از دوستانمان به خاطر اينكه در جلسات انجمن ن و القلم بعضا بحث و جدل مي شود و ممكن است مباحث جنجالي مطرح شود از جلسات كناره گيري كنند اما همان عزيزان در جلسات دعا و قرآن دوره و چون بي خطر است حضوري پر رنگ دارند !! اصلا تا به حال از خود پرسيده ايم كه چرا فضاي عمومي دوستان و رفقايمان به نحوي است كه سياسي بودن را امري مذموم مي شمارند . با نهايت احترام و تاسف بايد گفت كه اغلب كارهاي فرهنگي كه تا به حال مي كرده ايم در خدمت اسلام غير انقلابي بوده است كه هيچ تاثير اجتماعي نداشته است .

كار فرهنگي حزب الهي اولا معطوف به جامعه است ثانيا يك حركت مستمر است يعني صرفا به حوزه مسائل عبادي و فردي و مستحبات معطوف نمي شود و دلمان به اين خوش نباشد كه فلاني را آورديم جلسه دعا ! حركت فرهنگي معطوف به جامعه است يعني اينكه در ساختارهاي جامعه و روابط اجتماعي سياسي چقدر توانسته تاثير بگذارد ؟ چقدر حركت فرهنگي ما توانسته ساختارها را جابه جا كند ؟ نه اينكه فقط رفتارهاي چند نفر را عوض كند ثالثا يك حركت است و معطوف به حفظ وضع موجود نيست .

بحث ديگر اين است كه ما كار فرهنگي را هدف مي دانيم به همين خاطر است كه اغلب كارهايمان تاثير آنچناني ندارد ، در حالي كه كار فرهنگي ابزار است نه هدف ، بلكه اهدافش خيلي اجتماعي و عيني و حتي اقتصادي هم مي تواند باشد .  نمي توانيم بگوييم كار فرهنگي خودش هدف است بلكه بايد در خدمت اجتماع باشد ، بايد مثلا در خدمت اين باشد كه روحيه مبارزه و استكبار ستيزي را در آحاد جامعه نهادينه سازد بايد روحيه مطالبه گري را عمومي كند اسلام فردي و عبادي اين كشش و ظرفيت را ندارد چون راضي است به يك سري مناسك و احيا شعائر .

در بحث ابزارها و اشكال كار فرهنگي ما بايد جبهه اي نگاه كنيم و بينديشيم يعني هر پايگاه و كانون و انجمن بايد به مثابه سنگري باشد كه اين سنگرها بايد با هم رابطه داشته باشند و هر كدام گوشه اي از كار را بگيرند ، اما نگاهمان چنين نيست چون نمي خواهيم يك هدف اجتماعي كلان را محقق كنيم . نمي خواهيم در جامعه تاثير گذار باشيم ، مي خواهيم همان اسلام فردي را حفاظت كنيم و اين وضع برايمان كفايت مي كند ، يعني هر پايگاهي دلش خوش باشد كه اعضايش نمازشان و زيارت عاشورايشان را مي خوانند و اردوي جنوب هم مي روند .

ما نمي خواهيم يد واحد شويم ما مي خواهيم همان كارهايي را كه قبل از انقلاب مي كرديم همان ها را داشته باشيم . پس بايد به قصه كارهاي فرهنگي جبهه اي نگاه كرد مجامع فرهنگي در جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي بايد مكمل هم باشند . اما اصلا حلقه هاي فرهنگي شهرمان را نيز نمي شناسيم چون اصلا نيازي به ارتباط بر قرار كردن نداريم براي يك جلسه قرآن و اردوي جنوب كه لازم نيست با بقيه ارتباط بر قرار كني كار ما مشخص است ما فقط بچه هاي خوبي باشيم اهل معنويت باشيم و دنيا هم به هر سمت دلش مي خواهد برود ، به ما چه ربطي دارد ؟ !!

وقتي كه ما به بحث و كار فرهنگي انقلابي ، جبهه اي نگاه كنيم و خود را حاضر در جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي بدانيم بايد سه شاخصه براي كار فرهنگي در نظر بگيريم توليد كننده توزيع و مصرف بديهي است كه اگر يك كدام از اين سه شاخصه مفقود يا ضعيف باشد نتيجه مطلوبي نخواهد داشت اگر توليد و توزيع باشد اما مصرف نباشد ، اگر توليد و مصرف باشد اما توزيع مناسبي نباشد و اگر موزع و مصرف كننده باشد اما توليدي صورت نگيرد كار فرهنگي عبث و بيهوده مي ماند .

4

به نظر نگارنده توليدات فرهنگي قوي و غني تا به حال داشته ايم و اگر توزيع هم قوي باشد مصرف كننده محصول فرهنگي پيدا مي شود و در اين بين حلقه مفقوده توزيع فرهنگي است ، ما در بحث توزيع محصولات فرهنگي بسيار ضعيف بوده ايم و تبعا مصرف كننده نيز از محصول فرهنگي محروم مانده است . مثلا الان مد شده است كه هر پايگاه و كانون و انجمني براي خودش نشريه در مي آورد مسجد حاجي جلال نشريه كاروان عرضه مي كند و انجمن ن و القلم نشريه اي ديگر ، كه اغلب اين نشريات هم ضعيف و براي بيننده جذابيتي ندارند .قوي ترين و غني ترين مجلات مثل سوره را كه حتي يك نسخه اش هم به كاشمر نمي آمد را نمي خوانيم و پيگير توزيع آن در كاشمر نيستيم آنگاه خودمان نشريه مي زنيم و كسي هم نمي خواند !! گاهي اوقات لازم است به جاي اينكه از صفر شروع كنيم نقش موزع محصولات فرهنگي توليد شده را داشته باشيم .

الان خيلي از توليدات خوب فرهنگي در جبهه فرهنگي حزب الله دارد انجام مي شود كه درست توزيع نمي گردد . مصرف كننده هم ندارد !! چون ما جبهه اي نگاه نمي كنيم و دغدغه اي هم نداريم . چون چبهه اي نداريم بهترين توليدات فرهنگي روي هوا مي ماند . بهترين فيلم و كتاب و مجله توليد مي شود اما خواننده اي ندارد ، چون توزيع ضعيف است . در مراكز فرهنگي كاشمر و يا حداقل در سطح پايگاههايمان چقدر توليدات فرهنگي حزب الله وجود دارد ؟ آيا تا به حال صحيفه امام را ديده و حتي گوشه اي از آن را خوانده ايم ؟ كدام يك از ما حداقل چند فيلم خوب آرماني را مي تواند نام ببرد نيازي نيست كه ديده باشد؟ اگر از بچه حزب الهي هايمان بپرسند كه اسم 5 نفر از نويسندگان انقلابي را نام ببريد نمي توانند اما اگر نام 5 نفر از مداحان را سوال كنند همه مثل بلبل جواب مي دهند!! در كتابخانه كداميك از پايگاه ها و كانون هايمان صحيفه نور ، كتب سيد مهدي شجاعي ، امير خاني ، مخدومي و يافت مي شود ؟ كدام يك از ما مي توانيم فيلم هاي كارگردانان حزب الهي مثل حاتمي كيا ، مير كريمي ، ملاقلي پور و را حتي نام ببريم ؟ اين فقر توزيع توليدات فرهنگي تنها منحصر به سطح پايگاه و كانون ها و انجمن ها نيست بلكه شهر كاشمر از اين فقر رنج مي برد و توليدات فرهنگي حزب الهي به ندرت به كاشمر مي رسد پس اگر بتوانيم در بحث توزيع فرهنگي اقدامي كنيم و در جهت بهبود اين امر بكوشيم كاري شايسته و در خور تحسين و خدمتي بزرگ به فرهنگ شهر است .

سخن آخر اينكه جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي بايد مبنايش روشن باشد . اگر مبناي اين جبهه روشن نشود خود جبهه از هم خواهد پاشيد و اصلا جبهه اي شكل نمي گيرد يعني موقعي جبهه شكل مي گيرد كه ما به يك اسلامي و به يك انقلابي معتقد باشيم . آن اسلام و انقلاب آمده براي جامعه تعيين تكليف بكند نه صرفا براي فرد . آمده است واجبات اجتماعي را احيا بكند نه صرفا واجبات فردي را . اگر اين اتفاق بيافتد آن گاه مجبوريم شكل حركتمان را طوري تنظيم كنيم كه بتواند در خدمت آن هدف قرار گيرد و الا اگر هدفمان را فردي و شعائري و مناسكي تعريف كنيم صرفا اتفاقي بيش از آنكه تا حالا افتاده نخواهد افتاد . . . 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/01/27ساعت 14:11  توسط مدیر وبلاگ  | 

شما را نمي دانم، ولي من که ديگر اين روزها اعصابم خورد مي شود اگر کسي در صحبت هايش از فعاليت هاي فرهنگي نهاد يا نهادهاي زيردستش گزارش دهد و آمار بخواند و تعريف کند. ناگفته نماند که بعضي وقت ها هم احساس دل پيچه ي شديدي نسبت به کساني پيدا مي کنم که از کمبود بودجه و نيرو و امکانات در اين دستگاههاي عريض و طويل فرهنگي صحبت مي کنند و نه نه من غريبم بازي راه مي اندازند. چند مدتي بود که به دنبال دواي اين دل پيچه بودم تا اين که اين نشريه بهانه اي شد تا جرئت کنم لباس طبابت فرهنگي بر تن کرده و ببينم علت العلل اين دل پيچه ي فرهنگي ما چيست؟

حاصل همه آن چه را که به مغز از درون خالي ام رسيد را بر گرده کاغذ پياده کردم تا کساني که عناوين کته کلفت فرهنگي را حمل مي کنند شايد تکاني به سياست هاي تار گرفته ي خود بدهند.

به نظرم رسيد لازم بود تصميم گيران جامعه به آفات جدي «دولتي شدن» نهادهاي فرهنگي توجه مي کردند. يک بخش از اين آفات شبيه آفات دولتي شدن اقتصاد است؛ فاکتور سازي ها، کم کاري ها، عدم توجه به کيفيت کار، رشوه خواري و از اين دست مسايل که بچه دبستاني هاي ما با تمام وجود آن را درک مي کنند و جز خفاشان حرفه اي کسي را ياراي انکار آنها نيست. بخش ديگر کاهش يافتن اخلاص در طول زمان وبه تبع آن کاهش جدي تاثير اين فعاليت ها بر جامعه است. عمق فاجعه زماني روشن مي شود که تعداد کثيري از اعضاي جامعه به خاطر نشان دادن مخالفت و اعتراض خود به فعاليت هاي دولتي و حاکميت در عرصه هاي ديگر، فاصله ي خود را با ارزش هاي تبليغ شده توسط اين نهاد ها زياد نشان مي دهد و در طول زمان اين احساس ضد ارزش و ضد هنجار بودن در آنها در آنها نهادينه شده و آنجاست که ما ديگر هيچ انتظاري نبايد از آنها براي رعايت قوانين و هنجاري هاي فرهنگي جامعه داشته باشيم. در مرحله بعد همين افراد که معمولاً قابليت مناسبي هم براي هنجارسازي در جامعه، به علت جايگاه اجتماعي شان دارا مي باشند، اقدام به ناکارسازي روبنا و زيربنا هاي ارزشي جامعه مي کنند. اينجاست که ديگر جامعه نياز به تهاجم فرهنگي از بيرون ندارد.

مسئله ديگر نگاه کلي و توده نگر به جامعه انساني است. به اين معنا که هدايت کننده يا سياستگذار همه ي اعضاي ريز و درشت جامعه (مرد و زن، پير و جوان، بي سواد و با سواد و...) را يک جور مي بيند و براي همه ي آنها يک جور نسخه مي پيچد. نگاهي که غرب پس از گسترش وسايل ارتباط جمعي، به جهانيان القا کرد که مي شود با يک وسيله ي ارتباطي، مثلاً يک نوع اطلاعيه، يک کتاب، يک فيلم، يک صفحه وب، با انواع و اقسام مخاطب ارتباط برقرار کرد و مفهوم موجود در ذهن خود را به آنها رساند. نبايد فراموش کرد که بشر در طول اين چند ده سال با اين پديده عادت کرده و به جاي اين که آن را اصلاح کند، خود را با آن تطابق داده و سليقه ي ارتباطي بشر به همان سمتي رفته که تمدن غرب مي خواسته به اين مي گويند نگاه توده اي به جامعه که تبعات جدي هم دارد. احتمالاً‌ شما نيز با اين قضيه روبرو شده ايد که تاثير يک دعوت کردن رو در رو بيش تر از يک دعوت نامه، تاثير يک موعظه ي حضوري بيش تر از شنيدن موعظه از تلويزيون است. به صورت کلي تر هر چه تعداد مخاطبين يک پيام بيشتر باشد تاثير آن کمتر است.

5

 در عالم فعاليتهاي فرهنگي نيز قضيه همين است حتي جدي تر؛ يعني آن  آقاي عزيزي که مي خواهد براي همه طيف هاي مختلف جامعه نسخه بپيچد، بخش هايي از جامعه را کاريکاتوري مي نمايد و بعد از چند مدت چيزي به کميابي آدم متعادل نخواهد بود. اين معضل که هيچ کس به آن اندک دقتي نمي کند ، چندي است گريبان مسئولين ما را هم به سختي گرفته است.

لازم مي نمود در طول اين نيم قرن حرکت انقلاب اسلامي ويژگي ها و مختصات اين جنس حرکت انقلابي بيشتر تبليغ شود تا قالب ها و نمادها. چرا که اعضاي جامعه اگر اين اصول برايشان در طول زمان تبيين نشود و جا نيفتد، در قالب هاي اوليه و بعضاً‌ سنتي که آن ارزش ها را دريافت کرده اند گير مي کنند و کار به تقدس زايي مي کشد و آن وقت است که بايد کاميون آورد و باقالي بار کرد.

از سوي ديگر با روشن تر شدن ارزش و غيرارزش براي جامعه، از سوي ديگر با روشن تر شدن ارزش و غير ارزش براي جامعه، قالب ها و رسانه هاي نو توسط ارزش ها زودتر تسخير مي شوند و رسانه ها قبل از سکولار شدن، ارزش مدار مي شود و آنگاه شايد فرهنگ از موضع انفعال بتواند خارج شود.

يکي ديگر از عوامل نازيبايي هاي رفتاري فعالين عرصه فرهنگي چه درعرصه فردي و چه اجتماعي بوده است. در زمان معصومين (ع) کساني به عنوان مبلغ به نقاط ديگر فرستاده مي شدند که ملتزم به احکام اسلام و حتي نکات ريز ارتباطي و غيرارتباطي و روانشناسانه ي موجود در دستورات آسماني بودند. اين نوع رفتارهاي غلط در فضاي شخص محوري افراطي جهان سوم، که البته درنتيجه استبدادزدگي جامعه حاصل شده است، حتي مي تواند در مواردي اصل جريان فرهنگي را رد ذهن افراد زير سوال ببرد.

در عين حال نظارت استصوابي که يک پديده همه گير در جامعه ما شده است، به نظر مي رسد مبدل به يکي از موانع ايجاد تحرک در نهادها و تشکل هاي فرهنگي شده است. دراين مطلب که فردي که مي خواهد براي تعدادي از افراد يک جامعه تصميم بگيرد نبايد مفسد و منحرف باشد، شکي نيست، اما قراردادن معيارهاي کاملاً نسبي که تشخيص آنها بر عهده فرد يا افرادي است که مطمئناً در اين جهان پرآشوب دچار انحراف هم مي توانند بشوند، کاري غيرمنطقي مي نمايد. به نظر مي رسد لازم است توجه ويژه اي به ايده ها، قالب ها و نگاه هاي جديد در اين عرصه شود و بالاتري ها با کارد بازتري خصوصاً با فکرهاي جوان روبرو شوند تا خود از اين پتانسيل الهي که در وجود اين قشر قرار داده شده، بهره ببرند و نگاه خود را به نقد تغيير داده و آن را يک فرصت بينند نه يک تهديد.

اينها همه ي آن چيزي بود که من فهميدم، مطمئناً براي اصلاح هرچه بيشتر حرکت ها فرهنگي نکات ديگري نيز وجود دارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/01/27ساعت 14:9  توسط مدیر وبلاگ  | 

نماز رو به بچه ها آموزش مي دادم، همه با دقت گوش مي کردن، به ذکر رکوع رسيديم گفتم، بچه ها رکوع که خواستين برين، بايد اين ذکر رو بگيد: سبحان ربي ... . بچه ها شروع کردن به همهمه، گفتم: چي شده؟ يکي از بچه ها گفت: خيلي سخته! يعني هر وقت که خواستيم بريم«روي کوه» بايد همين رو بگيم...! تازه فهميدم که هيچي از نماز نمي دونن.

 

همراه بچه هاي تيم پژوهش که به بررسي مشکلات منطقه و روستا مي پرداختن، رفته بوديم روستاي چهار آب، با يکي از اهالي که شروع به صحبت کرديم، يکي از بچه ها پرسيد- ببخشيد حاجي، مهم ترين نياز روستاي شما چيه؟ - براي ما يک دکل موبايل بزنن، ديگه هيچ نمي خواهيم... بچه ها که داشتن شاخ در مي آوردند، گفتن: - حاجي، همه مشکلات حل شده مونده دکل موبايل، بذار برق بياد، آب بياد، خونه بهداشت ساخته بشه، بعد دکل مخابرات. - نه، اين جوري ما از همه جا بي خبريم و با هيچ جاي ارتباط نداريم. يکي از بچه ها گفت: خوب حاجي، دکل مخابراتم باشه، برق نباشه، مي خواي کجا گوشي تو شارژ کني؟- دکل بياد، غصه شارژ نيست، ميرم هفت چشمه اونجا خونه ي آشناها گوشيم رو شارژ مي کنم.

اينجا بود که ما به اهميت گسترش ارتباطات پي برديم.

 

 

موقع نماز ظهر هر روز بچه ها رو براي نماز به صف مي کرديم، خودمان هم طوري مي ايستاديم که به امام جماعت اتصال داشته باشيم، يک روز چون تعداد بچه ها زياد بود براي اين که نظم نماز به هم نخوره، به عوان مکبر کنار ايستادم، نماز شروع شد يکي از بچه هاي خودمون که آن روز براي اولين بار توي اين روستا اومده بود، با عجله وضو گرفت و آخرين صف نماز ايستاد. چه نمازي! تمام مدت نماز اشک مي ريخت حال عجيبي داشت، من هم اين قدر مبهوتش شده بودم که بعد از نماز اول نتوانستم، برم جلو و بگم اتصال به جماعت نداري! نماز دوم شروع شد و با حال تر از نماز اول! بعد از نماز رفتم کنارش و گفتم: قبول باشه، چه حال و هواي خوبي داشتي، اون هم براي اين که ريا نشه گفت: نه اشتباه مي کني، من نبودم، گفتم: نه باور کن خودم ديدم... از من اصرار و از او انکار...گفتم: مگه شما دير نرسيدي؟ گفت: آره گفتم: خب ديگه، جايي ايستادي که اتصال نداشتي، شرمنده چون بچه هاي روستا، نمازشون رو اشتباه مي خونن، نمازت باطله، پاشو از اول بخون...!

 

 

با گذر از شهر ها و روستاهاي متعدد، به جاده يا پر از پيچ و خم رسيديم... البته جاده که نه، راهي که چون چند تا تراکتور و موتور در سال از اون عبور مي کردن شبيه يک راه شده.       چه راه طولاني، بابا ما که مرديم، کي مي رسيم و ...

جا قحطي بوده آمدن اينجا زندگي مي کنند، چرا بر نمي گردن شهر؟ چه طوري رفت و آمد مي کنند و ...

اينها همه موضوع يا تيتر سوالات يا شعرهايي بود که بچه ها مي پرسيدن و مي خواندن .

 

 

بعد از پيگيري هاي فراوان قرار شد، داخل روستاي هفت چشمه يک منبع آب ساخته بشه. بعد از انجام بررسي هاي لازم براي مکان ساخت منبع قرار شد در فاصله 2 کيلومتري روستا، نزديک چشمه، روي تپه اين منبع آب ساخته بشه. بچه هاي مهندسي بعد از بررسي از جهات مختلف و نقشه برداري و... محل فنداسيون منبع آب را با گچ مشخص کردند. بعد از چندين بار صحبت با اهالي و توجيه آنان، قرار شد از فرداي آن روز محل مشخص شده توسط اهالي کنده بشه. فردا صبح هم دوباره بچه هاي عمراني با توجيه اهالي و نشان دادن محل مورد نظر، قرار شد اهالي شروع کنن به کندن پي. بچه هاي عمراني هم برگشته  بودند، تعدادي براي جمع آوري سنگ و هماهنگي براي حمل مصالح، رفته بودد دنبال کارها. بعد از شهر که بچه ها برگشته بودند، براي بازديد از کار اهالي، در کمال ناباوري و تعجب مشاهده کرده بودند، که اهالي رفته اند يک جاي ديگر، شروع کردن به کندن پي و چند متر هم کنده اند... اينجا بود که بچه ها قاطي کرده بوئند، مگر شما اينجا رو نديدي؟ مگه به شما نگفتيم اين مکان را حفر کنيد؟ و ... ولي جواب اهالي اين بود که ما فکر کرديم اگر اينجا باشه خيلي بهتره! بعد از اين فقط بچه ها چند روز وقت صرف کردند که اهالي رو توجيه کنند نسبت به مناسب بودن مکان انتخاب شده.

 

 

 

 

آخرين ميني بوس هم به سمت روستا حرکت کرد، بچه ها هم که از صبح استراحت کرده بودن و آسوده بودن، وقتي خسته بودن نمي شد مهارشون کرد واي به حال الان. هر دري وري اي که به ذهنشون مي اومد مي خوندن، راننده ي ميني بوس هم وقتي فضا را اين جوري ديد، از موقعيت استفاده کرد و از اون نوارهايي که دلش مي خواست گذاشت و صدارو دارد بالا، يک دفعه صداي همه در اومد و يک داد بلندي کشيدن، که سريع راننده ي ميني بوس جاي خودش را فهميد و نوار رو عوض کرد، يک نوار روضه گذاشت که بازهم دوباره صداي بچه ها در اومد و اصلا ‌ضبط رو خاموش کرد.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/01/27ساعت 13:54  توسط مدیر وبلاگ  | 

 

  در ابتدای سال جاری تحصيلی رهبر معظم انقلاب در ديدار با دانشجويان در خلال مباحث مطرح شده رهنمودهای مهمی را بيان فرمودند بدين مضمون که  (همانطور که دانشگاه نخبه علمی پرورش می دهد، بايد نخبه سياسی هم بپروراند) . نخبه علمی شدن دانشجو به سعی و تلاش او همراه با برنامه ريزی آموزشی و اينکه چه مقدار دانشگاه محيط علمی را فراهم می کند بر می گردد، ولی در نخبه سياسی شدن علاوه بر تلاش خود او و محيط دانشگاه (با شرايط خاص موجود در آن) بايد جامعه و نهادهای سياسی در آن هم با تنوع و تکثری که وجود دارد به آن اضافه نمود، هرچند نوع نگاه حکومت به موضوعات مهمی نظير احزاب و آزادی بيان تاثيری شگرف بر رشد جريانات انسان ساز سياسی دارد.

با توجه به اينکه اکثر دوستان دانشجو می باشند و ناگزير از ورود به مباحث سياسی و ثانيا چون که بی تفاوتی نسبت به سياست در ديانت ما پذيرفتنی نيست  لذا سعی می شود تا بابی در اين خصوص باز شود ومسائل مربوط به آن سلسله وار مطرح گرددکه اميدوارم اين مباحث يکجانبه نباشد وساير عزيزان هم در آن شرکت نمايند.

در ضمن بحث هايی که در خصوص نخبه سياسی می تواند مطرح باشد و بايد بين علم سياست، سياسی کاری و سياستمداری تفاوت قائل شد. يکی از اصول اوليه وارد شدن به سياست ، داشتن قدرت تحليل درست و واقع بينانه نسبت به امور است. ما ابتدائا بايد بدانيم که هر کس در نوع خود علم دارد ، يعنی همه انسانها 1- مشاهده می کنند 2-سعی می کنند ميان آن چيزهايی که مشاهده می کنند ارتباطی بيابند 3- درباره جهان توضيحات و پيش بينی هايی ارائه کنند. شهيد مطهری (ره) می فرمايد همه انسانها دارای جهان بينی هستند و اين جهان بينی مارکسيسم حاصل همين مشاهدات و مطالعات واخبار اوست لذا بايد اين اطلاعات و اخبار اولا صحيح بدست او برسد و ثانيا با چيدن منظم آنها کنار هم به يک نتيجه منطقی منجر شود.

هربيننده تلويزيوني يا خواننده ی روزنامه، پيوسته واقعيتهای جديدی از عالم سياست دريافت می کند. افراد می بايد رفتار رهبران و پيروان سياسی هر گروه اجتماعی و انسانی را، در زمانها و دفعات بسيار ، به دقت و بدون تعصب مشاهده کنند. وقتی خودتان پديده ها و امور عينی را مشاهده کنيد ودر عين حال، الگوهای رفتاری معينی را تشخيص دهيد، آن گاه سعی خواهيد کرد علت برخی از رفتارها را توضيح دهيد و دريابيد که چرا مردم اين گونه رفتار می کنند، رفتار شخصيتها و احزاب سياسی در وضع قوانينی خلاصه می شود که ديگران موظف به اطاعت از آن هستند، چه افرادی آنها را وضع می کنند، چه کسانی اطاعت می کنند، چه کسانی اطاعت نمی کنند، آيا قوانين تغيير می کنند، چه کسانی آنها را تغيير می دهند، قوانين وضع شده چه تاثيری بر جامعه و حال مردم دارد، آيا برنامه های تبليغاتی و شعارهای زمان انتخابات در عملکرد آنها بطور وضوح  مشاهده می شود يا شعارها و تبليغات فقط وسيله ای برای بالا رفتن از نردبان قدرت بوده است.

برای اينکه بتوانيم يک مدل رفتاری بسازيم و گروههای مختلف رادرآن قرار دهيم بايد يک سری مفروضات داشته باشيم:

1-هدف: در همه رفتارهای انسانی هدف نهفته است (مقاصد، نيات، خواسته ها ، آرزوها، معانی ) اهداف می تواند انجام دادن کاری، ترغيب به انجام دادن کاری، باز داشتن از انجام عملی يا اميد به انجام ندادن آن باشد.

2-فرديت: انسانها خواسته هاي گوناگون دارند، حتی يک فرد خواسته های گوناگون می تواند داشته باشد، مثلا يک نفر دوست دارد به سفر برود در حالي که تا دو روز پيش فقط می خواسته شعر بگويد.

3-اجتماعی بودن: انسانها خواسته های مشابه دارند!  به اين دليل که گاهی خواسته های آنها بطور اتفاقی شبيه هم است، در مواردی از يکديگر تقليد میکنند، از هم الگو برداری می کنند و گاهی همه از يک شخص يا ايده پيروی می کنند.

4- قياس پذيری: انسانها را در بسياری موارد می توان به گروههای مختلف تقسيم نموده و آنها را با يکديگر مورد مقايسه قرار داد (افراد، گروهها و ايده ها قابليت مقايسه شدن را دارند.)

5-ارزشها: افراد دانسته يا ندانسته، بنا بر سليقه و رفتارهای سنتی خود دسته ای از چيزها را که به نظرشان با ارزش است تاييد و دسته ای ديگر را که بی ارزش است نفی می کنند، اين ارزشها ماحصل تربيت او، زمان صرف شده و پول و کوشش اوست و يک نوع سرمايه است لذا بايد از آن دفاع شود و اگر به ارزشهای فردی بی حرمتی شود سريع شاهد موضع گيری وی خواهيم بود. تغيير ارزشها برای انسانها دشوار است، تعصب درحفظ ارزشها موج می زند و قبول اشتباه در نگرش يک فرد بر ارزش او بسيار سخت است چنانکه شاهد جنگهای بسياری در طول تاريخ بوده ايم که ريشه آنرا همين تعصبات بر ارزشها تشکيل داده است.

6- انرژی انسانی: در بهترين شرايط هر انسانی يا گروهی يا نظام سياسی دارای مقدار محدودی انرژی است، بخشی از انرژی در فعاليتهای روزمره به هدر می رود و بخش کمی از آن باقی می ماند که صرف فعاليتهای مهم و امور جدی شود، حتی زمانی که سعی می شود مردم به يک نظام سياسی انرژی قرض بدهند، اين انرژی محدود است. از آنجا که تصميم های سياسی به انرژی برای اجرا شدن نياز دارندلذا قابليت اجرای اين تصميمات و تعداد آنها به انرژی موجود در آنها بستگی دارد، انرژی کسانی که استقامت بيشتری در راه آرمانها از خود نشان می دهندمی تواند با برنامه ريزی صحيح به جذب انرژی از ساير افراد جامعه پرداخته و توان خود را بصورت تصاعدی افزايش دهد. (ادامه در شماره بعد)

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/01/27ساعت 13:51  توسط مدیر وبلاگ  | 

 

 

 

بنام خدا

اولین مجموعه نامه های دوستان فراتر از انتظار(حداقل من) ظاهر شد و این خود نوید مثبتی است از حرکت رو به جلو که امیدوارم مجموعه  نامه های پربارتری را در شماره های بعدی شاهد باشیم.

اگر در مطالبی که دوستان نوشته اند دقت کنیم بدون آنکه از قبل کمترین برنامه ریزی شده باشد اکثرا در یک راستا هستند. "خطبه حضرت زینب(س)در دربار یزید" رسالت آنهایی را که ازقافله شهدا جا مانده اند میرساند که رسالتی کمتر از شهدا ندارند چرا که آنها که رفتند کار حسینی کردند وآنها که ماندند باید کاری زینبی کنند."

حسین شهابیان

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/01/13ساعت 19:50  توسط مدیر وبلاگ  | 


خوشحالم که حرکتی را که از سال 80 شروع کردیم با تمام فراز و نشیبها در حال طی آن هستیم. امیدوارم انشاءالله همچنان پوینده آن راه باشیم لذا ذکر مطالبی به نظر من لازم است

                                                                                         حسین شهابیان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/01/13ساعت 19:44  توسط مدیر وبلاگ  | 

 

 

یادم می آید وقتی دانش آموز بودم آرمان شهر زندگی ام دانشگاه بود . دعای خیر دیگران برایم این بود که الهی دانشگاه قبول شوی . می دانم که کلمه ی "دانشجو" در دامنه لغات من جایگاه خاصی داشت . حق هم داشتم ، از کلاس اول دبستان به ما فهمانده بودند که یک انسان لیسانس از یک انسان دیپلم جایگاه بالاتری دارد .

کاظم موذن

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/01/13ساعت 18:45  توسط مدیر وبلاگ  | 

 

این داستان درباره چهار نفر است:
همه کس،یک کس،هرکس،هیچ کس
قرار بود کار مهمی انجام شود و همه کس مطمئن بود که یک کس آنرا انجام خواهد دادهرکس می توانست آنرا انجام دهد اما چه کسی کار را انجام داد؟هیچ کسیک کس از این قضیه عصبانی شد چرا که این وظیفه همه کس بود همه کس فکر می کرد،هرکس آن را انجام داده است اما چه کسی فهمید که همه کس آن را انجام نمی دهد؟ هیچ کس سرانجام قضیه به اینجا ختم شدکه همه کس ، یک کس را مقصر دانست در حالیکه چه کسی کاری را که هرکس می توانست انجام دهد انجام داد؟
"هیچ کس"

مجتبی شکراللهی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/01/13ساعت 17:26  توسط مدیر وبلاگ  | 


 تقدیم به خوابگاهی ها، ساکنان آزادی و  تنهایی و  سالهای طلایی عمر

وقتی به همان راحتی گذاشت و رفت امین فکر نمی کرد گاهی دلش اینقدر هوای او را بکندو قطعاحاجی هم فکر نمی کرد رفتنش برای امین، یک فاجعه ی روحی باشد که بود.حالا برای امین از حاجی خاطراتش مانده بود و چند تا عکس که تو بم گرفته بودند.

باقر نبوی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/01/13ساعت 17:25  توسط مدیر وبلاگ  | 


شايد تا به حال اين سؤال در ذهن شما ايجاد شده باشد كه چرا در كربلا مردم مسلماني که فرائض ديني را انجام مي‌دادند، حافظ قرآن بودند و حتي نماز شب هم مي‌خواندند، محضر رسول گرامي اسلام را درك كرده بودند ؟ در مقابل فرزند رسول خدا و امام معصوم قرار گرفتند براي رضاي خدا امام حسين(ع) را ذبح كردند؟ چرا كمتر از 50 سال بعد از وفات پيامبر، انقلاب ايجاد شده توسط ايشان به انحطاط كشيده شد؟ اين نوع از سؤال فقط در مورد عاشورا مطرح نيست...

کاظم موذن

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/01/13ساعت 17:21  توسط مدیر وبلاگ  | 

 
به ياد آن روز افتادم که در سن 6 سالگي مادرم سکه اي  به من داد تا با آن انگور بخرم و شام ، همگي نان و انگور بخوريم. 6 فرزند در خانه به همراه مادر و پدر و مادربزرگ جمعاً 9 نفر در يک اطاق اجاره اي 10 متري  با يک صندوق خانه زندگي مي کرديم. درآمد ناچيز پدر فقط به نان خالي مي رسيد و...

دکتر علیرضا آزمندیان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/01/13ساعت 17:19  توسط مدیر وبلاگ  | 


بعضي بعيد مي دانند كه ديگران هم انقلاب را بفهمند. اگر چه نادرست است اما شايد طبيعي باشد. بالاخره دانشجويان امروز نه زندان ديده اند و نه شكنجه كشيده اند. آنها را به اين سخن ملامت مي كنيم، چرا كه اين نگاه به خاطر غفلت از حقيقت پيام انقلاب است، اما بيشتر بايد خودمان را سـرزنش كـنيم كه به راحتي باور مي كنيم. ما بايد بت هاي ذهن خود را بشكنيم و يكي از آن بت ها همين است كه گمان مي كنيم هر كس كه در متن مبارزه حضور داشته لزوماً بهتر از آيندگان انقلاب را مي فهمد...

  سید حمید حسینی یزدی 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/01/13ساعت 17:16  توسط مدیر وبلاگ  | 

ایام سوگواری ماه صفررابه همگی شما تسلیت عرض می کنم ، وشروع ترم جدید را به تمامی دوستان دانشگاهی تبریک می گویم. امیدوارم در هرکجا که هستید در صحت و سلامتی باشید . در جلسه ای که اخیرا داشتیم بر آن شدیم تا ازطریق نامه با هم ارتباط داشته باشیم . .
اولین روزهای ترم جدید برای من با خاطرات ولحظات جالبی شروع شد ،...

محسن صدوقی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/01/13ساعت 17:13  توسط مدیر وبلاگ  | 


حادثه خونین کربلا، عصر عاشورا با شهادت امام حسین(ع) و یارانش به پایان رسید و از آن هنگام بخش دوم نهضت حسینى به رهبرى امام سجاد (ع) و حضرت زینب کبری (س) آغاز شدپس از آنکه زنان و بازماندگان اهل بیت امام حسین (ع) را در حالى که به ریسمان‏ها بسته شده بودند، به مجلس یزید وارد کردند، سر مقدس سیدالشهدا (ع) را در مقابل آنها نهادند ، یزید در حالى که با چوب خیزران بر لب و دندان مبارک امام مى‏زد این اشعار را سرود:"مابزرگان بنى‏هاشم را کشتیم و آن را به حساب جنگ بدر گذاشتیم؛ این روز در مقابل آن روز قرار گرفت...

 ابوالفضل جلالی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/01/13ساعت 17:6  توسط مدیر وبلاگ  | 
 
 

چيزي كه در تجربه تاريخي اندلس ثبت شده بود و موجب شكست تدريجي مسلمانان با استفاده از اهرم افساد زنان و دختران گرديده بود. عروسك باربي پديده اي است كه در همين راستا طراحي شده و اين نوشته سعي دارد تا نگاهي اجمالي به ابعاد و تاثيرات آن داشته باشد و زمينه تامل بيشتر افراد نسبت به اين پديده ي فرهنگي- سياسي- اقتصادي را فراهم آورد.


تأمل در باب چگونه زيستن مساله اي است كه از ديرباز ذهن بشر را به خود مشغول ساخته و از گذشته هاي دور تاكنون متفكران و انديشمندان بسته به جهان بيني و مباني فكري خويش پاسخ هاي گوناگوني را در اين زمينه ارائه نموده اند. اين موضوع تا آنجا پيش رفته كه امروزه با توجه به ارتقاء سطح آگاهي و دانش بشري، به شيوه هاي مختلف زيستن و يا به تعبير سبك هاي مختلف زندگي منجر شده است. سبك هايي كه همه ابعاد زندگي بشر در يك اجتماع و جامعه را در بر گرفته و تعريف مشخص از آن ارائه نموده است.

با پايان يافتن جنگ جهاني دوم و ظهور دو بلوك شرق و غرب به رهبري شوروي و ايالات متحده آمريكا، صحنه جنگ بين دو ابرقدرت تغيير يافته و جنگ سرد آغاز شد؛ جنگي كه زمين درگيري آن نه مثل گذشته محدود بود و نه مشخص؛ جنگي كه نه با فكر نظاميان بلكه با طرح ريزي استراتژيست هاي دو طرف طراحي و با به كارگيري سلاح فرهنگ، هنر و رسانه انجام مي گرفت و اين آمريكا بود كه به واسطه برتري اش در حوزه هاي ذكر شده به مرور از رقيب خود پيشي گرفت.

در اين ميان ظهور انقلاب اسلامي با شعار نه شرقي، نه غربي و پيدايش موج بيداري اسلامي در بين مسلمانان جهان- متاثر از اين انقلاب- و تجربه ي تلخ شكست در پي تهاجم نظامي، دولتمردان ايالات متحده را بيش از پيش وادار نمود تا به شيوه ي ديگري از جنگيدن بيانديشند و اين بار جدي تر به عرصه هاي غير نظامي جنگ روي آورند. لذا مساله سبك زندگي مورد توجه سياستمداران ايالات متحده آمريكا قرار گرفت. مجموعه اي كه بوسيله آن بتوان براي لحظه لحظه زندگي مردم برنامه داشت؛ يعني چگونگي خوراك، پوشاك، تفريح، معماري، ارتباط با ديگران، لوازم زندگي و ... بر همين اساس پديده سبك زندگي آمريكايي موضوعيت يافت. در اين ميان توجه ويژه برنام
ادامه در وبلاگ www.cope.parsiblog.com

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/01/07ساعت 17:47  توسط مدیر وبلاگ  | 
 
 

بسیاری از خانواده ها در غرب فریاد کمک سر داده اند و از ورود نابجای این مذهب در زندگی‌شان و از این که بعضی از پیروان آن همچون مرده هایی متحرک به خانه باز می گردند، به شدت ابراز نگرانی می کنند.


سانتودیمی یا کلیسای التقاطی فلوئینگ لایت (Flowing Light)، نام مذهب جدیدی است که هرچند به شدت مورد نفرت مردم در انگلیس و سراسر اروپا قرار گرفته، اما این روزها به آمریکا نیز رسیده است. پیروان این فرقه ی مذهبی و درحال رشد، به همراه فرزندانشان آیاواسکا مصرف مي‌کنند که مدت هاست مورد استفاده ی مردم قبایل جنگل های استوایی آمازون در مراسم ویژه ی مذهبشان، شامنیسم (Shamanism) است. سانتو دیمی، سی کلیسا در سراسر اروپا دارد و در تلاش است راه خود را به آمریکا نیز باز کند.

این در حالی است که بسیاری از خانواده ها فریاد کمک سر داده اند؛ و از ورود نابجای این مذهب در زندگی‌شان و از این که بعضی از پیروان آن همچون مرده هایی متحرک به خانه باز می گردند، به شدت ابراز نگرانی می کنند. مرکز این فرقه در دورترین نقاط جنگل های استوایی آمازون واقع است و پیروان تشویق می‌شوند تا برای تزکیه ی روحی به آن جا روند. اعضای این گروه چنان راحت از دادن مواد روان گردان به کودکان خود صحبت می کنند که بسیار وقیحانه و ظالمانه می نماید.

به گزارش موعود آیاواسکا ترکیبی است که از جوشاندن گیاه بنیستریوپسیس کاپی(Banisteriopsis cappi) با برگ های نوعی تاک به نام چاکرونا (Chacruna) به دست می آید که تنها در جنگل های استوایی آمازون پیدا می شود. گفته می شود که این ماده قوی ترین داروی توهم زا در دنیاست؛ بسیار قوی تر از LSD هایی که بشر ساخته است. افرادی که این ماده را مصرف کرده‌اند قدرت تخدیر آن را بسیار شدید می دانند؛ برخی چنین تجربه ای را وحشتناک و برخی دیگر آن را روشنگر دانسته اند. پیروان سانتو دیمی در مراسم و آیین مقدس خود حشیش هم دود می کنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/01/07ساعت 17:44  توسط مدیر وبلاگ  | 

به نام خدا

 

ویژگی های اردوی جهادی پیشنهادی

 

به نظر من اردوی جهادی را می توان این گونه تعریف کرد که یک حرکت دسته جمعی که در آن افراد با توجه به موقعیت کاری و یا علمی که در جامعه دارند و یا هر توانایی که دارند ، در یک بخش انتخاب شده از جامعه ، یک سری برنامه های اصلاحی را ، طی یک برنامه ترجیحا کوتاه مدت و البته بدون انگیزه مالی به اجرا در می آورند . یکی از مزیت های این برنامه این است که مابرای انجام این کار می توانیم ازتجربه ی ده ها اردو جهادی انجام شده توسط دانشجویان در سال های قبل کمک بگیریم . اما این به این معنا نیست که کار ما با محتوا و اهدافی همچون گذشته پیگیری شود.

 

می توان گفت که در اردو های جهادی گذشته هدف "محرومیت زدایی مالی و فرهنگی " بوده است که در کنار آن اهدافی همچون آشنایی شرکت کنندگان در اردو (دانشجویان) با محرومیت های موجود در ایران و... نیز بوده است.

 

اگر چه هرکس می تواند یک هدف برای خود داشته باشد اما به نظر من هدف از انجام این برنامه به صورت کلی " اصلاح اشتباهات و کمبود های موجود در جامعه " البته در حدی که ما متوجه می شویم و توانایی اصلاح آن را داریم ، می تواند باشد.

 

برای مشخص شدن جزییات طرح ، من آن را به 4 قسمت تقسیم کرده ام :

 

الف) سبک کار:

 

یعنی این که ما می خواهیم این برنامه را چگونه به اجرا در بیاوریم وساختاری که در آن می خواهیم اردوی جهادی مد نظر خود را در آن برگزار کنیم چگونه باشد؟

 

چند گزینه به نظر من رسید : اولی این که ما همچون کسانی که قبلا این کار را انجام داده اند ، به صورت دسته جمعی در یک منطقه مستقر شویم ودر این مدت به صورت منسجم به کار بپردازیم . یا این که ما اصلا به صورت دسته جمعی به منطقه نرویم بلکه ما یک برنامه یکی دو ماهه برای یک منطقه بریزیم و کسانی که مسئولیت آموزش و دیگر مسائل را بر عهده دارند بین محل زندگی خود و آنجا در تردد باشند ، که مطمئنا در این حالت هزینه ها کمتر وشاید تاثیر گذاری آن نیز کمتر باشد . حالت سوم تلفیقی از این دو است به این صورت که ما یک برنامه مثلا 40 روزه ی آموزشی به روش دوم به اجرا در بیاوریم و پس از کسب اعتماد اهالی وآشنایی دقیق با ویژگی های اهالی، یک برنامه ی فشرده چه در منطقه و چه طی یک اردوی مثلا 10 روزه برگزارکنیم که طی آن به صورت فشرده و24 ساعته در ارتباط با جمع مورد هدف باشیم ( و یا هر روش پیشنهادی دیگر.)

 

ب) منطقه کار:

 

این که ما قرار است کجا این برنامه را به اجرا در بیاوریم ؟

 

در تجربه های گذشته این کار، معمولا بنا برا ین بوده است که مناطقی که بسیاربسیارمحروم بوده اند را برای انجام این کار انتخاب می کردند و (البته این فرق این مناطق با دیگر مناطق محروم در این بوده که این مناطق مورد هجمه یکی از خرده فرهنگ های متضاد با ارزشهای انقلابی اسلامی نیز قرار داشته اند .)

 

به نظر من انتخاب مناطق بسیار محروم کاری نیست که نتیجه مطلوب را بدهد ،چرا که اولا ما با ساختن یک مسجد ویا حداکثر یک مدرسه و برگزاری کلاس آموزشی (کارهایی که انجام می شده)، نمی توانیم منطقه ای را که نه آب و برق و تلفن دارد نه جاده ، آباد کنیم و این مناطق نیاز به اقداماتی با هزینه هایی میلیاردی دارند. درست است که بار احساسی سنگینی پشت این انتخاب وجوددارد اما کار در این مناطق به نوعی هدر دادن انرژی است .ثانیا اختلاف فرهنگی موجود بین دو گروه اجازه برقراری رابطه ی صمیمی را نمی دهد و همواره نگاه از پایین به بالا دو طرف را رنج خواهد داد.

 

( باید یادآور شویم که فقط مسایل مالی نیست که باعث ایجاد محرومیت می شود . امروزه با مشکلاتی که در سیستم آموزش و پرورش کشور ما وجود دارد و همچنین ناآگاهی های ما از علوم کاربردی زندگی همچون روانشناسی و مهم تر اشتباه برداشت های ما از دین و... که در جامعه ی ما همه گیر شده است ، با جرئت می توانم بگویم : همه ی اعضای جامعه ی ما محروم اند و نیاز فوری به محرومیت زدایی دارند.)

 

به نظر من این مکان در اولویت اول باید در منطقه ی خودمان باشد (کاشمر ، خلیل آباد و یا بردسکن ) باشد و اولویت با روستاهایی است که حداقل با چند نفر از اهالی آن در ارتباط باشیم (برای انجام هماهنگی ها وسایر مسایل) و شناخت خوبی از منطقه داشته باشیم (برای بالا رفتن بازده کار). باید دقت کنیم که قبل از هر کاری باید یک شناخت کافی از ویژگی های مردم منطقه ، شرایط حاکم در روستا ، و به یک معنا شناخت تهدید ها و فرصت های منطقه ، صورت بگیرد که مطمئنا بخش شناخت منطقه وانجام برنامه ریزی متناسب با آن اگر مهم تر اجرای آن نباشد ،کم ارزش تر از آن نیست .

 

ج)محتوای برنامه :

 

یعنی این که ما قرار است در منطقه چه کاری انجام دهیم ؟

 

این بخش که مهم ترین بخش از کار ماست ، تعیین می کند که ما برای دست یابی به هدفمان چه مسیری را انتخاب کنیم .در این بخش مطمئنا پیشنهادات متعدد و متفاوتی مطرح خواهد شد و ما این را از دوستان می خواهیم . به نظر ما با توجه به بودجه و امکاناتی که داریم فقط کار را محدود به کارهای به اصطلاح نرم افزاری کنیم و در مورد کارهایی که نیاز به هزینه دارند یا باید منبع مالی برای آن پیدا کنیم و یا اینکه مجبوریم کارهای کم هزینه را انتخاب کنیم.( البته گفته می شود استانداری ها ردیف بودجه ای برای اردوهای جهادی دارند. همچنین هر کاری که قرار است انجام شود می توان از سازمان مربوط به آن کمک دریافت نمود.)

 

من کارهایی که که به ذهنم رسید که لازم است انجام شود و یا می تواند انجام شود را در اینجا آوردیم :

 

برنامه های فرهنگی- آموزشی که در اردوهای جهادی دیگر انجام شده:

 
  •  برگزاری کلاس های کنکور برای دانش آموزان پیش دانشگاهی
  •    برگزاری کلاس قرآن ، احکام و مسایل خانواده
  •  برگزاری مسابقات احکام وکتاب خوانی
  •  آوردن مسئولین به منطقه و برگزاری جلسه پرسش و پاسخ
  •    تقسیم کردن هدیه های نقدی و غیر نقدی تحت عنوان نیرو های پایبند به ارزش ها
  •  راه اندازی و احیانا فعال کردن برنامه های مساجد وفراهم آوری تزیینات و وسایل لازم برای مساجد
 

برنامه های فرهنگی-آموزشی پیشنهادی جدیدی که ما می توانیم اجرا کنیم:

 
  •  برگزاری کلاس های رشته های فنی همچون برقکاری ،کشاورزی جدید ،کامپیوتر ، معرق کاری ، ... و دیگر نیاز های روزمره
  •  راهنمایی نوجوانان برای تشکیل یک انجمن روستایی شبیه انجمن خودمان که می تواند در آن برنامه های ابتکاری دیگری نیز اجرا شود.
  •  برگزاری اردو و یا برنامه کوهنوردی و یا مسابقات فوتبال و یا راه اندازی دیگر ورزش ها در منطقه
  • راه اندازی بانک CD مجهز برای روستا و یا ایجاد یک کتابخانه با جمع آوری کتاب هایی که خودمان نیازی به آن نداریم.
  •  برگزاری کلاس های آموزش مسایل روانشناسانه که البته در در احکام اسلامی وجود دارد.
  • آشنا کردن مردم منطقه با مسایل حقوقی روزمره و نحوه برخورد با بروکراسی حاکم بر ادارات و آشنا کردن مردم با حقوق شهروندی خود
  •  راه اندازی حلقه های گفتگو و بحث در مسایل دینی
  •  افزایش آگاهی های جنسی برای مقابله با امراض و همچنین مسایل خانواده برای قشر جوان ، البته در فالب آموزه های اسلامی
  •  امیدوار کردن جوانان برای حضور در روستا ، و راهنمایی کردن آنان برای اشتغال زایی در روستا
  • برطرف کردن مشکلاتی که در مورد آموزش و پرورش ما مطرح است در قالب کلاس حداقل برای همین دوره کوتاه
 

د)گروه کاری :

 

 برای اینکه کار ما یک جهت دهی مشخص داشته باشد و انرﮋی دوستان به هدر نرود و طوری نباشد که کار یک نفر کار دیگری را خنثی کند ، به نظر لازم می آید که یک گروه سه چهار نفری که با یکدیگر تعامل خوبی دارند به به عنوان رهبری کار انتخاب شوند تا این افراد مهره های مناسب را برای انجام هر کار انتخاب کنند و اموری که تعیین کننده مسیر حرکت است با تصمیم این گروه انجام شود و حتی برای آمادگی نیروها ، قبل از برنامه ، برای آنان جلسات توجیحی بگذارنند. البته همزمان این گروه می توانند مسئولیت کارهای اجرایی را برای برگزاری این برنامه بر عهده بگیرند .

 

(کاظم موذن  نوروز ۸۶)

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/01/01ساعت 13:21  توسط مدیر وبلاگ  |